جمعه 26 مهر 1398 |

روایت بردباری مادر سه شهید

1398/05/19 شهیدان ماشاءاله، صیاداله و سیف اله شکری

روایت بردباری مادر سه شهید

حیات: در هفته ای که گذشت، یکی دیگر از مادران نامدار خانواده بزرگ ایثار و شهادت چشم از جهان فروبست. مادری که 3 شهید برومند از دامان پاک او برخاسته بودند. مادر شهیدان ماشاءاله، صیاداله و سیف اله شکری که به ترتیب در ۲۲ فروردین ۱۳۶۲ ، ۱۲ آبان 62 و ۲۶ آبان ۱۳۶۳ به شهادت رسیدند.

به گزارش پایگاه خبری حیات، در میان اصحاب جبهه و جهاد کسی نبود که از حماسه ها و فداکاری های این الگوی صبر و فداکاری بی اطلاع باشد. بارها قصه عشق و ایمان او از سوی روایتگران دفاع مقدس به تصویر کشیده شده بود. در فردای رحلت او هفته نامه حیات طیبه، به سراغ یکی از یادگاران این عزیز رفتند.
امیر شکری که در سالهای کسالت سرپرستی و پرستاری آن مادر آسمانی را برعهده داشته و بسیاری از لحظه های خاطره انگیز او را از نزدیک تجربه و لمس کرده است، در این گفت وگو به روشنی روایت می کند که چگونه مادربزرگش، سالها رنج جانکاه دوری و غربت عزیزان شهیدش را به جان خریده بی آنکه خللی در عزم و تصمیمش برای گذشتن از سرمایه های عزیزش، برای میهن و نظام اسلامی بوجود آید. این گفت و گو اکنون از نظر گرامیتان می گذرد:  
شما که به نیابت از پدرگرامیتان سرپرستی و پرستاری از مادر عزیز را عهده دار بودید، قطعاً بیش از همه نسبت به روحیات و خصوصیات کسی که سه شهید را در دامان خویش پروراند شناخت پیدا کردید. چه چیزی در رفتار و شخصیت او شما را بیشتر تحت تأثیر قرار می داد؟
اولین خصوصیات این مادران قدرت روحی، ایمان و بردباری شان است. بدون اغراق مادربزرگ من شیر زنی صبور و با ایمان بود. فرزندان خود را در راه خدا فدا کرد. 
پدرم ایثارگر است و بخاطر موج انفجار از لحاظ روحی، حال خوبی ندارد به همین دلیل این توفیق را داشته ام که سرپرستی مادربزرگ را من عهده دار بشوم. می دانید عموهای من مفقود الاثر بودند. مادر بزرگ سال های سال چشم به در خانه می دوخت و تکیه کلامش این بود که جگر گوشه هایم کی باز می گردند. بعد از گذشت چند سال پیکر عموهایم را آوردند. روزی که خبر بازگشت پیکر آنها رسید را خوب به خاطر دارم که چگونه مادربزرگم مانند ابر بهاری اشک می ریخت و شکر خدا می گفت که انتظارش به پایان رسید.
در همه این سالها که در کنار ایشان بودم، قدرت بردباری ایشان را از نزدیک لمس کرده ام. هیچگاه گلایه سر نمی داد بلکه هر کسی درباره عموهایم صحبت می کرد، با افتخار می گفت که فرزندان من رفتند تا خاک و آبروی کشورشان را حفظ کنند.
فقط من نبودم که عاشق این مادر بودم بلکه هرکسی که گذرش به خانه ما می افتاد تحت تأثیر این روحیه و ایمان او قرار می گرفت. بارها اتفاق افتاده بود که بعد از شنیدن خبر مصدومیت پدرم یا شهادت یکی از عموها، اعضای فامیل و بستگان به مادر بزرگ نصیحت می کردند که تحمل داغ اینها سنگین است و خواهش می کردند که بقیه پسرانش در کنارش بمانند اما در جواب می گفت که مگر تقدیر اینها دست من است. آنها امانتی از طرف خدا در دست من هستند و کسی که آنها را به ما امانت داده، الان خودش مصلحت دیده که از ما پس بگیرد. همیشه مثال خانواده امام حسین(ع) را می زد و می گفت مگر فرزندان من از علی اصغر و علی اکبر امام حسین (ع) بالاتر هستند. آنها خودشان این راه را انتخاب کرده اند و با پای خود راهی جبهه شدند.
بالاخره زمان هایی هست که مادران دلتنگ فرزندان می شوند. این لحظه های دلتنگی را چگونه تسکین می دادند؟
مادرجان غم و دلتنگی هایشان را با خانواده شهدا تقسیم می کردند. مجالس روضه ایشان برای اهل بیت (ع) بسیار در تسکین روح و روانشان اثر بخش بود.
آن روزها در محله هر روز و هر هفته، شهیدی تشییع می شد و مادربزرگ کارش تسکین دادن دیگر مادران داغدیده بود. ذکر مصیبت های حضرت زینب (س) و شهدای کربلا چیزی بود که مادربزرگ برای آرام کردن خانواده شهدا استفاده می کردند.
اینجا خاطره ای به ذهنم آمد که گویا یکبار پدرم به اتفاق سه تا از عموهایم نزد مادربزرگ حاضر می شوند تا رضایت ایشان را برای جبهه و جنگ بگیرند. ایشان ابتدا از پاسخ دادن طفره می روند. من علت این ماجرا را از مادربزرگ پرسیدم. گفت من به فرزندانم گفتم، جنگ است و شوخی بردار نیست شما نباید از روی احساسات تصمیم بگیرید. این پاسخ من برای این بود که آنها با چشم باز روی تصمیم خود فکر کنند و وقتی به نتیجه قطعی برای شرکت در جنگ رسیدند، من هم رضایتم را اعلام می کنم. در نهایت این گونه هم شد.
از الگوی زیست و زندگی مادر بزرگ بگویید. در طول زندگی چه چیزی برای ایشان دارای اهمیت بود؟
ما از یک قشر متوسط برخاسته ایم. خانه ساده و بی آلایش مادربزرگ، پناهگاه همه ما بود.
در الگوی زندگی مادرجان، شما هیچ زرق و برقی را نمی بینید. دست بخشنده ای داشت و تا حدی که امکان داشت حتی به اطرافیان و افراد نیازمند هم کمک می کرد.
چیزی که من در نحوه زندگی مادرجان دیده ام این است که برای کسانی که از بزرگترین سرمایه زندگی خویش که فرزندانشان هست می گذرند، مال دنیا  هیچ ارزشی برایشان ندارد.
می دانم خاطرات زیادی از برخوردهای مادر بزرگ با دوستان و خویشاوندان دارید، راجع به این بخش از رفتارهای او بگویید؟
حقیقتاً مادرجان در طول عمر خود سختی های زیادی را متحمل شد. اول شهادت فرزندش بعد از آن مفقودیت دو فرزند دیگرش و در آخر هم مصدومیت ناشی از جنگ پدر من، همگی دغدغه های زندگی ایشان شدند. برای من ایشان الگوی یک زن صادق و مهربان بود و از هر کدام از همسایگان و بستگان هم بپرسید بیش از هر چیز از مهر و محبت او خواهند گفت.
باور کنید ایشان حتی در روزهای سخت مبارزه با بیماری سرطان هم، آرامش و طمأنینه خود را از دست ندادند. در این ۶ سال اخیر، ایشان مدام در حال شیمی درمانی و مبارزه با سرطان بودند.
با وجود تحمل دردهای شدید باز هم از احوال بستگان و دوستان از جمله خود من، غافل نمی شد. در ایام درمان اغلب درد بر ایشان غلبه می کرد اما موقع روبرو شدن با من، لبخند صمیمی اش را حفظ می کرد. من ناخوداگاه همیشه با خود می گفتم که چرا نسل امروز ما تحمل این اتفاقات سخت را ندارند و اگر یکی از این بلاها بر سر من بیاید چه خواهم کرد.
یکی از خاطرات خودتان که همیشه در کنار ایشان بودید را برای خوانندگان ما توصیف کنید؟
مادربزرگم با من انس خاصی داشت. کارهایی که ایشان در حق من کردند را واقعاً نمی توانم به زبان بیاورم. در این فرصت فقط به عنوان مشتی نمونه خروار فقط یک موردش را مثال می آورم. در بیمارستان که بستری بود به خانم های خانه سفارش ویژه کرده بود که غذای گرم مقابل ما بگذارند. خیلی مراقب وضعیت غذا و بهداشت ما بود. مثلاً اجازه نمی داد به سراغ فست فودی ها برویم و با تمام حوصله ای که داشت، خودش برای ما غذا آماده می کرد.
رهبر معظم انقلاب در توصیف نقش این بزرگ زنان گفته اند: اگر مادران شهدایمان نبودند این حماسه آفرینی ها رخ نمی داد. از نظر شما ویژگی مشترک مادران شهدای ما چه بود؟
درست است. شما اگر خاطره یا نوشته های شهدا و ایثارگران ما را ببینید پاسخ سوالتان را هم می گیرید. شهدای ما همگی تحت تأثیر تربیت مادران و انسانهای بزرگ بودند. به این خاطر من همیشه می گویم که این مادران در تاریخ تکرار نمی شوند. واقعاً فداکاری و گذشتن از فرزند برای یک هدف به قلب و روح انسان بر می گردد به این جهت  برای امثال ما درک قدرت ایمان آنها آسان نیست.
یک مسئله برای ما این است که چگونه در زندگی اجتماعی بتوانیم راه و رسم مادران و پدران شهدا را ادامه بدهیم؟
فقط در عمل و با رفتارمان می توانیم فرزندان و یا نسل جدید را با زندگی پاک و خداپسندانه آشنا سازیم. درست است که تبلیغات و کارهای فرهنگی مثل تولید فیلم یا تهیه مستند از زندگی مادران و پدران شهدا تاثیر دارد اما به نظر من بیش از همه اینها باید در عمل باید الگو سازی کنیم. خصوصیات شهدای ما که فداکاری و نثار جان برای کشور و مردم بود، چیزهایی است که باید امثال ما به این ارزش ها پایبند باشیم. 

فایل های ضمیمه :

فایل های ضمیمه :

نظرات کاربران
نظر شما
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران :
لطفاً کد امنیتی که در عکس نشان داده شده، را وارد کنید کد امنیتی :