دوشنبه 30 اردیبهشت 1398 |

1398/02/19 گفت و گو با همسر شهید رشید درخشانی

مردانی که زیر باران گلوله و آتش امدادرسانی می کردند

حیات:اکیپ امدادگران بار سنگینی از مسئولیت دوران مبارزه و جهاد را بردوش کشیده اند. این واقعیت واضح تر از آن است که نیاز به مثال و تمثیل داشته باشد. آنها همزمان در دو جبهه برای نجات مجروحان و مصدومان تلاش می کردند در خط مقدم برای امداد رسانی به رزمندگان مجروح و در پشت جبهه برای نجات شهروندان آسیب دیده از بمباران و موشکباران بی امان ارتش بعث. کتاب خاطرات جنگ سرشار از اتفاقات فراموش نشدنی از مجاهدت شبانه روزی این فرشتگان سپیدپوش است.

اکنون روز هلال احمر فرصتی برای بازگویی رشادت این مردان و زنان بی ادعای روزهای جنگ است کسانی که گرهگشای سختی ها و التیام بخش زخم های جوانان ایرانی بودند بی آنکه در تریبون ها و تبلیغات نام و نقش آنها رود قشر امدادگران که به معنای واقعی نقش فرشتگان نجات را برای صدها هزار رزمنده ایفا می کردند.

از نقش این مردان و زنان در جنگ فقط تصاویری در ذهن ما نقش بسته که بیمارستانهای پر از پیکرهای زخمی  ومصدوم را نشان می دهد اما نمی دانیم گروههای امدادی چه جانفشانی برای کاهش آلام مجروحان و بازگرداندن یک جوان رزمنده به زندگی می کردند. در گفت و گویی با سرکار خانم سمن درخشانی همسر گرانقدر شهید رشید درخشانی که خود نیز در برخی از صحنه های امداد حضور داشته است به گفت و گو نشستیم.

خانم درخشانی، رشید عزیز از چه زمانی و چگونه به حرفه امدادگری وارد شدند؟

می توانم بگویم که علاقه شخصی به این کار پای ایشان را به کار امدادگری کشانده بود. تا جایی که من به خاطر دارم آن روزها اکیپ های هلال احمر با هدف استعداد یابی و جذب جوانان علاقمند و مستعد به شهرها سفر می کردند، رشید هم در همین راستا انتخاب شده بود. آنها بعد از ورود به شبکه امدادگران، دورانی را برای آموزش و کسب مهارت های جدید سپری کردند و سپس به عنوان امدادگر حرفه ای رسماً فعالیت شان را شروع کردند.

حرفه امدادگری از کارهای سخت و پرخطر است که بسیاری از افراد از انتخاب این رشته پرهیز می کنند، چگونه با وجود این مخاطرات ایشان وارد این حرفه شدند؟

 ابتدای بحث هم اشاره کردم واقعاً کسانی که لباس امدادگری می پوشند اگر پشت این انتخاب شان انگیزه و هدف اجتماعی و انسانی نباشد در آغاز راه یا نیمه راه دلسرد می شوند و کنار می کشند اما در تجربه ورود رشید، حقیقتاً عکس قضیه را من شاهد بودم. یعنی هر چه زمان می گذشت علاقه و عشق او به این حرفه بیشتر می شد چندان در بند این مسئله نبود که این حرفه چه میزان برای او درآمدزا است یا شهرت و اعتبار می آورد.

او مدت زیادی به صورت داوطلبانه فعالیتش را ادامه می داد. در بخش های مختلف که آن روزها مردم به وجود امدادگر بیش از پزشک نیازمند بودند، ایشان حضور پیدا می کرد. بعد از یک مدت که بیمارستان بدنبال جذب افراد حرفه ای در بحث خدمات امدادگری شده بود، رشید اما رسماً جذب شده بود.

می دانم افراد امدادگر به لحاظ روحی و ذهنی ویژگی خاصی دارند. آنها افرادی آرام و صبور بویژه هنگام بروز مشکلات هستند و در عین حال بسیار نسبت به همنوعان خویش و حوادثی که گریبانگیر شهروندان غیرنظامی می شوند حساسیت نشان می دهند، چه میزان از این خصوصیت را در رفتار رشید عزیز می دیدید؟

آرامشی که مثال زدید به معنای واقعی در رشید به چشن می خورد. ما حدود ۸ سال زندگی مشترک داشتیم. یک زندگی به دور از هیاهو، من آرامش آن روزها در زندگی را مدیون ایشان بودم. روحیه آرام امدادگران برای خانواده های آنها نیز منشاء اثر است. ما هم در آن روزها که از زمین و آسمان بحران و بمب می بارید، بسیار بر شخصیت رشید تکیه می کردیم.

اگر بخواهم از شخصیت او در منزل تصویری بدهم فردی نجیب و متواضع بود و از برخی خصلت هایی که می دانید در میان قبایل ما رایج است مثل مرد سالاری و ... پرهیز می کرد.

با آنکه او ساعت های زیادی را در مراکز بیمارستانی و امدادی بویژه در روزهای حمله هوایی ارتش صدام سپری می کرد، اما در رفع نیازهای منزل در کنار من بود. مواردی اتفاق می افتاد که من به نحوی عصبانی بشوم و از کوره در بروم اما او اغلب با منطق و روش خاص خودش آتش ناراحتی ما را خاموش می کرد.

برای خود من در سالهای اول زندگی نقش یک مربی را داشت و در هر جا به مشکل تصمیم گیری برخورد می کردم ابتدا او طرف مشورت و راهنمای من می شد.

از وضعیت امدادرسانی در آن روزها که پشت جبهه هم از بمباران های ارتش بعثی مصون نبود بگویید؟    

توصیف وضعیت آن روزها آسان نیست. جنگ و حملات پرشدت عراق در سالهای اول، شیرازه زندگی همه را از هم پاشیده بود. یادم هست اغلب خانواده ها، زنان و کودکان را به شهرهای امن تر منتقل می کردند اما وضعیت من فرق می کرد. با مسئولیتی که برعهده رشید بود، من می بایست قید رفتن و دور شدن از میدان درگیری را از ذهن خودم خارج می کردم.

لذا با دو فرزند ۵ ساله و ۶ ماهه همانجا ماندگار شدم. ساعاتی از روز را ناگزیر بودیم به دلیل  بمباران های گسترده بعثی ها به پناهگاه ها برویم. شما تصور کنید هر بار با کشیده شدن آژیر خطر، دو فرزند خویش را در ترس و نگرانی بسیار از میان ازدحام جمعیت به پناهگاه می بردم و برمی گرداندم.

یادم هست یک روز در بحبوحه بمباران ها دستم زخمی شد و یکی از ترکش های بمب به دستم اصابت کرد در نهایت با نکات آموزشی که از رشید یاد گرفته بودم، کار درمان و بهبودی زخم را خودم شروع کردم. جالب این بود که بعد از این، با تجربه نسبی که کسب کرده بودم، به آسیب دیدگان و مجروحان بمباران های شهری یاری می رساندم.

کسانی که از دور دستی بر آتش امدادگری دارند می گویند همه لحظه های کار امدادگران، خاطره است. زیرا آنها با  لحظه های مرگ و زندگی شهروندان بیگناه سر و کار دارند. اینجا می خواهم از یکی از خاطرات به یاد ماندنی این امدادگر شهید را برای مخاطبان ما توصیف کنید؟

 

اغلب خاطرات دوستان و همکاران رشید به دوران فعالیت آنها در شب های بمباران ها برمی گردد. زمان هایی که درگیری ها و بمباران ها اوج می گرفت، آنها شبانه روز به امدادرسانی به مجروحان و مصدومان اقدام می کردند. همکارانش نقل می کردند که رشید در همه صحنه های امداد و نجات حاضر بود و با عشق و ایثار زندگی خویش را وقف این کار بزرگ می کرد. بعد از شهادتش من متوجه شدم که در صحنه جنگ خودش جراحاتی برداشته بود ولی با همان تن مجروح فعالیتش را ادامه می داد. هیچ چیز برای او، لذت بخش تر از نجات جان یک رزمنده یا شهروند نبود. نکته مهم در فعالیت آنها این بود که امدادگران ما در زمان جنگ با کمترین امکانات آن مأموریت های سنگین را عهده دار می شدند مخصوصاً با تحریم شدیدی که زمان جنگ بر ایران اعمال شده بود بسیاری از تجهیزات مهم پزشکی و امدادی را به ایران نمی دادند.

گویا شهادت رشید عزیز با عملیات تروریستی که منافقین انجام می دهند، رقم می خورد؟

درست است، ایشان بعد از اتمام کار امدادگری به مجروحان در بیمارستان در راه خانه بودند که تیمی از منافقین بچه ها را هدف قرار میدهند. رشید هدف رگبار یکی از این تروریستها قرار میگیرد و شهید می شود.

یادم هست که آن روزها اغلب اوقات حتی فرصت پیدا نمی کرد، شبها به منزل بیاید. در زمان شهادتش نیز من حدود 2 روز بود که از او بی خبر بودم. وقتی هیچ تماسی نگرفت، نگرانیم تشدید شد. راهی بیمارستان شدم اما دیدم که در اورژانس و بخش های مربوط به بستری مجروحان نیست. در محیط بیمارستان سرگردان ایستاده بودم که پیکر چند شهید را آوردند. آن لحظه حس غربیی انگار به من گفت که رشید شهید شده است. وقتی به سراغ این شهدا رفتم با دیدن چهره خون آلودش، سر جایم خشکم زد و قادر به هیچ کاری نبودم.

در این سالها که زمان زیادی از شهادت رشید عزیز می گذرد، چه میزان جایگاه امدادگران شهید و ایثارگر ما درک شده است؟

فکر می کنم جامعه ما، امروز آگاهی خوبی نسبت به اهمیت و ارزش حرفه امدادگری پیدا کرده است بویژه بعد از حوادث تلخ زیادی که این سالها در نقاط مختلف اعم از سیل و آتش سوزی و زلزله رخ داده است. تأثیر کار امدادگران را همه مردم لمس کرده اند. من شخصاً از روند تلاش برخی از نهادها برای حفظ و احیای جایگاه تاریخی امداد و امدادگران رضایت خاطر دارم. بنیاد شهید هم قدم های خوبی در این باره برداشته است اما انتظارم از سازمانی که عهده دار این مسئولیت خطیر است یعنی هلال احمر بیش از این است و فکر می کنم این نهاد باید تلاش های بیشتری برای معرفی الگوهای ایثار و امدادگری انجام دهد و بیش از این شناخت نسل امروز را به جانفشانی جوانانی که بار امدادگری در دوران هشت سال جنگ و نیز بمباران و موشک باران شهرها عهده دار بودند را بیشتر کند./حیات طیبه

 

فایل های ضمیمه :

فایل های ضمیمه :

نظرات کاربران
نظر شما
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران :
لطفاً کد امنیتی که در عکس نشان داده شده، را وارد کنید کد امنیتی :