یکشنبه 29 اردیبهشت 1398 |

1397/12/18 روایت اسرای مفقود الاثر– رحمان سلطانی

قسمت سی و یکم: تغییر عضویت از سرباز به بسیجی

بعد از اینکه شب سوم اعتراف کردم بسیجیم، تموم پرونده قبلیم که طفلکیا اون همه برای پر کردنش زحمت کشیده بود باطل و پاره شد و یه پرونده جدید بنام متَطوِع (بسیجی) برام باز کردن و هر چه می گفتم تو اون می نوشتن. پیش خودمون بمونه و بعثیا نفهمن. اون روزا زبونم به راست نمی چرخید و دستِ خودم نبود.

 گاهی از ته دل خنده ام می گرفت که کاتب بیچاره مجبور بود فازِ دوم پروژه فریب و دروغ رو کتابت کنه.!
ژنرال پرسید: اهل کجایی و از کجا اعزام شدی؟ گفتم کاشان. گفت چند نفر بودید. گفتم ۴۰ اتوبوس. گفت اتوبوسا چن نفر جا می گیرن. گفتم حدود چل نفر، چیزی در حدود ۱۵۰۰ تا۱۶۰۰ نفر.خدا برکت بده! میخاستم یجورایی بزرگنمایی کنم.گفت چن روز یه بار این تعداد از شهرتون اعزام میشه؟ گفتم تقریبا هر هفته یه اعزام دارن. واقعیتش این بود که ما تعداد کمی طلبه بودیم که بعنوان مبلغ اعزام شدیم.د
آمار ۱۰۰ برابری!🔻
آمار ۱۶ نفری خودمون را صد برابر کردم و پیشِ خودم می گفتم : سنگ مفت و گنجیشک هم مفت. اینجوری بیشتر تو دلشون خالی میشه. بزار اینا فِک کنن هر بار همین تعداد اعزام میشه و جالب این بود که دیگه به دروغام شک نکردن. امان گرفته بودم و قسم خورده بودم که دیگه دروغ نگم. نامردی بود دوباره دروغ و دَمبل سرِ هم بکنم. یه طوری هم خودمو به موش مردگی زده بودم که اصلا تصور نمی کرد که جرات کنم و حتی یه نصفه دروغ تحویلش بدم. بقول امام علی علیه السلام الحرب خدعه(جنگ فریب دادنِ دشمن است) و این دروغا فریب دشمن بود که بخاطر مصالح و منافع ملی گریزی از اون نبود. بقول جناب خان طوری زیرکانه اون ژنرال نگون بخت رو بهم می بافتم که اصلا فک نمی کرد برای بار دوم از یک بسیجی ۲۰ ساله رودست بخوره. اونا در مقابل همه رزمنده های ما حتی نوجوونای ۱۵ و ۱۶ ساله همینجور ذلیل و درمونده میشدن و چیزی گیرشون نمیومد. از تدارکات جبهه ، وضع غذا و همه چیز سؤال می کرد و میگفتم تو جبهه همه چیز پیدا میشه و حتی چیزایی که تو شهرها کمیابه تو جبهه هست. از قیمت اجناس تو شهرا می پرسید و من سعی میکردم قیمتا رو نصف کنم و تحویلش بِدم. خوب نبود گرانفروشی میکردم. به هر حال مهمونشون بودم و باید اجناس ایرونی رو ارزون تحویلشون میدادم.
ازتاثیر بمبارنا پرسید. گفتم خبری از تلفات نیروای نظامی تو پادگانا ندارم من یه بسیجی ام که اولین باره اومدم جبهه و مسئولین هم در این باره چیزی تو رادیو و تلوزیون نمیگن ، ولی از مردم عادی تو بمبارن شهرا خیلی کشته و زخمی میشن.
ادامه دارد

فایل های ضمیمه :

فایل های ضمیمه :

نظرات کاربران
نظر شما
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران :
لطفاً کد امنیتی که در عکس نشان داده شده، را وارد کنید کد امنیتی :