سه شنبه 1 مرداد 1398 |

وصیت های جاودان

1395/06/03

وصیت های جاودان

خدا را حاضر و ناظر اعمال و رفتار خود ببینید و سعی کنید خداوند را فراموش نکنید تا چنان شوید که دیگر گناه نکنید و تنها عمل شما عمل صالح باشد.

به گزارش خبرگزاری حیات، حسن مصطفوی درسال 1325 روز عید قربان در شهر کرمان متولد شد. پس از طی دوران طفولیت و کسب علم، ازآنجا که میل نداشت در دستگاه طاغوت مشغول بکار شود ، وارد بازار کسب شد . در سال 49 ازدواج نمود که ثمره این ازدواج دو دختر و سه پسر بودند.شهید مصطفوی از جمله رجال متدین و متعبدی بود که بعد ازقیام 15 خرداد فعالیت های خود را بر علیه رژیم طاغوت با پخش اعلامیه های امام و کتب اسلامی گسترده تر نمود وماموران خون آشام ساواک همواره بدنبال او بودند که سرانجام اوایل مهر 1354 در حالی که از زاهدان اسلحه خریداری و داخل توپ های پارچه پنهان کرده بود در یک درگیری دستگیر می شود . او ابتدا به اعدام محکوم سپس با یک درجه تخفیف به 15 سال حبس محکوم شد.وی پس از سه سال و نیم تحمل شکنجه و زندان با قیام امت حزب الله به رهبری روح الله از زندان آزاد شد. حضور در جهاد سازندگی، خدمت به امور جنگ زدگان، عضویت در حزب جمهوری اسلامی و سرپرستی خبرنگاری روزنامه جمهوری اسلامی در استان کرمان آخرین برگ های صفحات زندگی او را رقم زد. او با حضور در جبهه درکنار رزمندگان به دفع تجاوز دشمان پرداخت و در این راه جان خود را عاشقانه تقدیم نمود. پیکر مطهرش پس از 13 سال مفقود الاثر بودن به زادگاهش بازگشت . حاج حسن مصطفوی در عملیات بدر آسمانی شد.*خاطراتهمسر شهید: سه ماهه بار دار بودم که حاجی را دستگیر کردند. وقتی دخترم به دنیا آمد روز یازدهم او را به زندان بردم تا حاج آقا دخترش را ببیند. حاجی با دیدن او گفت :‌بچه ای که روز یازدهم وارد زندان شده اسمش را زینب بگذارید تا از آن بانوی بزرگوار درس صبر و پایداری و ایمان بیاموزد . زینب 5/3 ساله بود که پدرش از زندان ساواک آزاد شد.همسر شهید: در دوران مبارزات مردم با رژیم ستمشاهی، ایشان را به جرم شرکت در مبارزات دستگیر و روانه زندان کردند . یکروز به ملاقات او رفتم . ماموری همراه او بود که گفت: نگران نباشید من اینجا از او پذیرایی می کنم . حاجی لبخندی زد و گفت: بله ایشان از ما بسیار عالی پذیرایی می کنند . پاهای مجروحش را نشان داد و گفت:‌این آثار پذیرایی است .همسر شهید: روزی که قرار بود او را محاکمه کنند، بسیار با صلابت در دادگاه حضور یافت. هر چند که شکنجه ها او را بسیار ضعیف کرده بود. وقتی سران دادگاه او را تهدید به اعدام کردند این شعر را خواند:در مسلخ عشق جز نکو رانکشند / روبه صفتان زشت خو را نکشندگر عاشق صادقی ز مردن مهراس / مردار بود هر آن که او را نکشندقرائت این شعر همانقدر که موجب عصبانیت دادگاه و ساواک شد به خانواده و دیگر زندانیان روحیه داد.*مادر شهید: روزی که قرار بود حاج حسن به سربازی بروند، همه ناراحت بودیم ،مخصوصاً پدر ایشان که می دانستند روحیه حاجی با سربازی در رژیم پهلوی جور در نمی آید . هر کار کردند نتوانستند او را معاف کنند.شبی که قرار بود حاجی فردایش به سربازی برود، پدرشان با حال مریض در حالی که به عصا تکیه داده بودند به مدت طولانی به نماز ایستادند . فردا که برای بدرقه حاجی به پادگان رفتیم اعلام کردند،تعداد سربازها زیاد است و تعدادی را به قید قرعه معاف می کنند. هر چه منتظر شدیم حاجی نیامد . داشتیم نا امید می شدیم که دیدیم آمد و گفت: من معاف شدم . پرسیدیم که چرا اینقدر معطل کردی تا بیایی؟!گفت: من دیر آمدم که پدر و مادر هایی که فرزندانشان معاف نشده اند با دیدن من حسرت نخورند. صبر کردم که بقیه بروند، بعد من بیایم.همسر شهید: خانم یکی از آشنایان روی کتفش غده ای در آمده بود به اندازه یک تخم مرغ. از آنجا که قند خونش بالا بود پزشکان نمی توانستند او را عمل کنند . حال او روز بروز بدتر می شد. بعد از مدتی او را دیدم که سرحال و سالم است. خیلی تعجب کردم . گفت: دیگر اثری از غده و بیماری در وجودم نیست.گفتم: چکار کردی؟ گفت: به شهید بزرگوار شما متوسل شدم، ایشان مرا به اذن خدا شفا دادند.همسر شهید: بازوی حاج آقا تیر خورد و کمر و پشتش بخاطر آتش گرفتن کوله آر پی جی اش سوخته بود. ایشان برای خاموش کردن آن، خود را در خاک و شن غلطانده بود . عمق سوختگی از گوشت به استخوان رسیده بود. هر روز ملحفه را می شستم، بعد از آن که طشت آب را بیرون می بردم، می دیدم شن ته نشین شده است . حدوداً 6 ماه از این وضعیت و مجروحیت رنج می برد اما حتی یک آخ از او نشنیدم.همرزم شهید: یکی از شب های عملیات هوا خیلی سرد بود. من از داخل سنگر بیرون آمدم که بروم وضو بگیرم. عمو حسن هم با من آمد. به طرف تانکر آب رفتیم. من گفتم :‌عمو جان خیلی هوا سرد است نمی شود وضو گرفت . لبخندی زد و گفت: حیف است شب آخری نماز شب را از دست بدهیم. وضو گرفت بیرون از سنگر در گوشه ای ایستاد به نماز و در آن سرمای سرد و خشک آخرین نماز شب را نیز به جا آورد.همسر شهید: پس از بجا آوردن مراسم حج در سال 63 به جبهه رفت و در عملیات بدر در جزیره مجنون مفقودالاثر شد. منتظر همه چیز حتی شهادت، اسارت و جانبازی مجدد او بودم ولی هیچ وقت به گم شدن پیکر خسته اش فکر نمی کردم. 13 سال انتظار بی پایان برای پیکراو با بچه های قد و نیم قد! وقتی پیکر حاج آقا را پس از 13 سال برای تشییع آوردند بچه ها خیلی بی تابی می کردند. من که گویی داغ چندین ساله ام تازه شده بود بیشتر از بچه ها بی تاب بودم . همان زمان به یاد شهدای کربلا افتادم که حضرت زینب(س) بعد از دیدن جنازه شهداء به برادرش فرمود: آیا تویی برادر زینب؟!*وصیت نامه شهیدبسم الله الرحمن الرحیمای کسانی که ایمان آورده اید سلاح جنگ برگیرید و آنگاه دسته دسته یا همه به یکبار متفق برای جهاد بیرون روید.ای کسانی که وصیت نامه برادر خود (حسن مصطفوی) را می خوانید توجه داشته باشید زمانی مشغول نوشتن این وصیت نامه شده ام که تا حمله و زمان شهادتم چندان وقتی نیست و این وصیت نامه را تنها برای رضای خداوند تبارک و تعالی می نویسم تقاضا دارم به آن توجه کامل نموده و مهم عمل کردن به آن می باشد.- در جهت خدا شناسی و ایمان به خداوند گام بردارید تا به طور روشن خدا را حاضر و ناظر اعمال و رفتار خود ببینید و سعی کنید خداوند را فراموش نکنید تا چنان شوید که دیگر گناه نکنید و تنها عمل شما عمل صالح باشد.- تقوای الهی را فراموش نکنید و خود را بسازید.-اگر شکر گزار و قدردان نعمت های الهی باشید، نعمتها برای شما افزایش می یابد و اگر کفران و ناسپاسی کنید همانا عذاب خداوند سخت است.قدر انقلاب اسلامی این نعمت بزرگ و با عظمت را بدانید.این انقلاب اسلامی بود که زندگی شما را هدف دار و مرگ شما را هدف دار نمود.این انقلاب ارزان به دست نیامده، در راه آن خون های بسیاری از علما و بزرگ مردان با اخلاص جوانان عزیز ریخته شده است، بنابراین انقلاب و اسلام و جمهوری اسلامی را با تمام توان خود حتی با خون خود حفظ و نگهدارید.جوانان و محصلین عزیز و برومند، در راه طلب علم و دانش کوشا باشید مخصوصاً به تحصیل و فراگیری قرآن مجید و نهج البلاغه حضرت علی(ع) کوشش نمایید.انتهای پیام/  

فایل های ضمیمه :

فایل های ضمیمه :

نظرات کاربران
نظر شما
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران :
لطفاً کد امنیتی که در عکس نشان داده شده، را وارد کنید کد امنیتی :