جمعه 30 فروردین 1398 |

ماجرای سیل شمال و شهرداری به نام مهدی باکری

1398/01/05

ماجرای سیل شمال و شهرداری به نام مهدی باکری

نوروز مان زخم برداشت از سیلی طبیعت که بر گونه زندگی نشست. شاد می خواستیم همه مردمان را وشادتر از همه هموطنان مان را می خواهیم که حق شان هم این است اما....سیل، به خواست ما برنمی خیزد که بر مراد ما بچرخد. وقتی برمی خیزد و به راه می زند، راه خیلی ها را قطع می کند و مصیبت به بار می آورد چنان که این روز ها در شمال کشور، رقم زده است اما همه مشکلات را نباید به حساب سیلی نوشت که در زمین جاری شد.


 بخش مهمی را هم باید به نام سیلی سند زد که در نوع مدیریت و سلوک ما و مسئولان اتفاق افتاده است که اگر خسارتش از سیل بیشتر نباشد، کمتر هم نخواهد بود. در این بخش معتقدم،همه مصائب، تاکید می کنم؛ همه مصائب که دارد ما را به دیوار می کوبد به این دلیل است که از راه و رسم شهدا دور شده ایم. از این روست که رویه دیگری، برگزیده ایم که خلاف روش شهداست. همین ماجرا سیل شمال را ببینید و مقایسه کنید با آبی که به خانه مردم ارومیه افتاد در عهد شهرداری شهید جاوید، مهدی باکری. آنجا، آقای شهردار خود به خط زد و کمر همت را بست و به میدان رفت تا یارانش هم او را جلودار ببینند. در همین ماجرغ بود که یکی از زیبا ترین خاطره ها و درس ها رقم خورد. خاطره ای که شاید پیش از این هم خوانده باشید اما در این حال و هوا که برخی از متولیان غایب هستند و خبر غیبت شان در فضای مجازی،کانال به کانال و گروه به گروه می چرخد، لطفی خاص دارد که سخن آغازین را هم معنایی متفاوت می بخشد. بخوانید؛ وقتی شهید باکری این وضعیت را می‌بیند، تلفن را برمی‌دارد و گروه‌های امدادی را خبر می‌کند. گروه‌های امداد به سرپرستی مهدی باکری به سمت محلات مستضعف‌نشین که گرفتار سیل شده بودند..... در حیاط خانه پیرزنی بر سر و صورت‌زنان گفت که وسایل خانه‌ و کل زندگی‌اش زیر آوار مانده و آب به زیرزمین رفته است. گویا جهیزیه دخترش که با سختی آن را جمع کرده بود در زیرزمین جامانده و خیس شده بود. مهدی به کمک دوستانش دست به کار شد. دقایقی بعد آقای شهردار غرق گل و لای شده بود. پس از دقایقی پمپ همه آب زیرزمین را خالی کرد. پیرزن که حالش بهتر شده بود شروع کرد به دعا کردن مهدی باکری. گفت: خدا خیرت بدهد پسرم. آن شهردار فلان فلان شده کجاست تا کمی از غیرت تو یاد بگیرد. تا لحظه ای که شهید باکری وسایل را جمع کند و از خانه بیرون برود، پیرزن مشغول دعا کردن مهدی و نفرین شهردار ارومیه بود!... اما آقای شهردار خود را رسانده بود. برای فرمان دادن هم نیامده بود، خودش با عمل در میدان، یارانش را نه به فرمان بری که به همکاری می خواند. همان رویه ای که در جنگ هم داشت؛ نمی گفت بروید. می رفت و می گفت: بیایید. روشی که امروز هم از مسئولان توقع است. مردم انتظار دارند که متولیان امر را به گاه خطر و مشکلات در کنار خود ببینند. اصلا پذیرفتنی نیست غیبت آقایان. این برای جماعت حادثه دیده از خود سیل تلخ تر است. باید تکانی به خود بدهند حضرات و به سبک شهدا برگردند. اگر مسئولان به رسم باکری ها عمل کنند، مردم هم تا آخر همراه خواهند بود. اما این که آقایان به خود بینی و خودخواهی در فصل خطر غایب باشند اما مردم را همیشه حاضر در هنگام خطر بخواهند ناپذیرفتنی است. مردم دارند رصد می کنند عمل کرد ها را و حضور و غیاب می کنند وجود متولیان را و در آخر هم کارنامه را نمره خواهند داد. نمره ای که هم در این دنیا و دوران مسئولیت اثر نمایان دارد و هم در آخرت باید پاسخ گو باشند در محکمه ای که ذرات را هم به حساب می آورند. الله اکبر از دقت حساب فردا و الله اکبر از داوری مردم در روزهای پیش رو....
غلامرضا بنی اسدی

فایل های ضمیمه :

فایل های ضمیمه :

نظرات کاربران
نظر شما
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران :
لطفاً کد امنیتی که در عکس نشان داده شده، را وارد کنید کد امنیتی :