چهارشنبه 4 اردیبهشت 1398 |

گفت وشنود با حجت الاسلام والمسلمین سید محمدعلی شهیدی محلاتی

1396/01/06

گفت وشنود با حجت الاسلام والمسلمین سید محمدعلی شهیدی محلاتی

گفت وشنود با حجت الاسلام والمسلمین سید محمدعلی شهیدی محلاتی

محمدرضا کائینی  : درآمد:  در بیست ودومین روز از اسفندماه 1358،رهبر کبیر انقلاب اسلامی طی حکمی،نهادی را بنیان گذاردند که امروزه همگان آن را به «بنیاد شهید وامور ایثارگران»می شناسند.این ارگان از بدو تأسیس خویش تا هم اینک، شاهد فراز و فرودهایی فراوان بود که ثبت و بررسی آن، همت پژوهشگران و تاریخ نگاران انقلاب را می طلبد.گفت وشنودی که پیش روی دارید،به همین مناسبت با حجت الاسلام والمسلمین سید محمدعلی شهیدی محلاتی نماینده ولی فقیه ،معاون رئیس جمهور و رییس بنیاد شهید و امور ایثار گران انجام گرفته است. وی دراین مصاحبه،ابتدا خاطرات خویش را از دوران طولانی ارتباط و مصاحبت با رهبر معظم انقلاب بازگفته و در فصل بعد،به مسائل وچالش های بنیاد در مقطع تصدی ریاست آن پرداخته است.امید آنکه مقبول افتد. قبل از پرداختن به موضوع تصدی ریاست بنیاد شهید وامور ایثارگران توسط شما،طرح چند پرسش مفید به نظر می رسد.اول اینکه بفرمایید پس از پیروزی انقلاب تا تصدی ریاست بنیاد،چه مسئولیت هایی را بر عهده گرفتید؟ بسم ا... الرحمن الرحیم.درپاسخ باید خدمتتان عرض کنم که در اوایل تأسیس نظام اسلامی، وقتی کمیته امداد شکل گرفت، مرحوم آقای عسگراولادی و آقای نیری در آنجا مسئولیت داشتند و بنده هم در آنجا مسئولیتی را عهده‌دار بودم و به همین دلیل با دفترحضرت امام (ره) هم ارتباط داشتم. بعد کمیته انقلاب شکل گرفت که شهیدآیت ا... مفتح مسئولیت آن را به عهده داشتند و من معاون ایشان و مسئول کمیته‌های شهرستان‌ها بودم. موقعی که شهید مفتح ترور شدند، درکمیته مسئولیت جدیدی گرفتم. بعد ازآن، مرحوم آیت ا... مهدوی کنی مرا مسئول کمیته منطقه 11 کردند. پس از آن به عنوان نماینده حضرت امام به شهربانی رفتم. نشریه «پلیس انقلاب» را همان موقع منتشر می‌کردید؟ بله، توأم با این مسئولیت، از سال 1364 معاون پارلمانی- حقوقی وزارت سپاه شدم که در آن موقع، مسئولیت آن با آقای رفیق‌دوست بود. در سال 1367 به عنوان نماینده محلات و دلیجان به مجلس رفتم و رئیس کمیسیون ارشاد مجلس بودم. دو سال از کارم در مجلس گذشته بود که از طرف مقام معظم رهبری (مدظله العالی) ، به عنوان رئیس عقیدتی سیاسی نیروی هوایی منصوب شدم، همچنین به مرکز اسلامی مونیخ رفتم و آنجا را تأسیس و دو سال هم در آنجا کار کردم. من قبل از شهادت شهید ستاری رفته بودم و وقتی آمدم، آقای بقایی فرمانده بود. چون بعد از دوره نمایندگی مجلس، مشاور پارلمانی وزارت خارجه بودم، به عنوان سرکنسول ایران در جده منصوب شدم و چهار سال آنجا بودم. بعد که به تهران برگشتم، به عنوان مدیرکل امور مجلس و بعد هم به عنوان معاون کنسولی و پارلمانی وزارت خارجه پس از آقای آصفی، مشغول کار شدم. بعد هم به بنیاد شهید و امور ایثارگران آمدم. رهبری در حکم انتصاب شما، به اعتمادی که به شما دارند اشاره کرده‌اند، بنابراین باید سابقه آشنایی تان با ایشان زیاد باشد. چگونه با ایشان آشنا شدید و اولین دیداری که با ایشان داشتید، در چه دوره ای بود؟ فکر می کنم اولین بار، سال 1357 خدمتشان رسیدم. ایشان از اعضای شورای انقلاب بودند و بنده به جلسات شورای انقلاب می‌رفتم که تلفن‌هایی را که از پاریس شده بود، را اعلام کنم... در مدرسه علوی؟ در مدرسه رفاه. آیت‌ا... خامنه‌ای در آن دوره، عضو شورای انقلاب بودند. همچنین آیات: مطهری- که رئیس شورا بودند- بهشتی، مهدوی کنی، هاشمی رفسنجانی، و... را هم در حاشیه همین جلسات می دیدم. قبلاً آوازه آیت ا... خامنه‌ای را از مشهد ودوران تبعید ایشان شنیده بودیم و از ایشان شناخت داشتم، ولی ارتباط نزدیک با ایشان، از آن زمان شروع شد. بعد از پیروزی انقلاب، ایشان در مجلس بودند و درعین حال، نماینده امام در شورای عالی دفاع هم شدند. آن زمان معاون پارلمانی سپاه شده بودم و ارتباطم با مجلس زیاد شده بود و به همین دلیل، آقا را در مجلس زیاد می‌دیدم. سال 1359، 1360؟ بله ،قبل از شهادت شهید بهشتی بود. حزب که تشکیل شد، مرا به عنوان مسئول امور روحانیت به حزب دعوت کردند. آقا جزو مؤسسین حزب بودند و همین موجب شد که به ایشان نزدیک شوم. در همان زمان داستان بنی‌صدر و مشکلات بعدی پیش آمدند. جلسه‌ای خصوصی تشکیل می‌شد که افراد محدودی در آن شرکت می‌کردند و تا قبل از شهادت شهید بهشتی، ادامه داشت. حاضران دائم در این جلسه، حضرت آقا، شهید بهشتی، مرحوم آقای موسوی اردبیلی و مرحوم آقای هاشمی رفسنجانی بودند. شهید باهنر هم عضو این جلسه بودند، منتهی چون مسئولیت اجرایی داشتند، کمتر در آن شرکت می‌کردند. افراد دیگری که در آن جلسه شرکت می‌کردند، آقای ناطق نوری بودند، آقای صفاییِ ارتش بودند. آقای موسوی کاشانی - که الان در بیت آقا هستند و آن موقع امام جماعت مسجد هفت حوض نارمک بودند- شرکت می‌کردند. آقای معادی خواه- که آن موقع وزیر ارشاد بود- شرکت می‌کرد. آقای حمیدزاده، آقای رستگاری و... هم بودند. ما در آن جلسات، کاملاً با آیت ا... خامنه ای صمیمی شدیم. این جلسه هر پانزده روز یک بار، به‌طور سیار در منزل اعضا تشکیل می شد و ما اخبار کف جامعه را جمع و در جلسه مطرح می‌کردیم. خلاصه بنده از آن موقع، نسبت به رهبر معظم انقلاب ارادت کامل پیدا کردم. ایشان هم ویژگی‌هایی داشتند که در کمتر کسی دیده می‌شود. واقعاً سعه صدر، هوش و ذکاوت ایشان بی‌نظیر بوده و هست. تحلیل‌هایی که ایشان درآن جلسات ارائه می‌دادند، حقیقتاً چشمگیر بود. درحزب هم، جلسات را معمولاً شهید بهشتی اداره و حضرت آقا هم گاهی در این جلسات شرکت می‌کردند. خاطرم هست برای آخرین دیداری که با شهید بهشتی داشتم، به حزب رفتم. دیدم حضرت آقا دارند جلسه را اداره می‌کنند. جلسات حزب شب‌های دوشنبه تشکیل می‌شد و جمعیتی هم که شرکت می‌کردند، زیاد بود. البته یک جلسه روحانیون هم داشتیم که شب‌های پنج‌شنبه برگزار می‌شد. وقتی که رسیدم، از آقا سئوال کردم آقای بهشتی کجا هستند وا یشان فرمودند: ایشان دارند در مسجد حزب، برای عده ای از جوانان صیغه عقد جاری می‌کنند. رفتم و دیدم 20 تایی پسر و دختر با والدینشان آنجا هستند و جالب اینجاست که مهریه اکثرشان، یک حج بود! اوایل انقلاب،فرهنگ خانواده ها همین‌طور بود... بله، موردی را که باید به اطلاع آقای بهشتی ـ که رئیس دیوان عالی بودند ـ می‌رساندم، منتقل کردم. عرض کردم: اگر اجازه بدهید،این موضوع را بررسی کنم. ایشان فرمودند:«من شما را کامل می‌شناسم، ولی چون فردی که به شما مراجعه و مسائلی را برایتان تعریف کرده است آشنای شماست و شاید در این موضوع تحت تأثیر او قرار داشته باشید، اجازه بدهید من خودم این موضوع بررسی ‌کنم و در جلسه شب دوشنبه پاسخ را به شما می‌دهم»... همان یک‌شنبه شب انفجار حزب؟ بله، آن شب برایم مشکلی پیش آمد و به حزب نرفتم که فاجعه هفت تیر اتفاق افتاد و آقای بهشتی شهید شدند. بعد از آن داستان حفاظت‌ها زیاد و جلسات کمرنگ‌تر شدند. آقای خامنه‌ای هم ترور شدند و دیگر نتوانستند تشریف بیاورندو در نتیجه بعد از این قضایا، جلسات منظم حزب رو به تعطیلی رفت. با این همه از آن موقع به بعد هم، روابط ما با حضرت آقا ادامه یافت.از زمانی که در مجلس یا نیروی هوایی بودم، باز ارتباط ما بیشتر شد، چون باید مسائلی از نیروی هوایی را به ایشان منتقل می‌کردم. تذکراتی به من می‌دادند که این کارها را انجام بدهید. بعد برای نیروی هوایی حکم دادند و ادامه یافت تا حالا که به عنوان نماینده ایشان در بنیاد شهید و امور ایثارگران در خدمتتان هستیم. نگاه رهبری به مسئولیت شما و حساسیت‌هایی که به حوزه مسئولیت شما دارند چگونه است؟ اگر به زبان خاطرات بفرمایید بسیار جالب‌تر خواهد بود؟ در نیروی هوایی که بودم، ایشان مواردی را به من ابلاغ می‌فرمودند.خاطرم هست در نیروی هوایی، موضوعی پیش آمده بود که فرمودند: «آن را پیگیری کنید و با بودن شما، نباید این اتفاق می‌افتاد!» مسأله مربوط به یک خلبان بود.وقتی هم که مسئولیت بنیاد شهید را بر عهده‌ام گذاشتند، توصیه‌هایی فرمودند که: این کارها را انجام بدهید. مثلاً تاکید داشتند که: «نسبت به تعویض افراد، زود تصمیم نگیرید و تا می‌توانید، از افراد حاضر استفاده کنید...» که من این کار را کردم وفقط پنج، شش نفر را از بیرون از بنیاد آورده‌ام و در مجموع تاکنون، از وجود همان افرادی که در بنیاد بودند، استفاده کرده‌ایم. یا مثلا ً فرمودند: «بکوشید فضا را سیاسی نکنید، چون بنیاد محل خدمت به ایثارگران است». به همین دلیل، بنده تاکنون مصاحبه سیاسی نکرده‌ام و مطالبی را که عنوان می کنم ،همه درباره مسائل بنیاد است. سختی‌ها و شیرینی‌های کار در بنیاد شهید و امور ایثارگران، چه مواردی هستند؟ واقعیت این است که بنیاد شهید و امور ایثارگران ، سازمان گسترده‌ای است. روزی که آقای روحانی به من گفتند: به بنیاد شهید برو، اشاره کردندکه: بنیاد شهید به اندازه دو سه وزارتخانه است! وقتی وارد کارشدم،دیدم که بیش از این حرف‌هاست!ما الان 3 میلیون و 300 هزار نفر را زیر پوشش داریم که اداره و جلب رضایت آنان، دشوار است. قوانینی داریم که متعلق به 30، 35 سال قبل است که دست و پا گیر هستند و اجازه نمی‌دهند ما به اهدافمان برسیم. با این همه به اعتقاد من، خدمت کردن به خانواده‌های شهدا شیرین است. همین که بتوانم مشکل خانواده‌ای را حل کنم، شیرین‌ترین خاطره برایم رقم می خورد. نشاندن لبخند روی لب‌های فرزندیک شهید یا یک جانباز، برایم بهترین شیرینی است و دلم می‌خواهد بتوانم کارهای زیادی را انجام بدهم، ولی با امکانات کمی که دارم، نمی‌توانم پاسخگوی همه نیازها و درخواست ها باشم. یکی از مراجع قم که مرا می‌شناختند و پیشینه کاری مرا می دانستند، گفتند: «30 سال در این کشور خدمت کردی و خدمت در بنیاد شهید، پاداشِ پایان خدمت شماست که وقت و انرژی خود را صرف ایثارگران کنی». واقعاً هم همین است و خدمت کردن به این بزرگواران، شیرینی و حلاوت خاصی دارد و لذا همیشه به دوستان و همکاران گفته‌ام: بکوشید با خلق خوش، با همه اینها برخورد و مشکلاتشان را حل کنید. در حد توان هم گام برداشته‌ایم. اگر نتوانسته‌ایم گام‌هایی برداریم، مسلماً به دلیل کمبود امکانات مادی و نیروی انسانی بوده است. عده‌ای گلایه دارند که: مگر رسیدگی به افرادی که به‌تدریج از تعداد آنها هم کمتر می‌شود، چقدر امکانات می‌خواهد که بنیاد شهید همیشه از کمبود امکانات گلایه دارد؟ اداره این عده مگر چقدر امکانات می خواهد؟ ابداً کمتر نشده است! در همین سال گذشته، بیش از هزار مدافع حرم به شهادت رسیدند که تحت پوشش بنیاد شهید قرار گرفتند. با این کار پدر، مادر، همسر، فرزندان و کلاً خانواده‌های این عزیزان هم تحت پوشش قرار گرفته‌اند. اگر به‌طور متوسط هم حساب کنید، با هر شهید، پنج نفر تحت پوشش قرار می‌گیرند که در نتیحه مجموعه تحت پوشش افزایش می یابد. این جمعیت فقط در ظرف یک سال به جمعیت تحت پوشش بنیاد شهید اضافه شده است. از طرف دیگر1000 شهید در حله داشتیم و 500 شهید در منا. به اینها اضافه کنید بزرگوارانی را که در مبارزه با قاچاقچیان مواد مخدر به شهادت می‌رسند. در مجموع باید بگویم که در هر سال، حدود 10هزار نفر به جمعیت تحت پوشش ما افزوده می‌شود. خروجی ندارید؟ خروجی فقط فوت والدین را داریم. در شرایط عادی به خواهر و برادر شهید مقرری نمی‌دهیم، ولی وقتی پدری فوت می‌شود، فرزندانی را تحت تکفل دارد که باید آنها را پوشش بدهیم. کسانی که به سن قانونی می‌رسند از تحت تکفل بنیاد خارج نمی‌شوند؟ در صورتی که ازدواج یا شغل مناسبی پیدا کنند. مصادیق دیگری هم دراین باره وجود دارند. مثلاً وقتی پدرشهیدی زنده است، ما مستمری را به پدر می‌دهیم، اما وقتی پدری از دنیا می‌رود و فرزندانی دارد که هنوز شغلی ندارند و ازدواج هم نکرده‌اند. مستمری باید به آنها داده شود. راه ارتباط ایثارگران با شما چیست؟ چون بعضاً می گویندکه:ما نمی‌توانیم حرف‌هایمان را به گوش مسئولین برسانیم! اشکال کار این است که اینها فقط می‌خواهند با من ملاقات کنند و تصور می‌کنند من می‌توانم معجزه کنم! جانبازان ما، واقعاً مشکل دارند، لذا همه درخواست ملاقات با مرا دارند و تعدادشان هم کم نیست. در حال حاضر حدود 567 هزار جانباز تحت پوشش بنیاد هستند. حدود 40 هزار آزاده داریم، یعنی بیش از 600 هزار نفر. اوایل هفته‌ای یک روز ملاقات مردمی داشتیم. الان آن راتبدیل به هفته‌ای دو روز کرده‌ایم. در این دو روز، کلاً با چند نفر می‌توانید ملاقات کنید؟ نهایتاً 30 نفر. مشکلاتشان هم بسیار جدی است و با هر کدام بخواهم نیم ساعت هم حرف بزنم، ببینید چند ساعت می‌شود! میانگین با 100، 120 نفر در ماه ملاقات می‌کنم.خودتان حساب کنید و ببینید که در سال چند نفر می‌شود؟ چه ضرورتی دارد که همه با شما ملاقات کنند؟ من هم همین را می‌گویم و بعضی‌هایشان را به دیگر مسئولین ارجاع می‌دهم. ما یک‌سری ضوابط داریم که بر اساس آنها نمی‌توانیم خواسته‌هایشان را عملی کنیم، ولی آنها تصور می‌کنند که من اختیار دارم که همه خواسته هایشان را عملی کنم. باید توجیه شوند که قانون وجود دارد و از دست من هم خارج است و همه ما باید بر اساس قوانین و آیین‌نامه‌ها کار کنیم. یک مقدار در مورد طرح سپاس توضیح بدهید.خروجی این طرح تاکنون چقدر مفید بوده است؟ زمانی که مقام معظم رهبری این مسئولیت را به من سپردند، فرمودند:«به مسئولین بنیاد بگویید یک مقدار از پشت میزها بیرون بیایند و به دیدار ایثارگران بروند. من به دیدار خانواده‌های شهدای تهران زیاد رفته‌ام، ولی جانبازان را کمتر رفته‌ام. با این خانواده ها، هم دیدار و هم سپاسگزاری کنید از اینکه فرزندی را تحویل جامعه داده‌اند که تا پای جان فداکاری کرده است». این طرح سپاس را شروع کردیم که خود آقای رئیس‌جمهور، وزرا و سایر مسئولین در آن شرکت کردند. در سال گذشته در سراسر کشور حدود 420 هزار دیدار داشتیم که تعداد کمی نیست. اجرای این طرح،چقدر روی روحیه ایثارگران تأثیر داشته است؟ حدود 80 درصد راضی هستند. 20درصد باقیمانده خواسته‌هایی داشته‌اند که نتوانسته‌ایم انجام بدهیم و اسباب گلایه آنها شده است؛ لکن بر اساس نظرسنجی های صورت گرفته، طرح سپاس تا حدود 80 درصد، موفق بوده است. به نظر می‌رسد بدنه بنیاد، بوروکراتیک و سنگین شده است و نیاز به تحول دارد. چه برنامه‌ای در این زمینه دارید؟ تاکنون عده ای از نیروهای جوان را بین کارکنان موجود، وارد کرده‌ایم. از دیپلم تا دکترا، نیروهایی را استخدام کرده‌ایم. با توجه به برنامه های پیش رو من آینده بنیاد را برای هفت هشت سال آینده، پویا و پرتحرک می‌بینم. به نظر می رسد که بدنه بنیاد هم بزرگ شده است و هم پیر.برای حل این معضل،چه برنامه ای دارید؟ ما بدنه را ساماندهی وحجم آن را کم کرده‌ایم. بالای 12 هزار بود و الان بین 9 تا 10 هزار نفر شده است. خودم هم احساس کرده‌ام که در اجرا مشکلاتی داریم که امیدواریم با نیروهای جوانی که می‌آوریم و به عنوان جانشین‌پروری دوره‌هایی را برایشان می‌گذاریم تا کار را یاد بگیرند و وارد عرصه شوند، امیدواریم در آینده بر نشاط و تحرک بدنه بنیاد بیفزاییم. اگر دوباره به شما این مسئولیت پیشنهاد شود، قبول می‌کنید؟ کار بسیار سخت و سنگینی است و واقعاً انسان را پیر می‌کند. من هم با سختی‌های بسیاری مواجه بوده، اما تحمل کرده‌ام، چون خدمت به خانواده‌های شهدا و ایثارگران را بسیار پرارزش می‌دانم و معتقدم اگر تا به حال کاری نکرده‌ام، حداقل در این عرصه اجری اخروی داشته باشیم. درباره دوره بعد هم،فعلاً تصمیم گیری وسخن گفتن درباره آن زود است.  

فایل های ضمیمه :

فایل های ضمیمه :

نظرات کاربران
نظر شما
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران :
لطفاً کد امنیتی که در عکس نشان داده شده، را وارد کنید کد امنیتی :