چهارشنبه 12 آذر 1399 |

11:51:0    1399/05/28 به مناسبت چهل و دومین سالگرد فاجعه سینما رکس آبان

سینمایی که سوخت و جان هایی که پر پر شد

شامگاه 28 مردادماه سال 57 فاجعه ای در جنوب ایران رخ داد و به تیتر اول مطبوعات ایران تبدیل شد. سینما رکس آبادان سوخت و انسان های بی گناهی سکانس آخر زندگی را در میان انبوه دود، از پرده نقره ای وداع گفتند.

پایگاه خبری حیات- به نظر می رسد سال 57  در ایران در عمل، با آتش سوزی سینما رکس آبادان تحویل شد. لحظاتی که قهرمان قصه های پر غصه فیلم فارسی با گوزن های وحشی رژیم عصیان زده در جامعه ای ملتهب شاخ به شاخ می شد و  افعی مرگ به دور پیکر های سوخته تماشاگران چنبره زده بود و مردان و زنان و کودکانی که پلان آخر زندگی را با ضجه های بی پناه، پشت درب های قفل شده سینما، به پایان می رساندند.
مرور خاطرات تلخ و دهشتناک آدم سوزی در آبادان،  آن هم پس از گذشت 42 سال از زبان روایان و خانواده قربانیان، حاوی درد و رنج التیام نیافته ای است که برای همیشه در جان بازماندگانش باقی است  ناگفته های بسیار دارد.

 

 

   
صفیه هاشمی، همسر شهید فاجعه سینما "حافظ هاشمی"  از ماه رمضان 57 می گوید که چگونه همسرش در میان شعله های آتش به شهادت رسید و او را به همراه سه فرزندشان تنها گذاشت.
او روایت می کند که همسرش برای فعالیت های انقلابی آماده بود و بارها به اطرافیانش گفته بود که روزی در راه مبارزه علیه رژیم، خودش را فدا می کند، حالا با شهادتش در کنار انسان بی گناه دیگر، در مردم انگیزه ای مضاعف بخشیده بود تا با حضوری گسترده تر و سری نترس تر به میدان انقلاب بپیوندند.


"نگار کرم زاده" دختر شهیده "زهرا آبادی هندیجانی" روای 42 ساله ای است که در  چهار ماهگی از آغوش مادر محروم شد و این همه عمرش را با عکس های به یادگار مانده از مادر شهیدش سپری می کند و خاطراتی را از آن دوران ورق می زند که با آتش و خون همراه شد و جان مادر 26 ساله و خاله 18 ساله اش را گرفت.
آنطور که برایش تعریف کرده اند، مادر برای خرید عروسی خواهرش ، در بازار شهر او را همراهی می کند و سر آخر از سینما رکس سر درمی آورند. بعد از فاجعه پیکر خاله اش، شهیده"مدینه آبادی هندیجانی" هرگز پیدا نشد و در عالم رویا، مادربزرگ را از محل دفنش در گورستان جمعی شهدای سینما رکس آگاه کرد. 
آری، شیون مادران داغ دار و نوعروسان بیوه ای که در میان صدای سنج  و دمام، پیکر های سوخته عزیزانشان را تحویل می گرفتند، همچون تیری زهراگین ستون های حکومت وقت را به لرزه انداخت و شعار های "مرگ بر شاه" همچون ناقوس مرگ در گوش حکومت پهلوی پیچید.
پوریا بهرادکیان

فایل های ضمیمه :

فایل های ضمیمه :

چاپ
نظر شما
لطفاً کد امنیتی که در عکس نشان داده شده، را وارد کنید کد امنیتی :
نظرات کاربران