پنجشنبه 28 شهریور 1398 |

1398/05/05 گفت و گو با خواهر گرامی شهید محمد کاظم شیخ سفلی؛

شهیدی از تبار نسل بازاریان انقلابی

حیات: کم نبودند بچه های انقلاب و دفاع مقدس که از میان قشر کاسبان دیندار و بازاریان مؤمن برخاسته بودند. کافی است به شمار فرزندان شهید اصناف و بازار نگاه کنیم. آنها نه تنها تأمین نیازهای مالی و پشتیبانی اقتصاد جنگ را بردوش گرفته بودند که با اعتقاد عمیق به مکتب جهاد و شهادت، فرزندان خویش را در صف کاروان مجاهدان قرار داده بودند.

به گزارش پایگاه خبری حیات، شهید محمد کاظم شیخ سفلی از زمره این جوانان برآمده از نسل بازاریان و کاسبان متدین بود. خانواده ای که در روزهای تظاهرات منتهی به انقلاب بزرگ 57 در صف سربازان امام خمینی (ره) می ایستند و بعد از آن نیز به محض تجاوز دشمن بعثی و اشغال بخشی از میهن اسلامی به سوی جبهه های نبرد می شتابند.
در آستانه سالروز شهادت این جوان برومند با سرکار خانم طاهره شیخ سفلی خواهر گرامی او به گفت و گو نشستیم. 

خانم شیخ سفلی نشریه حیات طیبه با این هدف پای سخن شما عزیزان بازمانده و یادگاران شهدای جاویدان دفاع مقدس می نشیند که بسیاری از زوایای زندگی و رفتار آن عزیزان هنوز برای نسل امروز ناگفته مانده است از همین رو می خواهم ابتدا از خصلت های اجتماعی و رفتاری آن شهید عزیز برای ما بگویید؟
خانواده ما خانواده ای پرجمعیتی است و من بدون اغراق شیفته مهربانی و پاکدلی آنها بوده و هستم، اما در میان آنها محمدکاظم حساب جدا داشت.
او علاوه بر این محبت و سلامت نفس از متانت و صبر خاصی در مسائل زندگی برخوردار بود. ما در زمانهای مختلف این روحیه صبوری و بردباری او را تجربه کرده بودیم. همه ما به نوعی در قبال مشکلات زندگی آرامش و طاقت خود را از دست می دهیم ولی تحمل او برای همه ما قوت قلب بود. اما برای خود من در میان خصوصیات محمد کاظم بیشتراز همه روحیه دستگیری او از افراد نیازمند خاطره انگیز است. او حساسیت خاصی نسبت به بچه های فقیر مخصوصاً  کودکان بی سرپرست داشت.
بارها در زندگی مان شاهد این نوع محبت دلسوزانه از سوی او نسبت به افراد نیازمند بودم و دائم نزد من این آرزویش را به زبان می آورد که خواهر، ای کاش مردم و جامعه ایران این روحیه نوعدوستی را از دست ندهند و افراد گرفتار را زیر چتر حمایت خودشان بگیرند.
اگر بخواهم در یک جمله خصوصیات و روحیه او را بیان کنم، محمد کاظم دلی پر از آرزوهای خوب برای انسانها داشت و نسبت به خانواده خودش نیز از هیچ کمک و حمایتی دریغ نمی کرد.
مادرم همیشه می گفت که محبت محمد نسبت به او رنگ دیگری دارد.

به لحاظ مذهبی و دینی محمدکاظم از محیط یا محافل دینی چه تأثیراتی پذیرفته بود؟
ما به اتفاق برادرانم اکثراً همراه پدر در تظاهرات روزهای انقلاب شرکت می کردیم. پدر همیشه می گفت ما خانوادگی در قبال این انقلاب مسئولیت داریم و همه، سربازان این انقلاب و امام خمینی هستیم.
پدرمان مانند بسیاری از کاسبان دیندار بازار، از افرادی بود که در محله به برپایی مجالس و هیات های مذهبی معروف بود. محمد کاظم هم در کنار پدر و مغازه او کار می کرد و در خیلی از مراسمی که بازاریان برای اهل بیت (ع) برگزار می کردند، حضور داشت. مثلاً در ماه های عزاداری محرم و صفر، حجره را با پرچم های عزا، سیاه پوش می کرد یا آنکه  در همین ایام عزاداری، نذر و خیراتشان دایر بود.
بعدا من با خبر شدم که همین روحیات و فعالیت هایی که برای تعزیه گردانی و سوگواری اهل بیت (ع) داشت، در دوران جبهه هم ادامه داده بود به همین دلیل روز تشییع او کاروان بزرگ هیات های عزاداری حاضرشده بودند و یادم هست که همه کسانی که با او در خیمه و حسینیه، سینه زنی و نوحه خوانی کرده بودند بعد از شنیدن خبر شهادتش سیاهپوش شده بودند.

با این شدت علاقه ای که شما یا مادر گرامی تان نسبت به محمد داشتید چگونه او را راهی میدان جنگ کردید؟
مادرم روزهای اول حال خوشی نداشت. او به ظاهر نسبت به رفتن فرزند دلبندش به جبهه رضایت داده بود اما چیزی که ما در عمل می دیدیم، نتوانسته بود با روزهای جدایی و فراق او کنار بیاید خیلی از ساعت های شب در خلوت تنهایی اش گریه می کرد یا هر وقت در مجالس روضه حاضر می شد، دعایش این بود که خدایا محمد را به تو سپرده ام. آن موقع بحث از جنگ همه جا مطرح بود و در دید و بازدید خانوادگی، فامیل همیشه سراغ محمد را می گرفتند و مادرم هیچگاه از فرزند خودش به تنهایی صحبت نمی کرد و دائم از شجاعت و پاکی جوانان جبهه می گفت.
شاید بیشتر از هر چیز در آن موقع، تصاویر و فیلم های تلویزیون از جبهه، احساسات مادران را نسبت به فرزندان رزمنده شان برمی انگیخت. آنها بی اختیار با دیدن تصویر سنگرها و خط مقدم جبهه، اشکهایشان جاری می شد و برای سلامتی آنها دست به دعا می گشودند. شما می توانید تصور کنید که با این اوصاف، دریافت نامه های بچه های رزمنده در آن دوره که امکانات تماس امروز نبود چه قدر بر روحیه مادران، پدران و خانواده هایشان تاثیر گذار بود.

از دوران حضورشان در جبهه برای مخاطبان ما بگویید چه مدتی در صحنه جنگ حضور داشتند و کدام عملیاتها شرکت داشتند؟
محمد به مدت یک سال ونیم در جبهه بود. من اطلاعات جزیی تر از محورهای عملیاتی آنها نداشتم.

از مطالبی که دوستان همرزم و همسنگرش برای شما توصیف کرده اند چه چیزی در خاطرتان مانده است؟
بسیاری از دوستان محمد شهید شدند. عده ای  هم دچار مجروحیت های شدیدی شدند. از جمله بازماندگان عملیات ثامن الائمه که محمد در آنجا بر اثر برخورد با میدان مین به شهادت رسید، فرمانده گردانش بود که خاطرات زیادی از بچه های تحت فرماندهی اش تعریف می کرد و این که محمد و همسنگرانش جزو گروههای داوطلب سخت ترین بخش عملیات بودند و همه شان عاشقانه به شهادت رسیدند. او بیش از همه از معنویت بچه های گردان توصیف می کرد؛ این که آنها اغلب شبها، بخصوص شبهای منتهی به عملیات را به راز و نیاز می گذراندند.

روز اعلام خبر شهادتش را به خاطر دارید؟
بله. آن روز مادرم و خواهرانم در سفر بودند. یک فرد ناشناس تماس گرفت و ابتدا نسبت من را با محمد پرسید که گفتم برادرم است. خیلی سخت بود که من اولین نفر خانواده بودم که خبر شهادتش را شنیدم. اصلا نمی توانستم باور کنم تا آنکه بعد از چند روز پیکرش را آوردند. بعد از تشییع، روزهای سخت تحمل جدایی از محمد رسید. بیش از همه چنانکه اشاره کردم بر مادر سخت گذشت اما همه ما به نحوی داغ بزرگی را بر سینه خود تحمل کردیم. محمد در17 مهر 1339 به دنیا آمد و در  5 مرداد 1360 در سن 21 سالگی به شهادت رسید.

خود شما که گویا بزرگتر از محمد بودید خاطره خاصی از آن شهید عزیز دارید؟
بله. او هر وقت به مرخصی می آمد اولین جایی که سر می زد خانه من بود. با همان مهربانی همیشگی فرزندم را در آغوش می کشید. یک روز در آخرین باری که به مرخصی آمده بود، گفت: خواهرم می خواهم از بچه عکس بگیرم، بلند شو به عکاسی برویم. ما را تا عکاسی برد و عکس گرفتیم. بعد از چاپ عکس با خوشحالی تمام گفت: عکس را با خود به جبهه می برم تا دلم برای این فرشته کوچک تنگ نشود. آن عکس را تا روز شهادت همراه داشت. من گرامی ترین یادگاریهای محمد را که نامه های رد و بدل شده بین ما است را همراه دارم. عجیب است که در همین نامه هایش بعد از سفارش ها و درخواست هایی که در مورد مراقبت از پدر و مادر می کند، توصیه جدی به دستگیری از افراد نیازمند می کند و می گوید خواهر مبادا از بچه های بی خانمان و سرگردان غفلت کنید. 

فایل های ضمیمه :

فایل های ضمیمه :

نظرات کاربران
نظر شما
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران :
لطفاً کد امنیتی که در عکس نشان داده شده، را وارد کنید کد امنیتی :