پنجشنبه 29 شهریور 1397 |

گزارش حیات از چشم و چراغ های ایران در هفتمین مجمع عمومی

گزارش حیات از چشم و چراغ های ایران در هفتمین مجمع عمومی

امروز رفتم تا گزارشی از جانبازان عزیز نابینایی داشته باشم که در هفتمین مجمع عمومی خانه نور ایرانیان بصیر، از بعضی استان ها و شهرهای کشور گرد هم امده بودند تا ضمن هم اندیشی و بیان مشکلات، هیات مدیره این تشکل مردم نهاد را هم انتخاب کنند.

٦٤ جانبازی را دیدم که اکثرشان هر دو چشمشان و برخی نیز یک دیده را در مناطق جنگی ٨ سال دفاع مقدس جا گذاشته بودند تا چشم همیشه بیدار مردم این سرزمین باشند در مرزها، تا نکند بار دیگر دشمن خیال حمله را در سر بپروراند.

ان ها با دیدگانی پرنور رفته بودند و بدون دیده و با چند ترکش جامانده در بدن و با یک دنیا صبوری برگشته بودند تا هر ان چه دیدنی است را با چشمی دیگر ببینند ان ها، چشمهای دلشان روشن تر از چشم های ماست، خیلی پرفروغ تر.

بر بیشتر صندلی های سالن رسول زاده بنیاد شهید و امور ایثارگران، مردانی تکیه زده بودند که مردانگی ترجمان بخش کوچکی از شجاعت ان هاست، ان هایی که روزگاری نه چندان دور بر خیال حکمرانی دشمن بر این سرزمین و مردمان پاک، مهر باطل زدند. همینان بودند که ایستادند جلوتر از همه ما، کنار مرزهایمان، سینه سپر کردند و با جان و دل جنگیدند و چشم هایشان را همانجا گذاشتند و برگشتند.

در این مجمع، بعضی از جانبازان را فرزندشان، بعضی همسرشان و بعضی دوستشان همراهی می کردند چشم ان ها بودند و عصای دستشان در این سفر به تهران.

به باور من این انتخابات و این مجمع برایشان بسیار مهم بود که مشکلات راه را به جان خریده بودند و امده بودند.گاهی تمام هوش و حواسشان به صحبت های هیئت مدیره بود گاه نیز که فرصت می کردند به طرح مشکلاتشان می پرداختند. گاهی هم شوخی می کردند و با گفتن جمله ای بقیه را می خنداندند. حتی دیدم با هم سلفی می گرفتند هیات مدیره را هم با حساسیت تمام انتخاب کردند و به حرف های معاون حقوقی و اعتبارات صندوق اشتغال و کارافرینی ایثارگران نیز که برایشان از تسهیلاتی گفت که قرار است در اختیارشان قرار گیرد با دقت گوش دادند و شماره همراه غلامحسین قاضی نژاد را هم که در اختیار جانبازان گذاشت تا در صورت لزوم مشکلات ایجاد شده را با ایشان در میان بگذارند ضبط کردند و بعضی نیز در تلفنشان ذخیره کردند.

به هر حال دیدن انسان هایی اینقدر باگذشت که در شرایط فعلی، امیدوارانه از اینده صحبت می کنند من را به وجد اورد، در میانشان جوان هایی هم بودند که در دفاع از مرزها و بعد از جنگ نابینا شده بودند. خانمی هم دیده می شد که مینهای کاشته شده دشمن، چشمانش و دستهایش را از او گرفته بود.

هم صحبتی با ان ها افتخاری بود برای من، گوش دادن به مشکلاتشان و تقدیر و تشکرهایشان فرصت باارزشی بود که نصیب من شده بود.

حس کردم با تمام مشکلاتی که دارند از ما که چشمانمان میبیند توقع کمتری دارند چگونه می شود انسان اینقدر بااخلاق باشد که بقیه را شرمنده رفتارش کند!؟

با چند خانومی که همسر این جانباران نابینا بودند گفت و گویی کردم چقدر شوهرانشان را دوست داشتند با این که این ها تکیه گاهی شده بودند برای مردانشان، با این که خودشان را فراموش کرده بودند و بار زیادی از زندگی را بر دوش خود می کشیدند اما وقتی به همسران نابینایشان نگاه می کردند لبخندی روی لبهایشان نقش می بست که دیدنی بود.

نگاهشان که می کردم رنج ناگفته زیادی در چهره شان میدیدم ولی با این حال حرف زدنشان با مهر بود. حتی وقتی صدایشان را برای شنیده شدن بلند می کردند، از سختی ها می گفتند و مشکلاتشان را بیان می کردند امید را در چهره شان می دیدم، سرشار از زندگی بودند، دغدغه شان، فرزندانشان بود، کمتر خودشان را بهانه می کردند تا چیزی بخواهند.

کاری که ان ها کردند هر کسی توان انجامش را ندارد بی منت دنیا را برای ما روشن و برای خود تاریک کردند خب حالا این وظیفه ماست که حداقل به درد دلشان گوش دهیم توجه کنیم شرایط را برای حضورشان در جامعه فراهم کنیم ما مدیون ان ها هستیم لااقل اگر نوششان نیستیم با رفتارمان و گفتارمان، نیششان نباشیم.

ساعدی 

فایل های ضمیمه :