یکشنبه 29 اردیبهشت 1398 |

1397/12/15 روایت اسرای مفقود الاثر– رحمان سلطانی

قسمت سی ام: چه ژنرالی هستی تو دیگه؟

یه چیز جالب تو بازجوییای سه روزه این بود که ژنرال بعثی براحتی فریب خورده بود و باورش شده بود من سرباز ارتشم و اینکه تعدادی از نیروای ارتش تو یگانای سپاه ادغام شدن ، راستشو بِخیان بخاطر هوش و ذکاوت من نبود ، من می ترسیدم بگم بسیجی ام. اون خیلی خِنگ بود.

ولی آخرش شب سوم مچمو گرفت و بدجوری گیر افتادم. شب سوم بعد از تکرار همون سؤالای قبلی و چن تا سؤال جدید ، از وضعیت فرمانده لشکر ۹۲ زرهی اهواز پرسید که با چی تردد می کنه و تا حالا او را دیده ای یا نه؟ گفتم بله. چون من دژبان درِ ورودی لشکر بودم گاهی ایشونو میدیدم که با جیب فرماندهی و یه وقتایی هم با استیشن رفت و اومد میکرد.از درجه و نام فرمانده لشکر پرسید. من گفتم اسمشو نمیدونم. اولش فِک کرد نمیخام اطلاعات بِدم و میخش گیر کرد روی همین سؤال و وِل کن نبود. چی باید میگفتم من چه می دونستم اسمش چیه؟

شروع کرد تهدید کردن که اگر نگیی همینجا دستور می دم اعدامت کنن. اول خواستم یه اسم الکی بگم ولی بعد به ذهنم اومد که اینا اسم فرمونده لشکرا را حتما دارن ومی فهمه که دروغ گفتم و کار برام سختتر میشه. تو دو راهی عجیبی گیر کردم نه اسم فرمانده لشکر رو می دونستم که بگم و از این وضع خلاص بشم و نه اون منو رها میکرد. البته دادن اسم فرمانده لشکر لو دادن اطلاعات نبود. اونا اسامی رو داشتن. فقط میخاستن بفهمن طرف داره راستشو میگه یا دروغ بهم میبافه! چن لحظه سکوت کردم ِتهدیدا که جدی شد و میخاستن ببرنم اتاق شکنجه اینبار برای گرفتن اطلاعات. ازش امان خواستم و گفتم اگه امانم بدی من راستو براتون میگم و به همه چی اقرار میکنم. اونم گفت نترس در امانی حال بگو اسمش چیه؟

گفتم حقیقتش اینه دو روز گذشته رو بهتون دروغ گفتم. اصلا ارتشی و سرباز نیستم و بسیجی ام. از عصبانیت چهره اش سیاه شد و چیزی نمونده بود خودش به من حمله کنه که چرا در این سه روز ما روفریب دادی و این همه دروغ گفتی؟ من سعی کردم با خونسردی جواب بدم و با قیافه ای حق به جانب گفتم هدفم فریب دادن شما نبوده و فقط به این خاطر بود که فِک میکردم اگه بگم بسیجیم شاید کشته بشم. اونم چون نمیخاست جلو جمع ضایع بشه و زیر قولش بزنه. گفت خیلی خب حالا که امان گرفتی راستشو بگو ولی اگه یه کلمه دیگه دروغ ازت بشنوم کاری می کنم که دیگه پشیمونی هم برات فایده ای نداشته باشه.

ادامه دارد

فایل های ضمیمه :

فایل های ضمیمه :

نظرات کاربران
نظر شما
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران :
لطفاً کد امنیتی که در عکس نشان داده شده، را وارد کنید کد امنیتی :