یکشنبه 4 فروردین 1398 |

احمد در آخرین دیدار به چشم هایمان نگاه نکرد

1397/12/19 همسر شهید مدافع حرم اسماعیلی در گفت و گو با حیات:

احمد در آخرین دیدار به چشم هایمان نگاه نکرد

شنیده بودم اگر در تقدیر کسی شهادت باشد، آخرین دیدار با خانواده هاش متفاوت خواهد بود و همه می توجه می شوند که دیدار بعدی وجود ندارد، اما تا به چشم خودم ندیدم، باور نکردم. احمد وقت رفتن نمی خواست نگاهمان کند و اصلا با بچه ها تلفنی حرف نزد.

به گزارش حیات، چهلمین جلسه از هئیت فرزندان شهدای اسلام با حضور بیش از 200 خانواده شهید اسفند ماه در امامزاده صالح برگزار شد. شهید مدافع حرم احمد اسماعیلی، جز شهدایی است که اسفند سال 1394 در سوریه به شهادت رسید.

حوریه معروفی همسر شهید مدافع حرم احمد اسماعیلی در حاشیه چهلمین جلسه از هیئت فرزندان شهدای اسلام در گفت و گو با خبرنگار پایگاه خبری حیات از نحوه شهادت همسر خود گفت:

در محله امامزاده قاسم(ع) تجریش زندگی می کردیم. مادر من و مادر احمد، هر دو مادر شهید بودند و همسایه، به همین دلیل یکدیگر را خوب می شناختیم. شهیدان محمد امیر اسماعیلی و سید حسین موسوی خوئینی ها عمو و دایی فرزندان من هستند.

سال 1370 ازدواج کردیم و حاصل ازدواجمان 4 فرزند به نام های علی، فاطمه ، امیرحسین و محمد است.

احمد پاسدار بود و سال1389 بازنشسته شد اما برای ماموریت های زیادی به سوریه می رفت.

من به خواسته هایش احترام می گذاشتم و با شهادت طلبی نیز آشنا بودم و می دانستم معامله با خدا، پشیمانی نخواهد داشت.

احمد به من گفته بود اگر اتفاقی برایش بیوفتاد، دایی محمد زودتر از همه مطلع می شود پس اگر دایی اش با من تماس گرفتم بدانم که شهید شده است.

آخرین باری که احمد به مرخصی آمد دی ماه سال 1394 بود. پایش را می کشید و من متوجه تیرخوردنش شده بودم اما به کسی چیزی نگفت. شنیده بودم که آخرین دیدار با شهدا خاص خواهد بود. رفتار و اخلاق احمد خیلی متفاوت شده بود. محمد، ته تغاریمان را اصلا بغل نمی کرد و عی می کرد به چشم هایمان نگاه نکند.

موقع رفتن من و همه بچه ها به بدرقه اش رفتیم اما هیچکداممان را نگاهم نکرد. من اعتراض کردم و گفتم احمد حداقل به ما نگاه کن و خداحافظی کن که آمد و تک تک بچه ها را بوسید و رفت. آن موقع نمی فهمیدم دلیل این رفتارهایش را اما بعد از شنیدن خبر شهادتش فهمیدم نمی خواسته که محبت به خانواده زمین گیرش کند.

بعد از اعزام دوباره اش، بیشتر تلفن می زد اما اصلا نمی خواست با بچه ها حرف بزند. آخرین بار 21بهمن صحبت کردیم و دیگر خبری از او نشد تا این که خبر شهادتش آمد.

اسفند همان سال، مادر شوهرم که طبقه بالای ما زندگی می کرد، من را صدا کرد و خواست با دایی محمد صحبت کنم. حدس زدم اتفاقی برای احمد افتاده است. دایی محمد گفت، احمد مجروح شده اما من حس می کردم که همسرم به شهادت رسیده است و فهمیدم جز آخرین نفرهایی هستم که از شهادت همسرم با خبر شده ام.

بعد ها درباره نحوه شهادت احمد شنیدم که در سوریه هنگام بازگشت از ماموریت به همراه چند نفر دیگر تیر خورده است. همرزمش می گفت به پهلویش تیر خورد اما به زمین نیوفتاد و روی پاهای خودش تا عقب رفته است و می گفته یا فاطمه زهرا تو چه می کشیدی. .

به خاطر شرایط، امکان انتقالش به تهران وجود نداشت. ده روز در ببیمارستان بستری می شود و به کما می رود و درست در روز شهادت حضرت فاطمه زهرا، احمد نیز به شهادت می رسد و گویا تا زمانی که هوشیار بوده است، زیارت عاشورا را زیر لب تکرار می کرده است.

احمد سه خصوصیت اخلاقی بارز داشت. او بسیار به خدا توکل می کرد، در کارهایش اخلاص داشت و همیشه کار درست را انجام می داد و بسیار ولایت مدار بود. فرزند آخرمان را فقط برای عمل کردن به فرمان آقا، به دنیا آوردیم.

جای خالی احمد برای من به عنوان همسرش و برای بچه ها به عنوان پدرشان بسیار حس می شود. محمد اوایل شهادت احمد، با عکس هایش بازی می کرد اما بعد از مدتی گریه می کرد و می گفت چرا بابا بغلم نمی کند؟ و این کمبود محبت را با در آغوش رفتن دایی هایش جبران می کند.

احمد در راه اعتقادات به شهادت رسیده است، همه ما به او افتخار می کنیم و شکرگذار خداوند هستیم.

مبینا آقاخانی

فایل های ضمیمه :

فایل های ضمیمه :

نظرات کاربران
نظر شما
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران :
لطفاً کد امنیتی که در عکس نشان داده شده، را وارد کنید کد امنیتی :