سه شنبه 29 مهر 1399 |

گردانی تک نفره به نام علیمردانی

00:0:0    1395/11/09

گردانی تک نفره به نام علیمردانی

همیشه حسرت می خورم که این همه چشمه زلال داریم و از عطش لب ها مان تبخال می زند.

محمد رضا خراسانی- این همه کاریز جاری داریم اما زمین دل مان به کویر می زند چنانکه گاه در فریب سراب تا اقصای عالم می دویم و روشن است نتیجه این همه دویدن جز از پا افتادن و به مقصد نرسیدن نیست حال آنکه اگر از "تشنه لبان گشتن" دست برداریم و به کوزه و چشمه و قنات خویش رو کنیم در خواهیم یافت چه آب سرد و گوارایی در دسترس ماست. اما... نگاه کنیم به حماسه آفرینان غریب مانده و در غربت ماندن خود ما همه چیز دست مان می آید.این اسم را یک قنات جاری بدانیدو از آن پیاله برگیرید؛ حسن علیمردانی، نامی که بر پیشانی یک خیابان نشسته است اما حقیقتا شهید علیمردانی را می توان از استثناهای رویش یافته در انقلاب دانست در کنار بزرگمردانی چون برونسی، بابا رستمی و بابا نظرو....  او اگر چه سواد و تحصیل بالایی نداشت و پایش هم به دانشکده های جنگ باز نشده بود اما از چنان روشنایی در جان برخوردار بود که جهانی را در حسرت خویش گذاشت و چنان می جنگید که اگر آمار نیرو هایش را در مقابله با عراقی ها در تنگه چزابه مقایسه کنیم باورمان به یا أَیُّهَا النَّبیُّ حَرِّضِ المُؤمِنینَ عَلَی القِتالِ إِن یَکُن مِنکُم عِشرونَ صابرونَ یَغلِبوا مِائَتَینِ وَإِن یَکُن مِنکُم مِائَةٌ یَغلِبوا أَلفًا مِنَ الَّذینَ کَفَروا بأَنَّهُم قَومٌ لا یَفقَهونَ کمال می یابد و جلوه هایی از این کلام خدا را در می یابیم که؛ ای پیامبر! مؤمنان را به جنگ (با دشمن) تشویق کن! هرگاه بیست نفر با استقامت از شما باشند، بر دویست نفر غلبه می‌کنند؛ و اگر صد نفر باشند، بر هزار نفر از کسانی که کافر شدند، پیروز می‌گردند؛ چرا که آنها گروهی هستند که نمی‌فهمند( سوره مبارکه الانفال آیه ۶۵)  باری، شهید حسن علیمردانی به دانشگاه جنگ نرفته بود اما جوری جنگید و فرماندهی کرد و درس هایی تحریر کرد که امروزه باید در دانشگاه های جنگ، تدریس کنند.  این را یارانش روایت می کردند که در آن حماسه ماندگار، علیمردانی به واقع "علیمرد" شده بود ، یک گردان تمام.  رجز می خواند و ایستاده می جنگید تا قامت ایستاده اش خود پرچمی باشد برای دو سوی خاکریز که هر لحظه کوتاه تر می شد.  آن سو دشمن می دید که علیمرد، این گردان تک نفره، به اندازه یک لشکر می جنگد و از این طرف یارانش ببینند که فرمانده ایستاده است پس باید ایستاد و حتی ایستاده ، مرد.  او فضای معنوی "تنگه" را هم به قتلگاه عاشورا مشابه سازی کرده بود و صدای رجز خوانی اش، دل ها را به کربلا می برد.  کربلایی که اگر در سال 61 هجری تیر و نیزه و سنگ می بارید ، این بار در یک منطقه محدود 40 هزار گلوله در یک شب بارید. تنگه ای که شب، سنگرسازان بی سنگر، خاکریز می زدند اما بر اثر انفجار گلوله ها به ویژه گلوله مستقیم تانک، ظهر نشده، از آن خاکریز بزرگ جز خطی باقی نمی ماند و شهید پشت همین خط یارانش را جوری آرایش می داد که آنها آرایش دشمن را بر هم بزنند و نقشه های شان را به خون خویش بشویند.  اینگونه بود که تنگه چزابه ماند، علیمردانی و همه یاران شهیدش برای همیشه ماندند تا ایران اسلامی، عزیز و سر بلند بماند. هر چند خیلی ها امروز به یاد نیاورند که سربلندی را به قیمت کدام سر های به خون خضاب شده و پیکر های پاره پاره دارند .  یادشان نیاید که علیمردانی ها ، نقشی نبودند بر دیوار بلکه نقش عشق زدند تا دیوار خانه ها حرمت داشته باشد.حالا کسانی که شهدا را یادشان هست جوری کار کنند که شهدا راضی شوند.  انتهای پیام/

فایل های ضمیمه :

فایل های ضمیمه :

چاپ
نظر شما
لطفاً کد امنیتی که در عکس نشان داده شده، را وارد کنید کد امنیتی :
نظرات کاربران