چهارشنبه 5 آبان 1400 |

شهید مدافع سلامت با 36 ماه تجربه امدادگری در جبهه

09:24:0    1400/08/04 گفت‌وگو با محسن میانه‌ ساز فرزند شهید گرانقدر حسن میانه ساز

شهید مدافع سلامت با 36 ماه تجربه امدادگری در جبهه

به گزارش حیات طیبه، از روزی که ایران اسلامی با موج جهش یافته ویروس کرونا دست به گریبان شد، نگاه‌ها به دستان نجات‌بخش پزشکان و کادر درمانی دوخته شد. آن‌ها در مبارزه‌ای به گستردگی سرزمین ایران شرکت جستند. مخاطرات و دشواری‌های این جنگ کمتر از دوران دفاع مقدس نبوده و نیست. کادر درمانی در این مسیر، ماموریت خطیر نجات‌جان هزاران شهروند گرفتار این ویروس را بر دوش دارند، ماموریتی که در آن سلامتی خود را نیز به خطر انداخته‌اند.

درمیان کادر پزشکی و درمانی حاضر در خط مقدم نبرد با کرونا، نام شماری از یادگاران دوران دفاع مقدس به چشم می‌خورد. این گروه از پزشکان و پرستاران با الهام از تجربه امدادگری دوران جنگ و با همان عشق و اخلاص، برای دفاع از سلامتی مردم آستین همت بالا زده‌اند. گویی برای این خادمان عرصه درمان، بحران کرونا میدان امتحان جدید بود تا با تأسی به تفکر ایثار و فداکاری ۸ سال دفاع مقدس این بار در جبهه‌های جدید برای حفظ آرامش و سلامتی  مردم جان‌فشانی کنند. در سلسله گفت‌وگوها با خانواده شهدای مدافع سلامت این بار سراغ محسن میانه ساز فرزند شهید حسن میانه ساز رفتیم. شهیدی از خطه قزوین که با کوله‌باری از تجربه 36 ماه امدادگری در جبهه‌های نبرد این بار برای درمان و نجات مبتلایان ویروس منحوس کرونا مجاهدت کرد و دست آخر جان شریف خویش را نثار ایمنی و امنیت جانی هموطنان کرد.

آقا محسن، از دوران حضور پدر در روزهای حماسی دفاع مقدس چه چیزی به خاطر داری؟

تا آنجا که من اطلاع دارم در زمان شروع جنگ تحمیلی، پدر محصل نوجوان بوده‌اند. از ابتدا به خاطر علاقه زیادی که فعالیت در حوزه درمان داشته‌اند، در رشته بهیاری مشغول فعالیت می‌شوند و دوره‌های مربوط به این رشته را می‌گذرانند. با همین تخصص در جبهه حضور پیدا می کنند. حدود ۳۶ ماه سابقه حضور در کادر درمان و امدادگری جنگ را داشتند. برای پدر حقیقتاً دوران فعالیت‌شان در امداد و نجات مجروحان، یک برهه طلایی بوده و همیشه با افتخار و عشق خاصی از این دوران یاد می‌کرد. این نکته را هم اضافه کنم که اکثریت اعضای خانواده پدر یعنی پدربزرگ و عموهایم بازاری بودند، اما پدر حاضر نشده بود حرفه آن‌ها را دنبال کند. من بارها از او می‌پرسیدم که چرا شما شغل پدری‌تان را انتخاب نکردید، پاسخ ایشان این بود که در بازار و شغل تجارت شما فقط برای کسب سود و سرمایه جهت تأمین منافع خودت تلاش می‌کنی اما در مشاغل پزشکی و امدادگری تلاش‌های شما صرف آرامش و آسایش مردم می‌شود.

چرا حرفه پرستاری را که جزو مشاغل سخت در عرصه درمان است، انتخاب کرده بودند؟

بدون آن‌که اغراق کنم، پدر شیفته این شغل بود. ظاهراً در دوران تحصیلات دانشگاهی، توصیه‌های زیادی شده بود که او رشته‌های دیگری را انتخاب کند اما پدر می‌گفت من از ابتدا گفتم که دوست دارم در لباس سفید پرستاری فعالیت کنم. به همین دلیل پس از اتمام جنگ، تحصیلات‌شان را در زمینه بهیاری تکمیل می‌کنند. من علاقه پدر را در مطالعات زیادی که در عرصه‌های مختلف پزشکی و درمان داشتند، دیده بودم. همیشه سعی می‌کرد معلومات‌اش را در این حوزه به روز کند و جوابگوی نیاز افراد زیادی که به او مراجعه می‌کردند، باشد. واقعاً جزو افرادی نبود که بعد از گرفتن مدرک دانشگاهی و در اختیار گرفتن یک پست، کتاب و مطالعه را کنار بگذارد. روحیه قوی در امر تحقیق و افزایش دانش داشت. یکی از دلخوشی‌هایش این بود که چند روز یکبار به کتاب‌فروشی‌ها سر می‌زد و با بسته‌ای از کتاب‌ها و آثار جدید در حوزه پزشکی به منزل بر می‌گشت.

از خصوصیات اخلاقی و رفتاری شهید بگویید؟

در میان اعضای خانواده، من خیلی تحت تأثیر رفتار پدر بودم. اینجا می‌خواهم صادقانه آن چه در رفتار او دیدم را بیان کنم. 
از نظر اعتقادی، پدر از ابتدا در میان ساکنان محل، به عنوان فردی متدین شناخته می‌شد. او وسواس خاصی داشت تا تصمیم و امور زندگی خود را با عقاید دینی‌اش تطبیق بدهد.
از نظر خصوصیات رفتاری، فردی آرام بود. به ما هم دائماً توصیه می‌کرد که سعی کنید در زندگی و زمانه امروز، آرامش و طمأنینه داشته باشید. شاید این آرامش او بیشتر ناشی از این بود که دلبستگی خاصی به مادیات نداشت. جداً حرص و جوش کسب ثروت و جمع‌آوری سرمایه را نمی‌خورد. من اطلاع داشتم که در محیط کار و یا روابط با دوستانش، چند بار ضرر دیده بود اما با اغماض و بخشش از کنار این مسائل می‌گذشت. من وقتی این ماجراها را می‌شنیدم، معترض می‌شدم اما ایشان تاکید می‌کرد که نباید وقت و عمر انسان صرف کشمکش برای این امور زودگذر شود.

به دوران فعالیت‌شان در حوزه درمان بپردازیم، پدر چه مدت و کجا خدمت کردند؟

پدر ۳۹ سال سابقه کار داشت. در سی‌امین سال خدمت‌شان بازنشسته شدند اما از بیمارستان مهرگان با او تماس گرفتند و خواستند که همچنان به‌عنوان یک نیروی با تجربه در این مجموعه به فعالیت‌اش ادامه دهد. واقعیت قضیه این است که اکثر اعضای خانواده مخالف ادامه فعالیت او بعد از سی سال خدمت بودیم. مادرم خیلی تاکید می‌کرد که پدرتان نیاز به دور ماندن از محیط پراسترس بیمارستان و فراغت از شغل پرستاری و بهیاری دارد. اما هیچ کدام از ما حریف وابستگی پدر به حرفه‌اش نشدیم.
او حتی بسیاری از وقت‌ها که در منزل حضور داشت، جوابگو و پیگیر مشکلات درمانی افراد نیازمند بود و بدون چشم‌داشت و با اعتقاد قلبی این کارها را دنبال می‌کرد.

از دوران سخت خدمت‌شان برای بیماران کرونا چه خاطراتی در ذهن داری؟

بعد از شروع بیماری کرونا، پدر مثل اکثر پرسنل بیمارستان، ساعت‌های زیادی را در بخش خدمات‌دهی به مبتلایان کرونا می‌گذراند.
یادم هست وقتی کرونا فراگیر شد و وضعیت قرمز در سراسرکشور اعلام شد، خیلی از اعضای خانواده و فامیل پدر را از رفتن به بیمارستان منع می‌کردند. حتی به طور مکرر این حرف را می‌شنیدم که به پدر توصیه می‌کردند که شما دین‌تان را به این کشور و مردم در زمان جنگ و بعد از آن ادا کردید و به حد کافی خدمت کرده‌اید، بعد از این نیاز به استراحت دارید. اما پدر محترمانه، این پیشنهادها و توصیه‌ها را رد می‌کرد.
ما واقعاً ترس و اضطراب داشتیم و با توجه به شرایط سنی و دوران فعالیت‌اش در جبهه ادامه حضورش در بخش کرونا را خطرناک می‌دیدیم اما ایشان تا آخرین لحظه حاضر نشد خط مقدم کرونا را ترک کند. 

در روزهای شیوع کرونا آیا شما هم این حس را داشتید که پدر مثل دوران جنگ، جان خویش را در این راه قرار داده است؟

همه پرستاران و پزشکانی که در بخش کرونا فعالیت می‌کردند، خطر مرگ را به جان خریده بودند. خود پدر نیز گاهی به این موضوع اشاره می‌کرد که الان خدمت در صحنه نجات بیماران کرونا عین جهاد و تلاشی است که امدادگران ما در دوران هشت سال جنگ تحمیلی برای نجات مجروحان انجام می‌دادند.

می‌دانم پدر به عنوان یکی از اعضای نسل جهادی دوران دفاع مقدس، دغدغه‌های زیادی داشتند، به‌طور خلاصه بفرمایید که چه آرزوهایی برای جامعه و نسل آینده داشتند؟

همان‌طور که اشاره کردید، پدران ما که با اعتقاد خاصی در جنگ شرکت کرده بودند، نگرانی زیادی نسبت به وضعیت جامعه و آینده کشور داشتند. او همیشه آرزو می‌کرد، ایران به قدرت بزرگ تبدیل شود. یکی از دغدغه‌های جدی پدر، وضعیت جوانان بود. او از مشکلات جوانان تحصیل کرده بویژه بیکاری آن‌ها خیلی متأثر می‌شد و یکی از دعاهایش این بود که در زندگی نسل جوان ما اتفاق‌های خوب و مثبت بیفتد.

یکی از خاطرات به یاد ماندنی شهید را برای مخاطبان نشریه تعریف کنید؟

پدر در همه لحظه های زندگی، برای ما و اطرافیان الگو بود. خاطرات او نزد ما خیلی زیاد است، شیرین ترین خاطره ما با پدر به دوره مدرسه برمی‌گردد. آن روزها پدر من و برادر و خواهرم را به مدرسه می‌برد. در همان مسیر خانه تا مدرسه، سوره‌ای کوتاه از قرآن را می‌خواند و ما آن را حفظ می‌کردیم. به لطف همین کار آن روز پدر، من بیش تر سوره‌های قرآن را حفظ کردم. پدر به موضوع آموزش خیلی توجه نشان می‌داد و برای این که ما خوب درس‌ها را سپری کنیم، وقت می‌گذاشت. مثلاً در همان دوران ابتدایی ساعاتی که منزل بود کاردستی درست می‌کرد و با کمک همین ابزارها، داستان‌های آموزنده و مفید از زندگی بزرگان برای ما نقل می‌کرد.

یک سوال مهمی که از همه عزیزان و یادگاران شهدا می‌پرسیم، این است که چگونه می‌توانیم میراث زندگی جهادی آن‌ها را به نسل آینده منتقل کنیم؟

اگر منظورتان فداکاری پرستاران و پزشکان در دوران مقابله با کرونا هست، به‌نظرم باید همانند دوران جنگ از طریق نوشتن کتاب، تهیه فیلم‌های مستند و جمع‌آوری خاطرات و ثبت و ضبط اتفاقات مهم زندگی آن‌ها، نسل آینده را با ایثارگری کادر درمان آشنا کرد. اگر می‌خواهیم شهدای ما به‌عنوان الگوی واقعی در زندگی جوانان در بیایند، باید به صورت ملموس ایثارگری آن‌ها را نشان دهیم. این کار نیز از عهده سازندگان فیلم و سریال و نویسندگان و خبرنگاران برمی‌آید.

انتهای پیام/

فایل های ضمیمه :

فایل های ضمیمه :

چاپ
نظر شما
لطفاً کد امنیتی که در عکس نشان داده شده، را وارد کنید کد امنیتی :
نظرات کاربران