پنجشنبه 27 تیر 1398 |

«بمب، یک عاشقانه» نگاهی عاشقانه به جنگ

1397/09/17

«بمب، یک عاشقانه» نگاهی عاشقانه به جنگ

«بمب، یک عاشقانه» فیلمی با تم کمدی و ژانری عاشقانه، یادآور نوستالژی های دهه 60 است که هر مخاطبی را جذب خود می کند. با این که طی سال های گذشته فیلم های مختلفی ساخته شده که نوستالژی های دهه 60 را به تصویر می کشید اما در میان تمام این فیلم ها پیامی چندانی به مخاطبان داده نشده و همه چیز فقط در حد یادآوری گذشته خلاصه شده است.

همان طور که از نام «بمب، یک عاشقانه» برداشت می شود، تضاد میان جنگ و عاشقانه هایی مطرح است که ذهن هر مخاطب را درگیر می کند. با برقراری همبستگی میان دو واژه متضاد، می توان از دل جنگی که از خون و دود و نفرت مملو است به عشقی دست یافت که در زیبایی و دوست داشتن غرق است. آن هم در دهه 60 که همه چیز در محدودیت های اخلاقی و رفتاری قرار داشت و سبب شده بود تا افراد نتوانند به نیازهای واقعی و ذاتی خود توجه کنند. معادی با تشریح شرایط آن زمان در سکانس ها و لوکیشن های مختلف نشان می دهد که حتی در میان جنگ و بمباران هم می تواند عشق را تجربه کرد. چنان که یک پسر سیزده ساله به نام سعید در میان آماج حملات هوایی نیروهای دشمن، عاشق دختری می شود که برای در امان ماندن از بمباران به زیر زمین تاریک و نمور آپارتمان خود پناه برده است.

معادی که نقش ایرج، ناظم مدرسه را بازی می کند با روایتی از دوره نوستالژیک جنگ تحمیلی، از واقعیاتی سخن می گوید که بسیار قابل تامل است. چنان که در میان آژیرهای سفید و قرمز حملات هوایی، دلبستگی ها و دوست داشتن ها متولد می شود که برای گفتنش شاید تنها یک لحظه زمان نیاز باشد و نگفتنش حسرتی ابدی را به همراه بیاورد. بمب، یک عاشقانه، بیانگر آن است که عشق تنها مختص به یک زمان خاص نیست؛ بلکه عشق در هر زمان، مکان، سن و سال و هر شرایطی طبیعی و غیر طبیعی ممکن است وجود هر آدمی را به چالش بکشاند.

در بخش دیگری از این فیلم معادی با پیش کشیدن محدودیت ها و فضای آرمان گرایانه آن زمان از دنیای رویایی اما نادیده افرادی سخن می گوید که در آن زمان کمتر کسی توان درک و پذیرفتنش را داشت. طوری که عاشق شدن فردی آن هم در دوره راهنمایی نه تنها در عرف جامعه قابل قبول نبود؛ بلکه نکوهیده شمرده می شد و مردم نسبت به آن واکنش های تند و سختی نشان می دادند. در قسمتی از این فیلم سعید نوجوان که توانایی بیان احساس خود را به سمانه نداشت و احساس خلا و تنهایی بسیار می کرد، مجبور می شود عواطف خود را برای برون ریزی، روی دیوار دستشویی مدرسه حک کند که متعاقبا مدیر مدرسه با دیدن این تصویر عواطف این نوجوان را به شدیدترین وجه ممکن به باد انتقاد می گیرد و حتی به احساس این نوجوان 13 ساله هتک حرمت می کند. بمب، یک عاشقانه، نشان داد که دلدادگی می تواند بدون در نظر گرفتن شرایط حاکم برجامعه، هر فردی را تحت تاثیر قرار دهد و از دل تمام محدودیت ها، زندگانی شکوفا شود، در حالی که در سطح جامعه کمتر کسی توجهی به این موضوع داشته است.

با این که تلاقی میان عشق و جنگ در فیلم های دفاع مقدس دیده می شود، اما پرداخت کلیشه ای به این موضوع، خلأهای سینمای ما را نشان می دهد که فیلم بمب، یک عاشقانه، توانسته تا حدودی آن را جبران کند. این فیلم، برخلاف فیلم های دیگر به فاصله اندیشه ای میان نسل ها اشاره می کند که هر نسل چگونه با یک موضوع مشترک مثل عشق برخورد می کند. معادی در فیلم خود به خوبی از تفاوت دیدگاه میان نسل های قدیم و جدید سخن می گوید که برخی با توجه به شرایط انقلابی و آرمان گرایانه آن زمان، محدودیت های زیادی را به جان می خریدند و برخی دیگر با احترام به شرایط حاکم سعی می کردند خوشی ها و تفریحاتشان را پنهان کنند. معادی با پیش کشیدن شعارهای رایجی که بر در و دیوار مدارس نقش بسته بود از تفاوت نگاه نسل ها سخن می گوید. در سکانسی از این فیلم سعید، بازیگر نوجوان، که به دلیل خوش خط بودن، شعارهای روی دیوار مدرسه را می نوشت، نوار کاستی را به مدرسه آورده بود تا دوستش روی آن موسیقی خارجی ضبط کند اما وقتی ایرج متوجه نوار کاست می شود، سعید را مورد بازخواست قرار می دهد. سعید هم با اعلام این که نوار کاست مختص به سخنرانی دکتر شریعتی است از تنبه و مواخده فرار می کند.

در مجموع «بمب، یک عاشقانه» به دنبال آن است که اعلام کند «درونیات و نیازهای انسان ها نه تنها محدود به زمان و مکان نمی شوند بلکه هر فردی در درون خود دنیایی قابل درک و تامل دارد که از دید دیگران پنهان مانده است». همانند عشقی که در وجود سعید رخنه کرد و او برای دیدن سمانه در زیر زمین آپارتمانشان دعا می کرد تا جنگ و بمباران شبانه همچنان ادامه داشته باشد!

فایل های ضمیمه :

فایل های ضمیمه :

نظرات کاربران
نظر شما
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران :
لطفاً کد امنیتی که در عکس نشان داده شده، را وارد کنید کد امنیتی :