شنبه 31 شهریور 1397 |

کاش امروز شهیدان بودند!

یادداشت؛

کاش امروز شهیدان بودند!

دلم برای شهدا تنگ می شود این روزها. این روزهایی که می بینم بسیاری مثل روز قیامت از هم می گریزند. این روزهایی که همه به فکر خویشند و خود را چنان می بینند که دیگری را اصلا نبینند.

غلامرضا بنی اسدی

دلم برای شهدا تنگ می شود این روزها. این روزهایی که می بینم بسیاری مثل روز قیامت از هم می گریزند. این روزهایی که همه به فکر خویشند و خود را چنان می بینند که دیگری را اصلا نبینند. نمی بینید چه ولعی افتاده در میان ما و دارد همه چیز را به آتش می کشد؟ نمی بینید داریم کاری می کنیم که دقیقا دشمن همان را می خواهد؟ خودمان داریم خودمان را غارت می کنیم به ضرر همه مان! این چه اوضاعی است که درست کرده ایم ما؟ چرا جنگ خرید راه انداخته ایم و بازار را خالی و خانه خود را پر می کنیم. حواس مان هست که بازار خالی شود، دل خیلی از مردم به ویژه محرومان خالی تر می شود؟ با این کار می خواهیم به چه نتیجه ای برسیم؟ کاش شهدا بودند و چگونه زیستن را به ما می آموختند. کاش بودند و در این روزها با نخریدن و مدیریت نیازها ما را هم همراه این رفتار بصواب می کردند. کاش بوند و تعلیم مان می کردند که وقتی دست همسایه خالی است ما نباید با دست پر، آن هم چند برابر نیازمان، به خانه برگردیم. کاش شهدا بودند و به مسئولان یاد می دادند که مسئول در حکومت اسلامی اصلا رئیس نیست که "لایسئل عنه" باشد بلکه مسئول است و باید هم پاسخ گوی رفتار شخصی خود باشد و هم جواب گوی حوزه مسئولیت خود، چه، بسیاری از رفتار مردم را هم باید بر ذمه مسئولان نوشت که امام علی(ع) می فرمایند: مردم به حاکمان خود شبیه ترند تا پدران خود. با این حساب باید نشان ولع مردم در خریدن و باز هم خریدن و چند برابر نیاز خریدن را در رفتار برخی مسئولان یافت که نمی توانند امید و اعتماد مردم به فرداها را نگهدارند. کاش شهدا بودند و همان طور که در زمان جنگ به رغم همه کمبودها و تحریم ها، نیروها را نگه می داشتند پای کار، امروز هم ما را در مدار اعتماد و امید و آرامش و حتی ایثار به حرکت انقلابی دعوت می کردند. دلم تنگ شده است برای آن روزها و آن مردها. برای شهید باکری و دیگر فرماندهانی که بخشنامه کردند، تا همه نیروها غذا نخورند، فرماندهان نباید سرسفره بنشینند. برای شهید کاوه که تلفن را روی همسرش قطع کرد و نهیب زد وقتی خانواده دیگر رزمندگان نمی توانند از این تلفن استفاده کنند، چرا شماره را به خانم من دادید؟ برای کاوه ای که وقتی یک خودروی شخصی به او اهدا و به نام اوسند می شود هم حاضر نیست ازآن استفاده کند بلکه آن را در اختیار دیگر رزمندگان قرار می دهد. دلم تنگ می شود برای آن مردها و آن روزها. این روزها اما دلم گرفته است، گرچه باز هم از همین جمع رزمندگان دیروز، سو، سویی به چشم می آید و شمع نیم سوخته امید را روشن نگه می دارد مثل آن عضو شورای شهر که باقی مانده غواصان کربلای4و5 است و با اسنپ آمد و شد می کند و حاضر نیست هزینه راننده را به بیت المال تحمیل کند یا آن جانباز که به رغم عسرت در زندگی، دست دیگران را می گیرد و آن دیگری که پاداش آخر خدمت خود را به دانشگاه می بخشد. بله در این روزگار سرد مروت باز هم به یاران شهدا، دل گرم داریم و بوی گل را از گلاب می گیریم اما دل مان همچنان تنگ شهیدان است امروز....

فایل های ضمیمه :