دوشنبه 28 آبان 1397 |

سرگذشت نخبگان شهید فناوری موشکی ایران

1397/08/18 گفت و گو با حسین نبی پورخمامی پدر شهید سعید نبی پورخمامی

سرگذشت نخبگان شهید فناوری موشکی ایران

بعد از جنگ تحمیلی، شماری از جوانان مستعد و نخبه ایران به مأموریتی گمارده شدند که هدف آن رساندن ایران به قدرت فناوری های نوین موشکی و هسته ای بود. آنها کسانی بودند که علاوه بر آزمون های سخت علمی، همه مخاطرات این مأموریت دشوار را به جان خریدند. فعالیت آنها در این سه دهه، در نهایت گمنامی و به دور از هیاهو و تبلیغات صورت گرفت تا جایی که حتی بسیاری از نزدیکان و خانواده شان نیز از کم و کیف مأموریت شان بی خبر بودند.

آنها ساعت های زیادی از شب و روز را در سایت ها و پایگاه های موشکی و تحقیقات هسته ای گذراندند و خاطرات زندگی شان، دوران جبهه و جنگ را در ذهن ها زنده می کند. سرانجام نیز جان عزیزشان را بر سر مسئولیت خطیرشان برای تأمین دفاع امنیت کشور و رسیدن ایران به قله قدرت فناوری نوین گذاشتند.

شهید سعید نبی پورخمامی از زمره همین جوانان فعال در صنعت موشکی و همراهان سردار متفکر شهید حسن طهرانی مقدم بود که در گفت و گوی صمیمی با جناب آقای حسین نبی پورخمامی، پدر گرامی شان زندگی، علمی و جهادی اش را مرور کردیم.

حاج آقا نبی پورخمامی نام سعید عزیز در شمار متخصصان شهید موشکی ایران ثبت شده است. او چهره ای شناخته شده برای مهندسین و کارشناسان صنعت موشکی ایران بود، اما می خواهم از زبان شما سعید را به مخاطبان مان معرفی کنیم. ابتدا از تحصیلات و تخصص هایی که در این باره کسب کرده بود، بگویید؟

آقا سعید متولد سال ۱۳۵۸ بود. بعد از گرفتن مدرک دیپلم به دلیل علاقه زیادی که به کارهای فنی داشت، دوره های آموزشی فنی را گذراند. او استعداد بالایی در کارهای صنعتی و فنی از خود نشان داده بود. به همین دلیل وقتی در آزمون حرفه ای سپاه شرکت کرد، در این نهاد پذیرفته شد.

من در جریان کلیات فعالیت هایش بودم در این حد که مطلع می شدم بعد از حضور در بخش تأسیسات موشکی نیز چندین دوره های آموزشی و فنی می گذراند. دوره های آموزشی شان که طولانی می شد بعد از پایان برنامه هایشان می پرسیدم سعید چه دوره هایی که شما می گذرانید پاسخ می داد: همه اش مربوط به تأسیسات است یا بعد از آنکه از طریق برخی از دوستان نزدیک مطلع شدم که در بخش موشکی فعال است سوال می کردم در صنعت موشکی مسئولیت شما چیست؟ می گفت من بخش نظافت هستم، پدرجان خیالتان راحت باشد خطری من را تهدید نمی کند .

بعد از شهادتش بود که متوجه جزئیات فعالیت هایش شدم که در بخش موتورهای موشکی کار می کرده است .

من، سعید و استعداد و علایق اش را خوب می شناختم. علاوه بر وسواس و دقت بالایی که در کار داشت همیشه سعی می کرد دانش خودش را به روز نگه دارد و دائم در حال مطالعه بود.

در زندگی شخصی اش چگونه بود، قدری از خصوصیات اخلاقی اش برای ما بگویید؟

سعید نیاز به تعریف و توصیف من ندارد، باید از بچه های محل یا همکارانش بپرسید که با او دائم حشر و نشر داشتند. بدون اغراق سعید در چشم همه ما یک الگو بود.

با آنکه من پدرش بودم اما حقیقتاً از خیلی از خصوصیات اخلاقی او تأثیر می پذیرفتم. نظم و برنامه ریزی در زندگی داشت. به همین دلیل کارهایش را با جدیت پیگیری می کرد، از مسائل ساده زندگی تا امور سازمانی. به قول معروف، وقت و ساعت های زندگی اش را هدر نمی داد.

با همه سرسختی که در فعالیت شغلی اش داشت؛ اما در زندگی فردی مهربان بود. این حرف را از روی عاطفه پدری نمی گویم واقعاً بارها در مسائل و اتفاقات زندگی دیده بودم که برای حل اختلاف یا دلجویی از افراد پیشقدم می شد.

در احترام نسبت به من و مادرش نیز چیزی کم نمی گذاشت. یک هفته در میان، خانه ما می آمد. هفته بعد به دیدار خانواده همسرش می رفت. بین ما و آنها تفاوت قائل نمی شد. از در که وارد می شد همیشه لبخند مهربانش نظر ما را جلب می کرد. ابتدا دست مادرش را می بوسید .بعد با تک به تک اعضای خانواده گرم می گرفت.

حاج آقا تا آنجا که من خبر دارم سعید با مسئولیت و مشغله های زیادی که داشتند شما و خانواده، روزهای زیادی از دیدن او محروم بودید؟

درست است. سعید به خاطره نوع مسئولیتش، بیشتر زمان خود را در محل کار می گذراند. بارها اتفاق می افتاد که چند روز به منزل نمی آمد .اما همان روزهایی را هم که در خانه بود، خودش را مقید می کرد که بچه ها را به تفریح ببرد. با تمام وجود برای خانواده اش وقت می گذاشت .در کنار آن ها ما را هم فراموش نمی کرد. گاهی از شب ها من سراغش را می گرفتم، می دیدم که تا نیمه شب بچه هایش را برای تفنن به بوستان ها و پارکها برده است.

نزدیکان سعید می گفتند که شما برای تربیت معنوی و مذهبی او تلاش ویژه ای انجام داده بودید؟

این نظر لطف آنها است. اما حقیقتاً خود او از ابتدا علاقه و گرایش به فعالیت های مذهبی و مسجدی داشت. از همان دوره نوجوانی در مسجد مکبر بود و با همین بچه های هیأتی بزرگ شده بود. در انواع فعالیت هایی که مساجد یا هیئات دارند، مثل کمک به افراد نیازمند هم پیشقدم می شد.

می خواهم به افکاری که در ذهن داشت بپردازیم. وقتی همکلام می شدید چه آرزوها و نظراتی درباره وضع حال و آینده جامعه مطرح می کرد؟

شاید بخش عمده آرزوهایش به حرفه خودش برمی گشت. من علاقه و جدیتش را به انجام کارهای تحقیقاتی در این زمینه می دیدم. بعد از آنکه من کم و بیش از فعالیت هایش در حوزه موشکی خبردار شده بودم، می گفتم سعید به کجا می خواهیم برسیم، هدف اصلی ما رسیدن به درجه ای از قدرت است که مردم ترس از یک جنگ دیگر را نداشته باشند. او قدرت موشکی را پشتوانه اصلی امنیت مردم می دید و بر این اعتقاد بود که اگر ایران در این زمینه توانایی خودش را بالا ببرد، دیگر باکی از تهدیدات نخواهد داشت. در این بحث، جمله ای همیشه سر زبانش بود که یادم نمی رود: «فراموش نکرده ایم که موشک های ۹ متری را در کوچه ها ۶ متری می انداختند».

سعید از همراهان اصلی سردار شهید طهرانی مقدم بود. کسی که مغز متفکر برنامه موشکی ایران شناخته می شود، از ارتباط آنها چیزی به خاطر دارید؟

من از علاقه و دلبستگی شدید سعید به جناب طهرانی مقدم خبر داشتم. آنها همیشه به اسم کوچک همدیگر را صدا می کردند .آنها ساعت ها و شب های زیادی را هم گذارنده بودند که البته من بعداً با خبر شدم که هر مرحله از تست ها و آزمایش های موشکی با حضور شخص سردار طهرانی مقدم انجام می شده است. زندگی و مناسبات شخصی آنها یادآور دوران جبهه بود و شما غیر از صمیمیت و یکرنگی چیزی نمی دیدید. آنها مسائل شغلی و زندگی شان را هم بر این اساس تنظیم کرده بودند. بعداً به این نتیجه رسیدم که همه اعضای خانواده حوزه موشکی و شهید طهرانی مقدم، زندگی شان را پای این مسئولیت و تعهدشان گذاشته بودند.

از روز شهادت شان بگویید. چگونه در جریان واقعه قرار گرفتید؟

روز حادثه من در منزل بودم و می خواستم دختر سعید را به مهدکودک ببرم .جلو در بودم که یک صدای وحشتناک آمد. همزمان با آن صدا کل دیوارها و زمین به لرزه درآمد. بیرون از خانه آمدم دیدم دود کل آسمان منطقه را پوشانده است.

خانه ما نزدیک به محل کارسعید بود .کمی دقت کردم متوجه شدم همان محل پادگان خدمت پسرم است .در این لحظه دیگر اشک امان نداد. خودم را محل حادثه رساندم، دیدم همه چیز از بین رفته و انفجار بسیار فراتر از تصور ما بود. همه بچه ها سوخته بودند و زیر آواری از آهن پاره نمی شد پیکر سوخته بچه ها را شناسایی کرد. تازه بعد از دو روز ما توانستیم از روزی انگشتری که در دست چپ داشت، هویت سعید را تشخیص دهیم.

فایل های ضمیمه :

فایل های ضمیمه :