جمعه 30 فروردین 1398 |

از هور الهویزه تا دروازه قرآن شیراز

1398/01/06

از هور الهویزه تا دروازه قرآن شیراز

هیچ وقت عمق شعر آی آدم های نیما را درک نکرده بودم آن سان که امروز دارد واژه به واژه اش برایم، تلخ تر از همیشه جان می گیرد در روزگاری که آب دارد از هم وطنانم، جان، به یغما می برد. تلخ است برایم خواندن این شعر اما شما خود این روزها، در تلخ ترین نوروز سال های اخیر، شرنگ در کام دارید به جای شهد. پس بر من خواهید بخشید این تلخ کلامی را. بخوانیم با هم این شعر را که انگار شرح درد امروز ماست؛


آی آدم ها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید
یک نفر در آب دارد می سپارد جان
یک نفر دارد که دست و پای دائم می زند
روی این دریای تند و تیره و سنگین که می دانید
آن زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن
آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید
که گرفتستید دست ناتوانی را.....

آی آدمها که بر ساحل بساط دلگشا دارید
نان به سفره جامه تان بر تن
یک نفر در آب می خواند شما را
موج سنگین را به دست خسته می کوبد
باز می دارد دهان با چشم از وحشت دریده
سایه هاتان را ز راه دور دیده
آب را بلعیده در گود کبود و هر زمان بی تابیش افزون
می کند زین آبها بیرون

گاه سر . گه پا

آی آدم ها

او ز راه دور این کهنه جهان را باز می پاید

می زند فریاد و امید کمک دارد....
من را که تاب بازخواندن این قطعه نیست، شما اما بخوانید و به صدای بلند هم بخوانید تا برآشوبد سکوت را . تا برانگیزد آدم ها را تا به یاری برخیزند که امروز هر که دست توانا در آستین نگه دارد، باید یقه خود را آماده کند برای دست عدالت خدا که از آستین به در خواهد آمد. خسته ام این روز ها، شکسته ام این روز ها. من البته کم حادثه ندیده ام. با مرگ در آب هم بیگانه نیستم که هورالعظیم و هور الهویزه و جزایر مجنون را کشته ام اما آن روز ها، پاک ترین فرزندان این دیار به انتخاب شهادت رسیده بودند و آب و خاک و آسمان فرقی نداشت اما امروز، در استان های شمالی تا شیراز و خوزستان و کرمانشاه و..... انتخاب همه زندگی است و سفرهای نوروزی هم برای تازه کردن روح و تقویت انرژی است برای سال بد اما حادثه، اما سیلاب، اما مرگ، این ناخوانده ترین میهمان نوروزی، همه قاعده ها را بر هم زده است و به هر قطره، تلخی می زاید و می افزاید. آن روز های دفاع مقدس، مردم در کنار مسئولان، پای کار بودند و امروز می طلبد که مسئولان در کنار مردم پای کار باشند. همه باید دست به دست هم دهیم و شانه به شانه هم بکذاریم. سدی که همه حوادث را مهار می کند و سیلاب را هم آرام می کند نه سد های خاکی، که اراده خداباور مردمی است که با همت مضاعف، برمی خیزند. امروز هم باز این مردم اند که از دل این تلخ کامی، به شهد کامی، راه خواهند گشود. این مردم هستند که بسان مستمع، صاحب منصبان را و متولیان را بر سر ذوق همت و تلاش خواهند آورد. من در این حادثه هم به اعحاز حضور مردم ایمان دارم و مطمئنم که مردم برادران و خواهران حادثه دیده را تنها نخواهند گذاشت. یقین دارم که با امداد هم نوعان خویش، از حادثه هم داد خواهند ستاند. این باورم را با شما به اشتراک می گذارم و باور دارم فردا مردم ایران را سربلندی افزون خواهند بخشید. دنیا خواهد دید که اگر قرن ها پیش گفته ایم و خوانده ایم و نوشته ایم؛
بنی آدم اعضای یک پیکرند
که در آفرینش ز یک گوهرند....
شعار نیست بلکه باوری به شعور رسیده است و همین امروز و حتی فرداهای دور هم در این دیار؛
چو عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضو ها را نماند قرار....
به واقعیتی سرشار از حقیقت تبدیل خواهد شد و تاریخ خواهد نوشت همت دستان و غیرت بازوان مردم سرزمین معجزه خیز ایران را که هم وطنان خود را از کوچه های تنگ و تلخ حوادث، به وادی سلامت خواهند برد، مطمئنم، شما هم با اطمینان یمی از پرشمار لشکر خدا در یاری خلق خدا باشید.....

غلامرضا بنی اسدی

فایل های ضمیمه :

فایل های ضمیمه :

نظرات کاربران
نظر شما
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران :
لطفاً کد امنیتی که در عکس نشان داده شده، را وارد کنید کد امنیتی :