جمعه 28 شهریور 1399 |

پیوندتان را با امام محکم تر کنید

16:18:0    1399/01/30 به مناسبت سالگرد شهادت شهید رضا طاووسی

پیوندتان را با امام محکم تر کنید

شهید رضا طاووسی، فرزند هاشم در 1 تیرماه سال 1345، در شهر بشرویه در استان خراسان جنوبی متولد شد. وی بواسطه ی اخلاق خوبی که داشت، همه از او راضی بودند و به نیکی از او یاد می کردند، رضا آزارش به کسی نمی رسید و حتی از خانواده هم می خواست که باعث آزار دیگران نشوند. شهید طاوسی اهل نماز اول وقت بود و از 10 سالگی شروع به نماز خواندن کرد و از 13 سالگی روزه‌‌هایش را گرفت.

به گزارش پایگاه خبری حیات، شهید رضا طاووسی، به انجام واجبات توجه خاصی داشت و همواره تلاش می کرد بیشتر به خدا نزدیک شود و در راه رضای او گام بردارد، او در تمام جلسات مذهبی شرکت می کرد و تقاضا و خواهشش از خداوند این بود که او را از سپاه و حزب و جزو دوستانش قرار دهد. شهید به دعا به عنوان عامل موثری می نگریست و دعای همراه با عمل را حلال مشکلات می دانست و تاکید زیادی داشت که دعا کنید به ویژه زمانی که دلتان شکست.
شهیدطاوسی، دوست داشت که همه به طرف علم جذب شوند، از همان مقدار علم خود به دیگران بهره می رساند و در کتابخانه نیز به مطالعه کتاب های سودمند می پرداخت. وی در اوقات فراغتش در فعالیت های مذهبی مسجد محل شرکت و به پدرش در امورات کشاورزی نیز کمک می‌کرد. او در اتحادیه انجمن اسلامی دانش آموزان شرکت داشت و در زمان تحصیلش شاگرد درس خوان، جدی و مرتبی بود. شهید رضا هم چنین به کارهای هنری علاقه مند بود و در اموری مانند تاتر و سرود شرکت می کرد و در خوشنویسی هم ذوق و سلیقه ی خوبی داشت.
شهید طاووسی، در حد توانش در فعالیت های اجتماعی شرکت می کرد، در زمان انقلاب اگرچه سن زیادی نداشت اما در صحنه حاضر بود و انزجار خود علیه رژیم طاغوت را اعلام می داشت و درمدرسه نیز دوستانش  را دعوت می کرد که در تظاهرات ها شرکت کنند و شب ها هم به شعار نویسی مشغول بود. او نسبت به مسائل سیاسی حساس و کنجکاو بود و این عقیده را داشت که یک مسلمان باید نسبت به مسائل جهانی آشنا باشد، چراکه دین اسلام جدا از سیاست نیست لذا با دیدی باز به مسائل می نگریست و بعد از انقلاب هم از اینکه شاهد استقرار نظام جمهوری اسلامی بود بسیار خوشحال بود و تلاش می کرد به هر نحو ممکن به انقلاب خدمت بیشتری کند، به همین منظور فعالیت های مستمری در بسیج داشت و با آغاز جنگ تحمیلی در حالی که دانش آموز دوم دبیرستان بود از طریق بسیج  به جبهه رفت. وی بی سیم چی و کمک تیربارچی بود و سرانجام در ادامه عملیات والفجر 1 در شمال غرب فکه در 30 فروردین سال 62 در حوادث ناشی از درگیری مستقیم با دشمن به شهادت رسید.
پیکر این شهید سرافراز در گلزار شهدای بشرویه واقع می باشد.
بخشی از وصیت نامه شهید رضا طاووسی:

«خدایا مرا از سپاه خویش قرارده، زیرا سپاه تو پیروزند و مرا از حزب خودت قرار ده زیرا حزب تو رستگارند و مرا از دوستان خود قرار بده زیرا دوستان تو نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین می شوند 
به نام الله پاسدار حرمت خون شهیدان با درود به پیشگاه مقدس ولی عصر (عج) و با سلام به رهبر کبیر انقلاب و با درود به ارواح پاک شهدای اسلام و با درود به ملت شهید پرور ایران .
در لحظه ای مقدس که با اتکا به پروردگار متعال در جبهه می باشم و جبهه را مکانی برای بیمه شدن از آتش دوزخ می دانم و جبهه را مکانی برای عروج به سوی معبود حس می کنم .........
امت شهید پرور و متقی بشرویه، نمی خـــواهم سخنان من حقیر را حمـــل بر نصیحت کنید، زیرا من خیلی کـــوچکتر از آنم که بخواهم شمـــا ملت شهید پرور، را نصیحت کنم . من کـــه هنوز شانزده ســـال بیشتر از عمـــرم نگذشته و هنوز تلخ و شیرین دنیا را نچشیده ام، چطور تکلیف برای مردمی کـــه هر سختی را تحمل کـــردند معین کنم، ولی چند کلمـــه را متذکر می شوم، یکی اینکه پیوندتان با امـــام محکم است، محکم‌تر کنید. اطاعتتان از دستورات امام قابل تحسین است، قابل تحسین تر کنید . کمک به جبهه های نبرد حق علیه باطل چه مالی وچه جانی زیاد است، زیادتر کنید و خلاصه دعاهایتان برای سلامتی امـــام و تعجیل در فرج امام زمان و پیروزی رزمندگان اسلام خالص است، خالص تر کنید .
من نمی دانم در این حمله چه خواهد شد، ولی اگر انشا الله در این حمله راه کربلا باز شد و رزمندگان ما به پیروزی نهایی رسیدند، که این آرزوی همه مسلمین جهان است ولی اگر باز هم راه کربلا باز نشد و من توفیق زیارت کربلا را نداشتم، از شما مردم شهید پرور و مخصوصا مـــادران شهدا و پدر و مادر خودم و خواهر عزیزم تقاضا دارم که برای پیروزی رزمندگان اسلام و باز شدن راه کربلا دعا کنید. هر وقت دلتان شکست، آن زمان بهترین وقت برای دعا کردن است .
الان که این وصیتنامه را می نویسم درست سال نو تحویل شده و نمی دانم چطور شکر خدای را بجا آورم که در این زمان مقدس، در این چنین مکان مقدسی هستم .
و چند نکته با برادرم، برادر جان به خواهرمان بگو که شهادت چیست و به او بگو شهید کیست، به او بگو وظیفه خواهر شهید چیست، باید صبر زینب پیشه کند و ندای او را تجدید کند. به برادران کوچکمان بگو مبادا باعث آزار احدی شوند، چون من به خاطر حفظ اسلام و حیثیت این مردم فدا شدم، بگو مبادا لحظه ای از درس غافل شوند ( هر چند من نتوانستم دین خود را نسبت به این مملکت ادا نمایم ) به آنها بگو در رویارویی با معلمین چه کنند، مبادا این حالت فروتنی در مقابل معلم را فراموش کنند.....
امیدوارم پروردگار و امام زمان (عج) از من راضی باشند و می دانم که گناهانم بیشتر از این است که وسیله رضایت آنها کسب کرده باشم. از همه راضی هستم، امیدوارم بتوانید وسیله رضایت رهبر کبیرمان را جلب کنید. 
خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار از عمر ما بکاه و بر عمر او بیفزای والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته »

فایل های ضمیمه :

فایل های ضمیمه :

چاپ
نظر شما
لطفاً کد امنیتی که در عکس نشان داده شده، را وارد کنید کد امنیتی :
نظرات کاربران