دوشنبه 30 اردیبهشت 1398 |

1398/02/18 قصه رشادت های سردار شهید علم الهدی در گفت و گو با یونس شریفی

سرداری که تا لحظه آخر پای آزادی هویزه ایستاد

حیات: نام پر آوازه هویزه در تاریخ دفاع مقدس با خاطره سردارانی عجین شده که برای آزادی این قطعه ارزشمند از سرزمین ایران اسلامی، جانفشانی ها کردند. در میان فاتحان این شهر، شهید سیدحسین علم الهدی، مشهورترین است.

شهید علم الهدی از خطه خوزستان و اهواز برخاسته بود و در محضر پدرش آیت‌ا... سید مرتضی که یکی از عالمان مشهور بود، تعیلم و پرورش یافته بود. از سنین نوجوانی به صف مبارزان علیه رژیم استبداد پهلوی پیوست و در 15 سالگی در روز عاشورا، از سوی ساواک دستگیر و به بند نوجوانان منتقل شد.

سردار عملیات نصر در آزادسازی هویزه، به عنوان یکی از دانشجویان پیشگام خط امام (ره) شناخته شده است. او یکسال مانده به سقوط رژیم پهلوی در دانشگاه فردوسی مشهد پذیرفته شد و همان جا ارتباطش با چهره های مبارز خطه خراسان آیت ا... خامنه‌ای و شهید هاشمی نژاد شکل گرفت. با اوج گرفتن مبارزات او در اهواز به تشکیل هسته مبارزاتی موسوم به سازمان موحدین مبادرت می کند. سپس بعد از پیروزی انقلاب و با شروع جنگ تحمیلی گروهی از دانشجویان راهی جبهه می شود. 

در این برهه است که شهید علم الهدی در مقام فرمانده سپاه هویزه، رشته ای از عملیات را برای وادار کردن ارتش بعث به ترک خاک ایران، طراحی می کند.

مقام معظم رهبری که یک روز قبل از شهادت او همراهش بوده اند، توصیفی شنیدنی دارند: «برادر عزیز ما، حسین علم الهدی در جلسات و کلاس های ما در مشهد حضور فعال داشت، اما من در آن زمان ایشان را به خوبی نمی شناختم و نمی دانستم که یکی از مسلمانان نابغه است، تا این که به اهواز رفتم و از نزدیک با او آشنا شدم. آخرین روز پیش از شهادت حسین، یعنی روز 28 صفر، من کنار کرخه کور ایستاده بودم که نماز بخوانم، دیدم حسین علم الهدی و عده دیگری از برادران به سوی من می آیند. خیلی گرم و صمیمی با من برخورد کردند و من هم از دیدارشان بسیار خوشحال شدم. بعد از این که قدری با هم صحبت کردیم، به آنها گفتم: «خب، نیروهای ارتش به این جا رسیده اند، شما دیگر می توانید به عقب برگردید.» اما حسین گفت: «نه آقای خامنه ای، ما می خواهیم به پیش برویم.» البته حقیقتاً هم آنها به پیش رفتند و به لقاءا... پیوستند».

در سالروز حماسه آزادی هویزه و شهادت این فرمانده تأثیرگذار دفاع مقدس به مرور تاریخ مبارزات و رشادت های این سردار نامدار از زبان جناب آقای یونس شریفی، همرزم شهید علم الهدی پرداخته ایم.

جناب شریفی چنان که واقف هستید نام شهید علم الهدی همیشه یادآور عملیات آزادی هویزه است برای آنکه به نقش فرماندهی ایشان در این عملیات اشراف پیدا کنیم، ابتدا شما تصویری از این عملیات ارائه کنید؟

می دانید عملیات هویزه سه مرحله داشت، در دو مرحله اول با رشادت رزمندگان اسلام ما پیش رفتیم اما مرحله سوم به دلایلی که عرض خواهم کرد با اتفاقات تلخی از جمله از دست دادن فرماندهان بزرگ مثل شهید علم الهدی همراه شد.

پاییز 1359 پس از شکست ارتش عراق در جنوب سوسنگرد، گروهی از رزمندگان عهده دار ماموریت سخت محافظت از شهر هویزه شدند. ارتش بعثی با پیشروی از محور کرخه، تا 10 کیلومتری هویزه رسیدند. در چنین شرایطی، عملیاتی که می توان آن را نقطه عطف نبرد نیروهای ارتش و سپاه دانست، آغاز گردید.

روز بعد ارتش بعثی با اجرای پاتکی سنگین، بچه ها را به محاصره درآورد. اینجا بود که یگان های ما به  فرماندهی دانشجوی شهید سیدمحمدحسین علم الهدی به مقاومتی جانانه مقابل تیپ زرهی ارتش بعث، دست زدند؛ اما به علت فقدان پشتیبانی و کمبود مهمات و خیانت جناح بنی صدر، ما شماری از بهترین نیروها را به همراه شهید علم الهدی از دست دادیم.

بحث خیانت در نبرد هویزه که می فرمایید به قیمت از دست رفتن شهید علم الهدی و نیروهای زبده اش تمام شد، به چه شکلی رقم خورد؟

در گرماگرم مقاومت و مبارزه بچه ها، ابوالحسن بنی صدر دستور تخلیه هویزه را از نیروهای بسیج و پاسدار صادر کرد و دستور داد که این نیروها به سوسنگرد منتقل شوند. اما شهید علم الهدی که فرماندهی سپاه هویزه را هم عهده دار بود به این تصمیم بنی صدر پشت کرد و مراتب را به  آیت ا... خامنه ای منتقل کرد؛ شهید علم الهدی بنا به دستور امام (ره) در میدان ماند و حسین وار از سرزمینش محافظت کرد.

خیلی کنجکاو شدم که ببینم هویزه آن روز چه وضعیتی بعد از اشغال بعثی ها پیدا کرده بود؟

روزی که هویزه آزاد شد ما در ورود به شهر با یک دشت تخریب شده رو به رو شدیم. هیچ نقطه سالمی در شهر دیده نمی شد. بیاد دارم از شهر به آن زیبایی و عظمت، دو ساختمان بانک ملی و مسجد امام حسین (ع) سالم مانده بودند.

به ویژگی ها و خصوصیات فرمانده شهید نگاه بیندازیم؛ به نظر شما چرا شهید علم الهدی به این اندازه نفوذ و احترام میان بچه های جبهه و جنگ پیدا کرد؟

ابعاد شخصیت حاج حسین حقیقتاً گسترده است و در این فرصت فقط به مواردی خاص اشاره می کنم. حسین سرشار از انرژی و روحیه بود و این اندازه عزم و اراده را در کمتر کسی می توانید ببینید. یکی از برنامه هایی که او هیچ گاه اجازه نداد متوقف شود، بالابردن توان رزمی و مهارت بچه ها بود. ساعت ها تمرین و آموزش را ادامه می داد و در این راه خستگی نمی شناخت. به همین دلیل یگان تحت اختیار او بسیار توفانی عمل می کرد و در میان یگانهای مختلف جبهه، جایگاه ویژه داشت. یادم هست بسیاری از مواقع هنگام تمرین های نفسگیر ما کم می آوردیم، صدای بچه ها درمی آمد اما او دوباره با سخنان نغزش، خستگی را از ما دور می کرد. جمله معروفی داشت که می گفت: تا اینجا که آمده اید «مقاومت» بود اگر از این جا به بعد ادامه دهید «استقامت» است. پیامی که آن روز از شهادت حاج حسین گرفتیم این بود که عزم مان را برای استقامت تا پیروزی جزم کنیم.

 

می دانید صدام برای آنکه مردم محلی بویژه عشایر و اقوام عرب خوزستان را همراه خود کند بعد از اشغال شهر تبلیغات گزافی را شروع کرده بود. یک روز حاج حسین من را صدا کرد و گفت می خواهم فراخوانی بدهی به مردم منطقه فلان روز در حسینیه بزرگ شهر با لباس های عربی شان تجمع کنند .

گفتم حاجی مطمئن هستی که چنین طرحی عملی می شود؟ با لبخندی مصمم گفت؛ کاری که می گویم را انجام بده و به من اعتماد کن.

در ان روز 2 هزار نفر از مردم پیر و جوان شهر به حسینیه آمدند و با لباس محلی شان بیعت خود با امام (ره) را به رخ رژیم بعث کشیدند.

در آثاری که درباره شهید منتشر شده بر روحیات عرفانی او بویژه عشق به شهادت، بسیار تأکید شده است. در این باره چه نکاتی در خاطرتان مانده است؟

همینطور بود به تعبیر علما، حاج حسین فنا فی ا... بود. واقعاً هیچ ترسی از مرگ نداشت. آن موقع دژ مقامت ما سوسنگرد بود و حاج حسین همیشه می گفت؛ این شهر کربلاست، هر کجای سوسنگرد شهید شدی انگار با امام حسین (ع) به  دیدار معبود رفته ای.

یک روز باهم در سوسنگرد باهم قدم می زدیم؛ دشمن از طرف مقابل با خمپاره ما را مورد هدف قرار می داد.

دیدم حاج حسین یک چیزهایی را زیر لب زمزمه می کند، گوشهایم را تیز کردم و فهمیدم می گوید؛ خمپاره چه می شد جلوی پای من می افتادی .گفتم؛ حاجی این چه حرفی است که می زنی پاسخ داد؛ ما طالب شهادت هستم. شهادتی مقتدرانه از خدا می خواهم.

روز واقعه شهادت حاجی هم در یادتان مانده است؟

بله. خاطرم هست که ستاد مشترک‌ ارتش‌ طرحی‌ تهیه‌ کرد که‌ مبنای‌ عملیات‌ نصر (هویزه) قرار گرفت. در این‌ طرح‌ چهار مرحله‌ پیش‌بینی‌ شده‌ بود که‌ در مرحله‌ اول، جفیر و پادگان‌ حمید؛ در مرحله‌ دوم، کوشک‌ و طلاییه‌ و ایستگاه‌ حسینیه؛ و در مرحله‌ سوم، خرمشهر آزاد می‌شد. در مرحله‌ چهارم‌ نیز تک‌ به‌ داخل‌ خاک‌ عراق‌ به‌ منظور تصرف‌ حومه‌ بصره‌ (تنومه) ادامه‌ می‌یافت. مرحله اول عملیات ساعت ۱۰ صبح شروع شد و هدف ما نقطه ای بود که زاغه مهمات دشمن مستقر بود. این مرحله با موفقیت پیش رفت، تجهیزات انبوه دشمن منهدم شد و برای اولین بار از آغاز جنگ، ما هزار نیروی بعثی را اسیر کردیم.

آماده اغاز مرحله دوم عملیات بودیم که فردی از طرف بنی صدر نزد ما آمد و گفت عملیات تا اطلاع ثانوی متوقف شود و این توقف در واقع نوعی تجدید نفس برای دشمن سردرگم بود. در همین فاصله زمانی آنها یکی از قدرتمند ترین لشگرشان را راهی میدان کردند. یادم هست که آتشبار سنگین به راه افتاده بود. با دستور عقب نشینی بنی صدر، حاج حسین و یارانش در محاصره دشمن ماندند و او به آرزوی دیرین خود برای رفتن به دیدار حضرت حق نائل شد.

در مصاحبه مادر شهید علم الهدی خواندم که ماجرای یافتن پیکرش نیز اتفاق جالبی بوده است.

ما این قول را به خانواده بویژه مادر عزیز حاج حسین داده بودیم. بعد از آزاد سازی هویزه، منطقه مین گذاری شده بود. یک روز پیامی از طرف مادر شهید علم الهدی برای من آمد که فلانی اگر اقدامی نمی کنید، من خودم دست بکار شوم تا فرزندم را پیدا کنم.

آنجا بود که بچه ها تصمیم گرفتند، منطقه را پاکسازی و برای یافتن پیکر حاجی تلاش کنند. در همین عملیات پاکسازی به یک تپه مانندی رسیدیم و یکی از دوستان گفتم به طور حتم پیکر بچه ها اینجا دفن شده است. برای خود یاد آوری کردم تنها کسی که لباس پاسداری بر تن داشت حسین بود. همینطور هم بود؛ حسین روی سینه اش عکس امام (ره) را چسبانده بود و با چهره ای خون آلود مثل فرشته خفته بود./حیات طیبه

فایل های ضمیمه :

فایل های ضمیمه :

نظرات کاربران
نظر شما
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران :
لطفاً کد امنیتی که در عکس نشان داده شده، را وارد کنید کد امنیتی :