سه شنبه 29 آبان 1397 |

وصیت نامه شهید علیرضا حاجی بابایی

1397/06/21

وصیت نامه شهید علیرضا حاجی بابایی

هدایت نه چیزی است که بتوان در مردم دمید، که هدایت، موهبتی است خدائی، و آنان که در راه خدا بکوشند خدایشان هدایت می‌کند.

شهید علیرضا حاجی بابایی در سال 1335 در خانواده ای متدین، در شهرمریانج متولد شد.علیرضا که بعدها در جبهه ها به فرمانده دلها معروف شد.درادامه تحصیل وارد دانشسرای مقدماتی وکسوت معلمی را انتخاب نمود.این ردای افتخار ،برقامت ،معلم مدرسه عشق وفرمانده دلها مبارک بود.
علیرضا بعداز فراغت از دانشسرا به عنوان سپاه دانش به لقلان، روستایی محروم در نزدیکی منطقه هوراند آذربایجان اعزام می شود،روستایی دور ومحروم اما زیبا وبامردمانی ساده وصمیمی وپاک ،علیرضا سنگ صبور این مردم می شود واندک حقوق دریافتی خود را نیز برای تعمیر مدرسه و درمان وخوراک دانش آموزانش هزینه می کند،امروزاهتراز پرچم پرافتخار جمهوری اسلامی ایران بر فراز مدرسه شهید علیرضاحاجی بابایی در این روستا یادآور خدماتی است که این معلم شهید درروستا از خود به یادگار نهاده است.
ابلاغ معلمی این بار در روستای حبشی اسدآباد برای علیرضا صادر می شود،او شبکه ابرسانی به این روستا را درسال 1357اجرا می کند. وجلسات علیه رژیم را راه اندازی می کند واز همدان برای جلسات به این روستا می روند.
راهپیمایی های بزرگ، به بهانه هایی چون تشیع جنازه آیت الله العظمی ملا علی همدانی ، شکل می گیردو آرام آرام نهال انقلاب در دستان جوانان برومند این سرزمین نضج می یابد،
چریک های مدنی عنوانی است،که به علیرضا و دوستانش اطلاق می کنند، علیرضا که حالا خود خطیبی توانا شده است،مدیریت وکارگردانی بسیار از جلسات سخنرانی به عهده دارد.
22 بهمن انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی به پیروزی می رسد،اما دشمنان کور دل دست از شرارت برنمی دارند وموجی از ترورهای ناجوانمردانه به راه انداخته اند،معلم جوان ، این بار از آیت الله مدنی حکم حمل سلاح می گیرد،این روزها،وضعیت جامعه بسیار حساس شده است، فرزند ارشد جلال ، روزی آرام در گوش پدرمی گوید :"دیگر روی زنده بودنم حساب باز نکنید، از حالا به بعد من وقف انقلابم"
علیرضا وچند از نفر دوستانش که این روزها با عنوان چریکهای مدنی شناخته می شوند،توسط شهید محراب آیت الله مدنی فراخوان شده اند، برای رسیدگی به وضعیت کردستان از ایشان حکم می گیرند و چند صباحی را در استان کردستان می گذرانند. ودر انجا توسط ضد انقلاب دستگیر وبه اعدام محکوم می گردد که با پادرمیانی ایت الله مدنی توسط احمد مفتی زاده ازاد می شود.
با شروع جنگ تحمیلی به سرپل ذهاب می رود.درنامه مشترک شهید همدانی وسردار شادمانی امده است که:
تقی بهمنی،علی شادمانی،حسین همدانی وعلیرضا حاجی بابایی چهارنفری هستند که بنوبت جبهه میانی سرپل ذهاب را فرماندهی می کردند. وهنگام عملیات رمضان برای اولین با یک تیپ تشکیل دادیم علیرضا به عنوان فرمانده این تیپ وحبیب مظاهری جانشین او انتخاب شد.
درعملیات مشهور به 11شهریور دربین مردم همدان که همان عملیات شهیدان رجایی وباهنر است که بعد از شهادت این دوعزیز برای نشان دادن اقتدار کشور انجام شد فرمانده جبهه میانی در قله قراویز شهید حاجی بابایی وسه محور دیگر شهید شهبازی،شهید مظاهری وقدیر نظامی بودند.ودر پشت جبهه هماهنگی با شهید همدانی بود.
او درزمان فرماندهی عملیات سپاه درهمدان در درگیری با منافقین وانفجار نارنجک بشدت مجروح می گردد. وموقع بیهوشی توسط گروهی از منافقین که قصد تزریق هوا در رگهای اورا در روی تخت بیمارستان داشتند توسط سردار ابنوش رهایی می یابد.
در عملیات اطلاعاتی در سرپل مورد اصابت تیر دشمن قرار گرفته وزخمی می شود.
مهمترین ویژگی او تهجد،شجاعت ومدیریت بود.او ویارانش چنان شجاعانه در عملیات رمضان جنگیدند. که صدام دو روز بعد از عملیاتی که فرماتده ان علیرضا بود روز درقدس نماز جمعه همدان را بمباران کرد. وپدرش ومادر بزرگش به درجه رفیع جانبازی نایل امدند.با شهادت اوبابترتیب برادر دیگر سردار ابوالقاسم به شهادت رسید وبرادر دیگر حبیب جانباز 50درصد شد. سردار شکری موحد وعزیز احمدی دو داماد خانواده نیزشهید شدند. وحاج جلال نیز یکبار دیگر در عملیات بیت المقدس جانباز شد.
علیرضا فرمانده توانمندی است که مطالعه و در نتیجه اطلاعات زیاد اوباعث شده است که بتواند ابعاد مسائل مختلف بررسی و موشکافی کند وبه عنوان یک سخنور توانا آرامش را به نیروهای تحت امرش هدیه نماید ،سربازان دلیری که تنها سلاحشان شوروشوق وعشق به میهن و دفاع از انقلاب است.
اردیبهشت ماه و منطقه سرپل ذهاب گرم است، نگهبانان مشغول نگهبانی هستند وفرمانده طبق معمول هر شب به راز ونیاز با معبود مشغول است ، ناگهان صدای هولناک شنی های تانک ها سکوت شب را می شکند تاریکی ظلمانی دشت ذهاب چون روز روشن میگردد، دشمن حمله کرد ه است،گلوله های تانک ومنور ورگبار پیاده ها همه جا راروشن کرده است، تعداد بچه ها آن قدر کم است که به تشکیل گروهان وگردان نمی رسد، همه مقاومت می کنند تا دشمن عقب می نشیند ،روزهای سختی است، همه چیز جیره بندی شده است،حتی گلوله های آر پی جی برای زدن تانک دشمن ، حتی گلوله های اسلحه سبک مثل ژ3 باید با سهمیه واحتیاط استفاده شود،جنگ، نبردی نابرابر است،دشمن تا دندان مسلح شده و دست بچه ها خالی است.

فایل های ضمیمه :

فایل های ضمیمه :