یکشنبه 17 آذر 1398 |

چند فراز از زندگی جهادی افسر وفادار امام خمینی

13:33:0    1398/05/13 در گفت و گو با همسر شهید حسین حسین زاده مطرح شد

چند فراز از زندگی جهادی افسر وفادار امام خمینی

حیات:در سالروز عملیات های بزرگ رمضان، میزبان یادگاران یکی از افسران تربیت یافته در مکتب امام خمینی (ره) شدیم با همسر شهید حسین حسین زاده که بدون شک زندگی جهادی آن شهید، از جهات زیادی مدیون صبور و سختکوشی این شهید است، به گفت و گو نشستیم.

به گزارش پایگاه خبری حیات، سوسن ملااشرفی، حتی قبل از وقوع انقلاب و جنگ تحمیلی، با فعالیت های مبارزاتی شهید حسین زاده علیه رژیم پهلوی، همراه بوده است. روزهایی که حسین عزیز مانند سایر نیروهای مذهبی ارتش، تحت تعقیب و تهدید واحدهای اطلاعاتی رژیم ستمشاهی بودند. بعد از انقلاب نیز ابتدا در غائله خونین کردستان و بعد از آن در جنگ تحمیلی، او همدل و همراه ماموریت های سخت همسر می شود.
از این افسر فداکار سه فرزند به یادگار مانده است که این همسر شهید با خرسندی می گوید؛ سعی کردم آنها مایه اعتبار این خانواده باشند.
خانم اشرفی تا آنجا که من اطلاع دارم شهید بزرگوار از زمره افسرانی بود که فعالیتهای سیاسی شان را در دوره حکومت پهلوی آغاز کرده بود. اگر موافق باشید با همین بحث شروع کنیم؟
قبل از این که به پرسش شما پاسخ دهم به آشنایی خودم با شهید حسین زاده در همان دوره اشاره کنم. حسین در همان سالهای شروع زندگی مشترکمان لباس ارتش به تن کرد. دقیقاً خلق و خوی یک مرد ارتشی را هم داشت یعنی سعی می کرد بسیار منضبط و حرفه ای تصمیم بگیرد. البته همان روزهای آشنایی مان این موضوع را صریح با من در میان گذاشت که شغلم نظامی است و دشواریهای خاص خودش را دارد.
اما در مورد سوال شما باید بگویم که آن روزها تشکیلات اطلاعاتی ارتش، افسران را به شدت کنترل می کرد.
وقتی دید و بازدیدها و فعالیت های سیاسی حسین گسترده شد، متوجه شدیم که ایشان مورد تعقیب هستند. من هم بخاطر فرزندانم دائم می گفتم حسین خواهش میکنم شما وارد مسائل سیاسی نشوید. او هم می خندید و می گفت: خانم شما که می بینید، سایه به سایه به دنبالم می آیند چطور می توانم دست از پا خطا کنم.
به هر حال منزل ما، در این ایام، پر شده بود از اعلامیه های امام (ره) یا نوارهای سخنرانی ایشان. روزهای منتهی به پیروزی انقلاب هم که بخشی از ارتش رودروی مردم قرار گرفت، حسین هم موضعش تندتر شده بود. واحد اطلاعاتی ارتش چند بار او را احضار و بازخواست کرد.
یادم هست وقتی آتش اعتراضات مردمی شدید شد، به صورت علنی همکاران نظامی اش را به ترک ارتش تشویق می کرد و تلاش زیادی می کرد تا آنها به روی مردم آتش نگشایند.
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی اعلام شد که حسین به همراه گروهی از نیروهای انقلابی، در ارتش دوباره مستقر شدند. از این به بعد اگر اغراق نباشد می توانم بگویم که او با سخنرانی و صدای حضرت امام (ره) زندگی می کرد.
با آن علاقه و دلبستگی که شما به عنوان یک زوج به همدیگر داشتید چطور حاضر شدید دوباره ایشان لباس نظامی بپوشد؟
این مسائل را قبل از این اشاره کردم با من حل کرده بود حتی زمانی که  به خواستگاری من آمد، گفت: زندگی یک نظامی بویژه بعد از چنین انقلابی، دست خودش نیست و بر اساس نیاز کشور، او مأموریتها و حتی محل زندگی و اقامتش تعیین می شود. من همه این شرایط را قبول کرده بودم حتی با آنکه دوست داشتم نزدیک خانواده ام باشیم اما بنا به برنامه فعالیت حسین، همیشه آمادگی تغییر مکان زندگی و اثاث کشی را داشتم یا آنکه پذیرفته بودم که در شرایط جنگ او ناگزیر است زمان های طولانی خانواده و بچه ها را ترک کند و راهی ماموریت شود.
حسین واقعاً به مسئولیت هایی که عهده دار می شد، سعی می کرد عمل کند. من هم سعی می کردم خیال او از ناحیه خانه و بچه ها آسوده باشد و هیچ گاه سعی نکردم مانع انجام مأموریت ها و عزیمتش به صحنه های خطر شوم.
با این توصیفات آیا شهید برای زندگی خانوادگی تان فرصت و وقت رسیدگی کافی داشت یا اینکه همه روزها را در پادگان و پایگاه ها می گذراند؟
خیر، ایشان در عین حال که مرد کار و تلاش بود، مرد زندگی بود. ما ده سال زندگی مشترک و پر از خاطرات داریم. شاید تعجب کنید، حسین با همه روحیه انضباطی اش، بسیار اهل سفر و گردش بود. روزهایی که برای مرخصی در خانه بسر می برد، اگر شرایط مساعد می شد، به یک سفر کوتاه می رفتیم.
برخلاف تصورات برخی افراد که همیشه تصور می کنند نظامیان افرادی بی اعتنا به زندگی هستند، حسین اخلاق خشکی نداشت، انسانی مهربان و دوستدار زندگی بود.
دوستانش حسین را به کدام خصوصیت اخلاقی می شناختند؟
دوستان حسین نیز اغلب از مسئولیت پذیری و نظم و جدیت او در کار می گفتند. به دلیل پیشقدم بودن حسین در فعالیت های مذهبی قبل از انقلاب، همیشه فامیلها و بستگانمان با احترام خاصی با او برخورد می کردند.
برادرم بیش از همه با حسین حشر و نشر داشت و دائم نزد فامیل می گفت که؛ حسین نمونه یک مرد درستکار است. حتی وقتی من بحث از دلبستگی بیش از حد حسین به ماموریت های نظامی می کردم، برادرم می گفت که امثال حسین فقط برای امنیت و دفع خطر از آب و خاک ایران، به دل آتش رفته اند. در واقع آنها می جنگند تا همه خانواده های ایرانی از جمله فرزندان و خویشاوندان خودشان در امنیت و آسایش باشند.
خانم اشرفی، حسین عزیز غیر از اصفهان که مقر اصلی فعالیت آنها بود در کدام مناطق حضور داشتند؟
قبل از این سوال، یک نکته ای را در مورد مأموریت های او بگویم، زمانی که جنگ شروع شد، ایشان از هوانیروز به نیروی زمینی منتقل شد. می دانید که فضای امنیتی بویژه در مناطق مرزی کشور، حتی قبل از شروع جنگ، آشفته و نابسامان بود. بار عمده کار تأمین امنیت در این برهه بر عهده نیروی زمینی بود، جابجایی حسین هم در این راستا انجام شد یعنی فرماندهان ارشد ارتش، شماری از افراد با تجربه را که دوران آموزش های فنی و افسری را گذرانده بودند، راهی منطقه کردستان کرد.
یکی از دوره های تخصصی شان در شیراز برگزار شد و بلافاصله وقتی این دوره آموزشی کامل شد، حسین از همان جا راهی میدان جنگ شد. ما را در اصفهان اسکان داد و مستقر کرد و خودش عازم جنگ شد. برای من روزهای سختی گذشت. من با سه فرزند کم سن و سال، در غربت و دست تنها بودم. تحملش برای من خیلی سخت بود اما باز کوشیدم خودم را با شرایط بعد از شروع جنگ تطبیق بدهم. او هم خاطرش آسوده بود که ما در اصفهان و در نقطه امنی بسر می بریم .
دوران بعد از شهادت حسین عزیز را چگونه سپری کردید؟
خیلی سخت گذشت. بیماری روحی به سراغم آمد. البته این کسالت را تاحدی قبل از شهادت حسین داشتم اما بعد از این واقعه خیلی شدیدتر شد.
در رفت و آمد میان مناطق پدری خودم و حسین، سه فرزندم را روی کول خودم می کشیدم مخصوصاً که یکی از آنها نوزاد بود و مراقبت زیادی می خواست. سعی کردم با وجود کسالت و ناراحتی شدید روحی، بچه ها آسیب نبینند. یادگارهای حسین را روی چشمانم گذاشتم تا قد بکشند و مایه سرافرازی او و خانواده شوند.

هفته نامه حیات طیبه

فایل های ضمیمه :

فایل های ضمیمه :

چاپ
نظرات کاربران
نظر شما
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران :
لطفاً کد امنیتی که در عکس نشان داده شده، را وارد کنید کد امنیتی :