شنبه 31 فروردین 1398 |

ارتش در آینه انقلاب

1397/11/15 بخش دوم گفت و گوی شریف نسب با حیات:

دوران انقلاب ارتش در کنار مردم بود

حیات: تاریخ چهل ساله انقلاب مملو از دیدگاه های مختلفی درباره ماهیت دستگاه های زیر مجموعه دربار پهلوی است که هر کدام به نوع خود توجه مخاطبان را جلب می کند. یکی از این دیدگاه ها مربوط به همراهی و یا مقابله ارتش شاهنشاهی با مردم باز می گردد که در این باره روایات و همچنین خاطرات بسیاری بیان شده است. سید محمد علی شریف نسب یکی از همین افراد است. کسی که در دوران قبل از انقلاب با فعالیت های انقلابی در ارتش توانسته بود هسته های انقلاب را در رون بدنه نیروهای سه گانه تشکیل دهد. شریف نسب بر این باور است که بیش از هشتاد درصد نیروهای ارتش از بچه های مذهبی بودند که کم و بیش به سرنگونی رژیم پهلوی علاقه مند بودند. شریف نسبت با ذکر خاطره ای از تظاهرات 17 شهریور سال 57 اشاره ای به همراهی ارتش با مردم می کند که در این بین اتفاقات بسیاری رخ می دهد تا ارتش در مقابل مردم نشان داده شود. در ادامه قسمت دوم از گفت و گوی خبرنگار حیات با سرهنگ بازنشسته شریف نسب را می خوانید:

فعالیت هایتان در ارتش چگونه پیش رفت؟

زمانی که شهید کلاهدوز و اقارب پرست وارد ارتش شدند من به درجه سرگروهبانی رسیده بودم و مافوق این دوستان محسوب می شدم. وقتی اقارب پرست خود را به من معرفی کرد در ابتدا او را نشناختم. از آنجایی که در پادگان اقدسیه دوران آموزشی سنگینی را گذرانده بود شناختن او برایم سخت شده بود. همان زمان شهید نامجو ما را در هسته های مقاومت عضو کرد. نامجو به همراه سایر دوستان خود از روز اولی که وارد ارتش شده بود هسته های مقاومت را در تمامی ارکان ارتش و حتی ژاندارمری فعال کرده بود. هدف ما در هسته های مقاومت این بود که افراد بسیاری را در ارتش به سمت خودمان جذب کنیم و یا این که طرفداران بهائیت را شناسایی کنیم و با دوستی و مراودات روی افکار آنها تاثیر گذاریم و مسلمانشان کنیم. همچنین به ما ماموریت داده بودند افراد با استعداد ارتش را پس از شناسایی و ارزیابی عملکردشان جذب خودمان کنیم. به خصوص آنهایی که جزو شاگرد اولی ها بودند و امکان داشت در آینده ای نه چندان دور پست های مهم و کلیدی را تحویل بگیرند. ما با نزدیک شدن به آنها در اصل تلاش داشتیم که ارتش را به هر شکل ممکن تحت نفوذ نیروهای خودمان قرار بدهیم. قبل از این که افراد را جذب خود کنیم خانواده ان ها در شهرهای مختلف شناسایی می شدند و با بررسی دیدگاه های آنها، افراد جذب هسته های مقاومت می شدند.

در کل وظیفه ای جز مواردی که عرض کردم نداشتیم. به ما گفته شده بود که اگر روزی ارتش را برای مقابله با مردم به خیابان ها آوردند شما باید اعلام کنید که ما برای حفاظت از مرزهای کشورمان وارد ارتش شدیم و از سرکوب مردم باید جلوگیری به عمل می آوردیم. همین سخن حتی مورد استقبال فرماندهان رده بالا هم قرار گرفته بود و آنها با ما همراهی می کردند.

بعد از دوران تحصیل چه کردید؟

بعد از فارق التحصیلی از ارتش من با رسته پیاده به شیراز منتقل شدم و شهید کلاهدوز و اقارب پرست هم با رسته زرهی به شیراز اعزام شدند. در ارتش واحدی داشتیم به اسم کلاه سبزها که به من ماموریت دادند برای جذب نیرو به سراغ آنها بروم. کلاه سبزها فرمانده ای داشتند به نام حسین شهرام فر که او توانسته بود تا انقلاب نیروهای خود را حفظ کند و در جنگ های نامنظم یکی از گروه هایی بودند که همراه با شهید چمران در مقابل دشمن رشادت های بسیاری به خرج دادند.

از سال 50 به بعد که فعالیت های انقلابی رشد چشمگیری پیدا کرد و پیام ها و اعلامیه های امام (ره) بیشتر به ایران می رسید، مبارزات شکل جدی تری به خود گرفت. بعد از مدتی من و اقارب پرست هر دو جزو فرماندهان ستاد شده بودیم. روزها در ارتش کار می کردیم و شب ها به مردم آموزش نظامی می دادیم. از سوی دیگر در ارتش هم با استادان و فرماندهان به بحث می نشستیم. در کلاس هایی که برگزار می شد، هشتاد درصد افراد مذهبی بودند به همین خاطر من با منحرف کردن مباحث کلاس از دانشجویان و سایر استادان می پرسیدم «آیا می دانید اگر شاه برود چه اتفاقی رخ می دهد؟ مردم در هر گوشه ای از کشور اعلام استقلال می کنند». با همین جملات بود که سعی می کردیم به مبارزات انقلابی اشاره کنیم؛ یا با شایعه سازی می گفتیم «شاه گفته است که اگر من از ایران بروم ایران گلستان می شود».

نقش ارتش در مقابله با مردم چقدر پر رنگ بود؟

چنین چیزی به نظرم وجود نداشت. چراکه وقتی ژنرال هایزر به ایران آمد و به فرماندهان ارتش نهیب زد که به خودتان بیایید که مملکت در حال سقوط است، فرماندهان ارتش به او گفتند یعنی انتظار دارید ما در مقابل مردم بایستیم؟! یکی از فرماندهان حتی اعلام کرد «این مردم عروس و دامادهای من هستند، من چگونه می توانم آنها را سرکوب کنم». به صراحت می توانم اعلام کنم که 80 تا 90 درصد فرماندهان ارتش با مردم بودند. این که برخی فکر می کنند که ارتش ضد مردم بود و تفنگ به سوی مردم می گرفت، قابل قبول نیست. در این بین افرادی در ارتش به عنوان طرفداران شاه حضور داشتند اما من به شخصه معتقدم که اکثریت ارتشی ها بچه مسلمان بود و اگر ارتش بر ضد مردم بود مطمئنا میزان شهدا و کشته های زمان انقلاب بیش از آن چیزی بود که اکنون اعلام می شود.

کتابی از جلسات ژنرال هایزر و امرای ارتش وجود دارد به نام «مثل برف آب خواهیم شد» که در آن همه چیز را توضیح داده است. در آن کتاب اشاره شده که یکی از فرماندهان به هایزر گفته بود که من بعد از تمام شدن ساعت کاری اورکت خود را در می اورم و به میان مردم می روم. در همین میان دیگر امرا هم اعلام می کردند که شرایط رژیم مساله سیاسی است و باید در مجلس حل شود و این لباس را ما پوشیدیم که بتوانیم از مرزهای کشورمان محافظت کنیم.

با اینکه در آن زمان شهرهای مختلف کشور در حکومت نظامی و غُرق نیروهای ارتشی بود اما با این وجود ارتشی ها به هیچ وجه قصد تیراندازی به سوی مردم نداشتند. برخی از ارتشی ها یا به شکل آشکار در کنار مردم بودند و یا به شکل پنهان از مردم حمایت می کردند و روی سایر نیروهای نظامی تاثیر می گذاشتند تا میزان خشونت ها در آن زمان کاهش پیدا کند.

با توجه به گفته های شما این سوال مطرح می شود که پس چرا اعلام می شود ارتش بر ضد مردم بود و سعی داشت انقلاب را سرکوب کند؟

کمونیست ها، توده‌ای ها و منافقین در القا این گونه سخنان نقش دارند تا حق ارتش را پایمال کنند. همه آنهایی که علیه ارتش توطئه می کنند به دنبال ضربه زدن به کشور و نظام هستند. همان طور که برخی می گویند ارتش در یک سال اول جنگ چه کرد؟ در حالی که در همان سال اول ارتش رشادت های بزرگی به خرج داد و قهرمانی های بسیاری به دست آورد. طوری که همان روزهای اول جنگ صدام اعلام کرده بود سه روزه ایران را به تسخیر خود در خواهد آورد و پایان جمهوری اسلامی را اعلام خواهد کرد. همان افرادی که در زمان جنگ در مقابل ارتش ایستادند دقیقا همان هایی هستند که پیش از انقلاب شعار می دادند «ارتش ضد خلقی نابود باید گردد». همین افراد بعد از انقلاب، کودتای نقاب را راه اندازی کردند که ارتش را از بین ببرند اما حمایت های داهیانه امام (ره) سبب شد توطئه همه این آقایان خنثی شود.

پس از نظر شما ارتشی های بسیاری بودند که پا به پای مردم در مبارزات انقلاب شرکت کردند؟

جمعه سیاه نمونه بارزی از حمایت ارتش از مردم است که نادیده گرفته شده است. این داستان در تاریخ وارونه جلوه داده شده تا ارتشی ها را مقابل مردم نشان دهند. زمانی که قرار بود سربازان برای کنترل شهر در روز 17 شهریور از پادگان خارج شوند سرلشگر «علی نشاط» فرمانده پادگان پشت بلندگو به سربازان گفت: «همانند روزهای گذشته که اعلام کردم هیچ کدام از سربازان حق تیراندازی ندارد حتی اگر تظاهر کنندگان به سمت شما آجر پرت کردند و شما و خانواده تان را مورد فحاشی قرار دادند». گروهک ها از آنجایی که می دانستند 80 درصد سربازان از شهرستان ها و روستاهای مختلف به تهران آمده اند و نسبت به خانواده خود از تعصب بالایی برخوردارند به همین خاطر برای به آشوب کشیدن خیابان ها، سعی داشتند با استفاده از الفاظ رکیک به مقاصد خود دست پیدا کنند. در آن شرایط من سرگرد بودم و به دنبال آن بودم که خود را به میدان ژاله برسانم چرا که احتمال می دادم فرمانده میدان ممکن است از دوستان و یا شاگردان من باشد به همین خاطر با نفوذ در افکار و تصمیمات او بتوانم از کشتار مردم جلوگیری کنم. اما به میدان انقلاب که رسیدم دیگر نتوانستم جلوتر بروم. درگیری ها آغاز شده بود و زخمی ها روی دوش مردم جا به جا می شدند.

از آنجایی که یوسف کلاهدوز افسر زرهی گارد شاهنشاهی بود و در میدان ژاله حضور داشت داستان را از او جویا شدم و گفتم « مگر قرار نبود که تیراندازی نشود؟ پس این چه فاجعه ای بود که رخ داد». کلاهدوز اشاره کرد که ما به قرارمان پایبند بودیم اما از بالای ساختمان ها به مردم تیراندازی کردند.

نیروهای چپی و یا خارجی به دنبال چه بودند؟

با شواهدی که موجود است نیروهای مستشار خارجی به سمت مردم تیراندازی کردند تا ارتش و مردم را به جان هم بیندازند. آنها می خواستند درگیری های داخلی به جایی برسد که ارتش از توان قهری خود برای سرکوب مردم استفاده کند تا انقلاب و معادلات آن به شکست بینجامد. یادم می آید که دوستان و همکاران چپی ما اعلام می کردند که اگر این انقلاب بخواهد اسلامی باشد و روحانیون بر سر کار بیایند دیگر کلاه ما پشمی نخواهد داشت و معادلات ما بر هم خواهد خورد. به همین خاطر با نظام اسلامی مخالف بودند.

واقعه 17 شهریور دقیقا چگونه اتفاق افتاد؟

یک هفته قبل از تظاهرات 17 شهریور مردم در گوشی به یکدیگر می گفتند «صبح جمعه میدان ژاله». روز شانزدهم شهریور خبر تظاهرات روز جمعه را به گوش شهید بهشتی می رسانند. شهید بهشتی همراه با آقای ناطق نوری و معادی خواه که در تظاهرات میدان آزادی حضور داشتند پشت بلند گو اعلام می کنند که «فردا صبح ما هیچ گونه تظاهراتی در تهران نخواهیم داشت». همان زمان ما می دانستیم که چپی ها برنامه تظاهرات میدان ژاله را راه اندازی کرده اند.

علامه نوری در میدان ژاله حسینیه ای داشتند که در روز 17 شهریور برخی از مریدان خدمت ایشان می رسند و می گویند که مردم در میدان جمع شده اند و شما را صدا می کنند. علامه نوری می گوید وقتی به میدان آمدم با هیجان لباس خود را در آوردم و به فرمانده میدان گفتم «از جان مردم چه می خواهید با گلوله بزنید به سینه من». ایشان می گوید که فرماند ارتش با بی توجهی، نگاهی انداخت و واکنشی نشان نداد. تازه فهمیدم که امروز حکومت نظامی است و مردم نباید در خیابان ها حضور پیدا می کردند. علامه نوری می گوید وقتی فهمیدم اوضاع از چه قرار است به مردم گفتم که به خانه هایشان بروند و در خیابان نمانند. اما چه سود که وقتی او به دفترش بازگشت از بالای ساختمان ها به مردم تیراندازی کردند. این در حالی بود که فرمانده ارتشی هم به مردم اعلام می کرد که از میدان ژاله متفرق شوند که مبادا اتفاقی ناگواری رخ دهد.

تا روز انقلاب مردم از حکومت نظامی تمکین می کردند و فقط یک بار آن هم در روز 21 بهمن با دستور امام (ره) اقدام به شکستن حکومت نظامی کردند. اشکالی که در کار ارتش وجود داشت آن بود که تیمسار مقدم نزد شاه می رود و با دادن گزارشی اعلام می کند که طی چند روز گذشته تظاهرات مختلفی در تهران انجام شده و هیچ گونه مشکلی پیش نیامده است، چراکه مردم برای خودشان انتظامات دارند و همه چیز را کنترل می کنند. با وجود این تیمسار مقدم به شاه این هشدار را می دهد که ادامه تظاهرات ممکن است از دست ارتش خارج شود. به همین خاطر باید حکومت نظامی انجام شود. شاه هم به مقدم دستور می دهد که با فرماندهان جلسه ای بگذارد و اگر نتیجه گرفتند حکومت نظامی را اعلام کنند. ساعت 12 شب بود که ارتش اعلام حکومت نظامی کرد و مردم از آن بی خبر ماندند. صبح که مردم به سمت میدان ژاله راه افتادند متوجه نبودند که وضعیت از چه قرار است به همین خاطر ناخواسته حکومت نظامی را شکستند. این در حالی بود که شایعه شد با هلیکوپتر از بالا به مردم تیر اندازی کرده اند و تمامی جنازه ها را در دریاچه قم ریخته اند. تمامی این اقدامات برای آن بود که مردم در مقابل ارتش قرار بگیرند و انقلاب از مسیر خودش خارج شود.

میلاد شویکلو

فایل های ضمیمه :

فایل های ضمیمه :

نظرات کاربران
نظر شما
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران :
لطفاً کد امنیتی که در عکس نشان داده شده، را وارد کنید کد امنیتی :