سه شنبه 30 مهر 1398 |

سفر حج به سعادت، دختر شهید!

1398/05/08

سفر حج به سعادت، دختر شهید!

حیات:غلامرضا بنی اسدی

به گزارش پایگاه خبری حیات، تازه با صدا خندیدن را تجربه می کرد. دست هایش را تکان می داد. با سر و روی پدر بازی می کرد و موهای ریشش را می گرفت و در آغوش او مهربانی را تجربه می کرد که پدر دگرباره عزم جهاد کرد و رفتن به میدان. 
جنگ بود و عزت و شرف یک ملت و یک مکتب به رفتن گره خورده بود و پدر باید زمین می گذاشت دخترش را تا تفنگ اش را بردارد. چند ماهه بود دخترک با یک دنیا خنده شیرین که پدر رفت. روزهای دوری هم دخترک مشق خنده می کرد، شاید برای چهره ای که به مهربانی در یاد داشت اما... اما پدر نیامد تا لبخندهای دخترش را ببیند.
وقتی پیکر پدر را آوردند، یک ماهی به آن چند ماه عمر دخترک اضافه شده بود و خنده هایش پر صداتر. اما دیگر آغوش مهر پدر را هرگز تجربه نکرد و آن روزها، در آغوش مادری جا گرفته که زمستان از چشمانش می تراوید. پدر را – با همان رزم جامه خونین- در دل خاک جای دادند و او شد "دخترِ شهید". دختر شهید شد و قد کشید. سختی ها را دید و زخم طعنه ها بر جانش نشست و قد کشید. می خواست درختی باشد که جای پدر را هم بگیرد در مزرعه بهشتی نگاه مردمان مومن بی آن که هراسی داشته باشد از تبرها و تیرها. چنین هم شد. خُلقش به پدر رفت و خَلقش نیز هم. انگار سیبی بودند با پدر که خدا یک نیمه اش را به بهشت برد و یک نیمه اش را گذاشت تا در زمین خدا را به یاد مردم آورد. هرکس او را ببیند به یاد شهد و شهید و شهود بیفتد.
از آن روزها، بیش از سی و یک سال، از پی هم آمده اند و رفته اند و همین هم شده است سن شناسنامه ای دختر اما سن معرفتی او، چند برابر این است. انگار خدا ضریب تربیتی می دهد به کارنامه زندگی فرزندان شهدا که چنین بزرگ می شوند. حق هم همین است البته، وقتی وعده فرموده که جانشین شهید در خانواده اش خواهد شد معلوم است که باید فرزندان شان را چنان تربیت کند که شکوه ایمان را به رفتار درآورند چنان که این "دختر شهید" چنین می کند. حالا اما او راه به خانه خدا برده است تا سعی صفا و مروه کند. تا جان تازه کند در سرزمینی که هنوز عطر وحی از آن می جوشد. من مطمئنم که او در این فضای ملکوتی برای همه ملک و ملت دعا خواهد کرد. باور دارم دستان او که هنوز حلاوت روزهای کودکی دارد، به دعا قدرت گره گشایی خواهد یافت. یقین دارم روح پدر را همراه خویش خواهد داشت و برای استمرار شهادت در حیات مردمان این حوالی، دامن کعبه را خواهد گرفت. به مدینه خواهد شد و به حرم و بقیع و آن مزار ناپیدا که مادر همه شهداست و مادر بزرگ او نیز هم.
ماهی که بگذرد بر امروز، او م خواهد آمد سرشار از عطر عبودیت، با ماموریتی تازه در شان دختر شهیدی که "حاجیه" نیز شده است و باید سنگ نشانی باشد برای مردمان تا راه را گم نکنند در روزگاری که شیاطین هزار حیله می کنند تا گم شود راه و گم شوند کسانی که پا به راه دارند. اما شهید هست و دختران و مادران و پدران و پسران شهدا هم هستند که چراغ راه باشند برای مردم.....


فایل های ضمیمه :

فایل های ضمیمه :

نظرات کاربران
نظر شما
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران :
لطفاً کد امنیتی که در عکس نشان داده شده، را وارد کنید کد امنیتی :