دوشنبه 28 آبان 1397 |

چراغی که بدست یک رزمنده در قلب کویر روشن شد

1397/08/18 تجربه شنیدنی اکبر کمال آبادی خراسانی رزمنده و فرزند شهید در ایجاد مجتمع های رفاهی

چراغی که بدست یک رزمنده در قلب کویر روشن شد

رزمنده ای که خود فرزند شهید است اکنون در خطه ای دوردست در قلب کویر، رشته ای از فعالیت اقتصادی و خدماتی را در دست دارد که قریب 30 جوان بیکار بومی توانسته اند در آن سر و سامان بگیرند. برای همه رهگذران و گردشگران مسیر استراتژیک سیرجان- بندر عباس، «مجتمع کمال آبادی» نامی آشنا است. هر دو نهاد سازمان گردشگری و شرکت فرآورده های نفتی از این مجتمع به عنوان یکی از پروژه های ارزشمند یاد می کنند. اکبر کمال آبادی که روزگاری پا به پای پدر شهیدش، علی شاه کمال آبادی خراسانی در صحنه جهاد از جبهه کردستان تا خوزستان حضور داشت اکنون با افتخار بعد از ببار نشستن این مجتمع برای گسترش تجربه کارآفرینی خویش تلاش می کند. گفت و گوی ما با این ایثارگر را می خوانید.

جناب کمال آبادی قبل از اینکه وارد حوزه اقتصادی شوید، چه کارها و مسئولیت هایی را عهده دار بودید؟

مثل بسیاری از بچه های جبهه و جنگ، فعالیت ما به طور جدی با غائله و ناامنی در مناطق غربی کشور شروع شد. اولین بار سال ۵۹ ، در جبهه کردستان خدمت کردم و این توفیق را پیدا کردم که در بازگرداندن امنیت به سنندج و مرزنشینان غرب کشور مشارکت داشته باشم. بعد از آن راهی جبهه های جنوب شدم و در آخرین عملیاتی که شرکت کردم عملیات طریق القدس بود.

بعد از جنگ نیز مأموریت ها و مسئولیت های مختلفی از خدمت در شرکت نفت تا حوزه بنیاد شهید را عهده دار شدم. به طور مشخص سال ۸۶ بود که طرح ایجاد ساخت مجتمع رفاهی را دنبال کردم.

آغاز کارتان به چه صورت بود. با چه امکانات و سرمایه ای شروع به کار کردید؟

سرمایه اولیه من یک قطعه زمین بود. زمینی که داخل شهر داشتم و با فروش آن موفق شدم سنگ بنای این مجتمع رفاهی را بگذارم. برای تکمیل و به نتیجه رساندن پروژه، یک وام اولیه از بانک ملی دریافت کردم. با آنکه شروع کار ما با موجی از گرانی مصالح و افزایش هزینه ساخت همراه بود اما با همت و تلاش زیاد توانستیم مجتمع را به نقطه ای که الان هست برسانیم.

در این پروژه یعنی ساخت و راه اندازی مجتمع رفاهی چه مشکلاتی را از سر گذراندید؟

به طور طبیعی پایه گذاری هر کاری در عرصه های اقتصادی و خدماتی با دشواری هایی همراه است و نیازمند دوندگی است. به قول معروف باید کفش آهنین به پا کنی. این دوندگی ها از نقطه کسب پروانه ساخت و طی کردن تشریفات اداری پروژه شروع می شود تا مرحله تأمین هزینه ساخت و فراهم کردن مصالح از بازار گران و بالاخره دورانی که برای رسیدن به سوددهی، باید سپری کنید.

یادم هست وقتی مجتمع ما افتتاح شد درآمد مان روزهای اول حتی کفاف پول آب و برق و اقساط را هم نمی کرد اما با عنایت الهی بعد از گذشت مدتی اقبال مردم بیشتر شد و همه چیز روال مطلوب پیدا کرد. بنابراین پیشبرد این قبیل کارها نیازمند صبوری و حوصله است.

در کاری که به انجام رساندید از حمایت کدام دستگاه ها بیشتر راضی هستید؟

من شخصاً از سازمان میراث فرهنگی و گردشگری که پروژه ما مستقیماً به آنها ارتباط پیدا می کند، رضایت دارم. آنها از نظر حمایتی تا جایی که از دست شان بر می آمد با ما همکاری کردند اما از دستگاه اجرایی دیگر متأسفانه حرکت مثبتی ندیدم. برخی از واحدهایی که تشریفات اداری کار ما، با آنها ارتباط دارد حتی در مواردی پروژه های کارآفرینی و اقتصادی را با اختلال روبرو می کنند و من از این بابت خاطره خوشی ندارم.

اهمیت و ارزش اقتصادی مجتمعی که شما به راه انداختید در منطقه کرمان و سیرجان چه اندازه است؟

مجتمع خدماتی رفاهی ما در یک منطقه ای واقع شده که یکی از مسیرهای مهم ترانزیتی است. یعنی در محور سیرجان بندرعباس. شما می دانید که سرمایه گذاری در این دست پروژه ها برای کشوری مثل ایران که صاحب طبیعت بکر برای جذب گردشگر است، امری حیاتی به حساب می آید. متأسفانه تا به امروز هم، ما از درآمد سرشاری که صنعت گردشگری می تواند برای کشور به ارمغان بیاورد غفلت کرده ایم. برای جذب توریسم و رونق این صنعت در کشور نیازمند یک رشته کارهای زیرساختی هست که ایجاد مجتمع های رفاهی از جمله این کارهاست. یکی از نیازهای ضروری در خطه ما دسترسی به جایگاه های سوخت در مناطق کویری است که این مشکل در مسیر سیرجان بندرعباس با ایجاد مجتمع ما رفع شد.

در گزارش یکی از مدیران کرمان دیدم که گفته بودند با ایجاد جایگاه سوخت سیرجان برای ۱۶ نفر از ساکنان بومی این منطقه ایجاد اشتغال شده است. در کل اکنون چه تعداد افراد با راه اندازی مجتمع شما شاغل شده اند؟

تا به امروز برای حدود ۳۰ نفر اشتغال آفرینی کردیم. واقعاً شیرین ترین لحظه زندگی من، بکار گماردن همین جوانانی است که بومی هستند و توانستند رونقی به زندگی خویش ببخشند. من کمابیش در جریان مشکلات جوانان منطقه هستم و مراجعات بسیاری در زمینه کاریابی داشتیم و با همه وجود حس می کنم که جذب و استخدام یک جوان آن هم در فعالیت غیردولتی چه اندازه ارزش دارد.

می خواهم قدری از علایق شخصی تان بگویید از این که به عنوان یک عضو خانواده معظم ایثارگران این موفقیت را کسب کرده اید اکنون در پی تحقق چه اهداف و آرزوهایی هستید؟

ابتدا می خواهم این حرف دلم را بزنم. من هر چیزی که امروز دارم مدیون پدر عزیزم هستم. هم پدر گرامی هم مادر صبورم زحمت های بسیار متحمل شدند. این باور عمیق من هست که موفقیت هر فرزندی بدون همراهی پدر و مادر امکان پذیر نیست و من سایه آنها را در همه لحظه های زندگی حس می کنم و معتقدم که دعای خیر پدر و مادر بزرگترین ضامن موفقیت در کارهای سخت اقتصادی و اجتماعی است.

در باره هدف و آرزو که پرسیدید، نیز من بیش از هر چیز از خدا خواسته ام زندگی توأم با آرامش و درستکاری را نصیب ما کند درستکاری و کسب حلال، در حرفه ما بسیار مهم است و اگر دیوار کج بنا گذاشته شود تا ثریا هم کج خواهد رفت.

اگر توجه الهی همراه ما باشد برنامه بعدی گسترش دادن این مجتمع های رفاهی است و اکنون هم اولین قدم ها را برای این کار برداشته ام و قرار است در آینده نزدیک یک مجتمع رفاهی دیگر در شهر سیرجان بنا کنیم.

فکر می کنید چرا نسل جوان ما امروز کمتر به سمت کارهای خلاقانه از نوعی که شما در این خطه شرق کشور تجربه کرده اید روی نمی آورند؟

به نظرم بخشی از این مشکل به دشواری ها و ریسک کارهای اقتصادی برمی گردد و نسل جوان ما این روحیه ریسک پذیری را ندارد. در کنار این دو عامل نیز به نظرم مهم است که به نقش دستگاههای اجرایی و حتی فرهنگی مربوط می شود. تشکیلات اجرایی در شهرها و استان ها می باید موانع و بوروکراسی مربوط به انجام کارهای اقتصادی را باید برطرف سازند و نهادهای فرهنگی و اقتصادی نیز با انواع بسته های تشویقی جوانان مستعد بویژه تحصیلکرده را به فعالیت در این عرصه ها سوق دهند.

در بخش هایی از گفت و گو به مهر پدری اشاره کردید. می خواهم پایان مصاحبه را با یاد همان شهید متبرک کنیم. چگونه در این سالها با نبود ایشان کنارآمدید؟

باور کنید من امروز حدود ۶۰ سال دارم . اما هنوز احساس یتیمی می کنم. در تمام این سال ها جای خالی پدر و مادرم را به شدت حس می کنم.

در تمام کار های که انجام می دهم با خود می گویم پدرم ناظر کارهای من است و هر کار مثبتی برای مردم بویژه جوانان انجام داده ام، گوشه چشمی به رضایت ایشان داشته ام.

معتقدم مسئولیت دشواری بر دوش همه ما هست، از بنیاد شهید تا آحاد مردمی که وارث خون این همه شهید و رنج جانبازان و آزادگان هستند. از جان گذشتگی که در جنگ ما صورت گرفت هیچ کجا تکرار نمی شود. پدرم در چند خط وصیت نامه اش اولین سفارشی که بر آن تأکید کرده اند حراست از این نظام و پشتیبانی از ولایت فقیه است؛ من از بنیاد شهید و سایر ارگانها نیز انتظار دارم که زمینه شناخت عمیق راه و رسم شهدا را به نسل امروز فراهم کنند تا آنها دریابند که شهدای ما چه افکار و اهدافی داشتند و برای رسیدن به آن آرمانها که آزادی کشور از اشغال و اعتلای نام ایران اسلامی بود چه حماسه ها که خلق نکردند.

فایل های ضمیمه :

فایل های ضمیمه :