یکشنبه 18 خرداد 1399 |

معلمی که محافظ بیت امام(ره) شد

12:31:0    1399/02/11 شهید رحمت انصاری جوینی

معلمی که محافظ بیت امام(ره) شد

شهید رحمت انصاری جوینی فرزند رضا، در 20 فروردین سال 1341 ، در خانواده ای متدین در تهران دیده به جهان گشود. رحمت از دوران کودکی، طفلی مهربان، خوش اخلاق و آرام بود. شهید انصاری از ابتدای تحصیل دانش آموزی با هوش و موفق بود و عشق و دلبستگی به اعتقادات مذهبی وی را بر آن داشت تا به فراگیری قرآن روی آورد و در عنفوان جوانی در جلسات درس و بحث و تفسیر قرآن شرکت کند. وی با علاقه ی فراوانی که به خاندان عصمت و طهارت داشت در ایام ماه محرم در برگزاری مراسم پر شکوه حسینی تلاش می‌کرد و در ماه مبارک رمضان علی رغم نرسیدن به سن بلوغ و تکلیف روزه‌اش را می گرفت. او اهل گناه و سخنان بیهوده نبود و علاوه بر خوش رویی و واقع بینی و خنده رویی از روحی بزرگ و اندیشه والایی برخوردار بود و در بین دوستان و آشنایان جایگاه خاصی داشت.

به گزارش پایگاه خبری حیات، شهید انصاری، در دوران اوج گیری انقلاب به اتفاق جوانان محله خود، سر از پای نمی شناخت و در تمام مراحل تظاهرات و اقدامات اولیه انقلاب از همگان سبقت می گرفت و از آنجا که از نیروی جسمانی درخور توجهی برخوردار بود با قدرتی سرشار از ایمان و عشق به الله در همه درگیری ها و پخش اعلامیه ها و اشاعه اخبار و حوادث شروع انقلاب، نقش بسزایی داشت، تا آنجا که جزو فعال ترین اعضای بسیج مسجد ولی عصر (عج) بود. وی با وجود سن کم در فراگیری دروس دینی و تفسیر قرآن تبحر خاصی داشت و بعنوان معلم دروس دینی کودکان که در مسجد دایر بود، انتخاب شد و از این راه شاگردان بسیاری را در محل پرورش داد. او علاقه بسیاری به کودکان و نوجوانان داشت و همه شاگردان و محصلین نیز در کلاس درس شیفته اخلاق و رفتار او می‌شدند.

 
بسیج خانواده برای استقبال از امام 
شهید انصاری، همواره با تفکر و تعقل زندگی می کرد و همیشه اعضاء خانواده خود را تشویق به انجام فرائض و مستحبات دینی می کرد، امر به معروف و نهی از منکر را سرلوحه کار خویش قرار داده بود و جوانی سخت کوش و تلاشگر بود.
در روز ورود امام بعد از هجرت پانزده ساله اش همه اعضای خانواده از زن و مرد را بسیج کرد که  در مراسم تاریخی آن روز شرکت کنند. با ورود امام (ره) به ایران نور ایمان از دریچه قلب پر رأفت و مهربان وی فزونی یافت و همواره سیر صعودی در جهت کسب معارف و تقوی اسلامی را پیشه خود ساخت. در هنگام نماز با حضور قلب و خضوع کامل به درگاه احدیت به سجده می افتاد و غالباً نماز شب می خواند.
این شهید بزرگوار از ابتدای تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی از طریق کمیته محل ثبت نام و به عضویت سپاه در آمد و ساعت ها و روزهای عمر گرانبهایش را در کسب دانش اسلامی و انجام تکالیف شرعی و مذهبی صرف می نمود و از آنجا که شاگرد مکتب حسین (ع) بود. مصداق واقعی آیه اشداء علی الکفار و روحماء بینهم بود.

جایگاه خاص شهید انصاری در بین رزمندگان
در آغاز جنگ تحمیلی و آغاز تحرکات ضد انقلاب در کردستان جزء نخستین سری برادران اعزامی سپاه به منطقه بود و چنان رشادتی در صحنه نبرد از خود نشان داد که جایگاه خاص در بین برادران رزمنده پیدا کرده بود. روح سرشار از ایمان و شیفتگی به انقلاب اسلامی و عشق به امام عزیز، زمانی در وی روبه تزاید نهاد که جزء پاسداران و محافظین بیت حضرت امام شد.
فضای بیت امام وی را از چنان معنویت و حالت روحانی خاصی برخوردار ساخته بود که برای دومین بار با عشق هر چه تمامتر مجدداً عازم جبهه های کردستان شد. در این سفر با اصابت چندین ترکش زخمی شد و در این اعزام بزرگترین و گرامی ترین دوستانش را در مقابل چشمانش  از دست داد، پس از بازگشتن از جبهه به عنوان محافظ رئیس جمهوری وقت، حضرت آیت الله خامنه ای شد.

با آن شجاعت و مهارت در عملیات رزمی در حال تدارکات هستی!
شهید رحمت، برای شرکت در دعای کمیل و نماز جمعه مشوق همگان بود و با علاقه ای وافر در مراسم پر شکوه نماز جمعه و دعای کمیل شرکت می کرد. یکی از دوستان شهید در ریاست جمهوری تعریف می کرد، زمانی که شهید در جبهه بود و ما برای سرکشی و بازدید رفته بودیم، ایشان پشت جبهه مشغول تدارکات بود، برایم تعجب آور بود گفتم، رحمت جان شما با آن شجاعت و مهارت در عملیات رزمی در حال تدارکات هستی! و او در حالی که چشمانش حالت معصومانه ای داشت گفت:برادر رزمیدن در خط مقدم سعادت می خواهد و آنقدر باید صورتمان را روی این خاکها بمالیم و ضجه کنیم تا خداوند گناهان ما را بخشیده و منزه شده تا آنگاه که او را بطلبید و خریدار باشد. 
این شهید والامقام سرانجام در عملیات بزرگ بیت المقدس در اهواز در سحرگاه جمعه 10اردیبهشت ماه سال 61 در سن بیست سالگی در حالی که فرماندهی گروه حبیب بن مظاهر را بود چنان شجاعانه و قهرمانانه باوجود زخمی شدن از ناحیه پا، عقب نشینی نکرد وبه حمله خود ادامه داد تا آنکه سرانجام دو تیر به قلب و پهلویش و یک تیر نیز به پیشانی اش اصابت کرد و به آرزوی دیرینه اش رسید.

 
فرازی از وصیت نامه شهید رحمت انصاری
امیدوارم که بنگرید ما برای چه رفتیم و برای چه کشته شدیم و ما هم می‌نگریم، که چه کسانی راه ما را ادامه خواهند داد .
شما خواهران، بدانید اگر هزار بار ترکش بخورم و هزاران بار شهید شوم و زنده شوم، آنقدر برایم زجر آورخواهد بود که ببینم چادر از سر شما پایین بیفتد. سعی کنید همچنان راهتان را ادامه دهید. 
دوستان و آشنایان، من شما را تنها نخواهم گذاشت همیشه درکنارتان خواهم بود به اعمالتان می‌نگرم که آیا دنبال رو راه شهدا هستید یا خیر و می‌نگرم که آیا امام را یاری خواهید کرد و من مطمئن هستم که امام را یاری خواهید کرد بدانید، همانطور که خداوند وعده داده است همانا حزب خدا پیروزند .

فایل های ضمیمه :

فایل های ضمیمه :

چاپ
نظرات کاربران
نظر شما
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران :
لطفاً کد امنیتی که در عکس نشان داده شده، را وارد کنید کد امنیتی :