پنجشنبه 28 شهریور 1398 |

بدون آن که متوجه باشم یک بمب ساعتی را خنثی کرد

1398/02/18 جانباز 70 درصد و امدادگر دوران دفاع مقدس در گفت و گو با حیات:

برای حضور در جبهه امدادگر هلال احمر شدم

حیات: علی رحیم زاده امدادگر که برای حضور در جبهه امدادگر هلال احمر شدم و در یکی از مناطق عملیاتی بدون ان که متوجه باشم بمب ساعتی را خنثی کردم.

علی رحیم زاده جانباز 70 درصد در گفت و گو با پایگاه خبری حیات اذعان کرد: سال 62 حدود 14 ساله بودم که به عنوان امدادگر از اردبیل برای دفاع از کشور به مناطق عملیاتی مریوان اعزام شدم. پیش از اعزام آموزش های امدادی را از سوی هلال احمر دیده بودم که بعد از آن در یگان های سپاه پاسداران مستقر شدم.

وی با اشاره به عملیات هایی که در آن شرکت کرده گفت: من در عملیات های قائم، بدر، کربلای 4 و 5 و 8 حضور داشتم و در تمامی این عملیات ها تمام تلاشم خدمت به رزمندگان و کمک به آنها بود. وقتی دیدیم که دشمن به کشورمان تجاوز کرده من هم همانند سایرین تلاش داشتم در هر بخشی از جبهه که کاری از دستم بر می آید حضور پیدا کنم. 

رحیم زاده سن پایین خود را در زمان جنگ مانعی برای اعزام خواند و گفت: زمانی که جنگ شروع شد من سن کمی داشتم و به همین خاطر بسیج ما را برای اعزام به مناطق عملیاتی نمی پذیرفت و هین مساله باعث شد تا برای حضور در جبهه به فکر فراگیری دوره های امدادگری بیفتیم.

وی ادامه داد: وقتی از اردبیل برای آموزش به تبریز اعزام شدیم بسیج تبریز ما را قبول نکرد. در حین بازگشت در نزدیکی اردبیل اطلاعیه هلال احمر را دیدیم که داوطلب امدادگر در مقطع راهنمایی جذب می کرد و پس از آموزش، امدادگران را به جبهه اعزام می کرد؛ ما هم این فرصت را مغتنم شمردیم و پس از ثبت نام و اموزش، راهی جبهه شدیم.

این جانباز 70 درصد با اعلام این که به طور متناوب 22 ماه در جبهه حضور داشت بیان کرد: طی این مدت چهار بار از نقاط مختلف بدن مجروح شدم که آخرین جراحت من باعث شد تا قطع نخاع شوم. در آخرین روزهای حضورم در منطقه به عنوان نیروی رزمی در منطقه شلمچه خدمت می کردم که بعد از عملیات کربلای 8 به عنوان راننده لودر خاکریز ها را بازسازی می کردیم که در بیست و چهارم اردیبهشت ماه سال 66 در اثر اصابت ترکش خمپاره قطع نخاع شدم.

وی با اشاره به این که از همان ابتدا عاشق شهادت بود گفت: در دوره هایی که در منطقه بودم مدتی بعد از امدادگری مرا به یگان دریایی فرستادند و سکان دار قایق های تندرو شدم که بعد از مدتی به خاطر مجروحیت نتوانستم به جبهه بروم. در آخرین اعزام به مناطق عملیاتی، راننده لودر شدم و در سال 66 از ناحیه کمر مجروح و به درجه جانبازی نائل آمدم.

رحیم زاده با اشاره به خاطره ای از خنثی سازی بمب در کردستان گفت: زمانی که در کردستان بودیم برای پاکسازی به منطقه اعزام شدیم که در آن زمان هنوز امدادگر بودم. شرایط جنگ به قدری سخت بود که وقتی کوچکترین فرصتی پیدا می کردیم بلافاصله در گوشه ای می خوابیدیم. در این شرایط بود که کنار یکی از درختان آن منطقه دستگاهی توجهم را جلب کرد.

وی ادامه داد: دستگاه دارای چراغ و ساعت بود و همین مساله مرا بیشتر کنجکاو کرد. در آن لحظه در این فکر بودم که از چراغ های آن دستگاه چراغ قوه می سازم و از ساعتش هم استفاده می کنم. با سرنیزه به جان دستگاه افتادم قطعاتش را از هم جدا کردم. وقتی به میان همرزمانم برگشتم فرمانده مان پرسیدید این ساعت و چراغ ها را از کجا آوردی که داستان را برایش تعریف کردم. بعدا متوجه شدم بدون آنکه بدانم چه می کنم به جان یک بمب ساعتی افتاده بودم. تنها شانسی که آوردم این بود که آن بمب منفجر نشد و خوشبختانه خنثی شده بود.

 

 

 

فایل های ضمیمه :

فایل های ضمیمه :

نظرات کاربران
نظر شما
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران :
لطفاً کد امنیتی که در عکس نشان داده شده، را وارد کنید کد امنیتی :