دوشنبه 11 فروردین 1399 |

جهاد و نیکی به پدر و مادر را دو وظیفه اصلی  می دانم

13:4:0    1398/12/12 به مناسبت سالگرد شهادت شهید حیدرعلی آزادی

جهاد و نیکی به پدر و مادر را دو وظیفه اصلی می دانم

شهید حیدر علی آزادی، فرزند صفرعلی در 7 آبان سال 1346 در جرقویه یکی از بخش های تابعه شهرستان اصفهان متولد شد. وی تا کلاس پنجم ابتدایی در مدرسه عشایری تحصیل کرد، پس از آن به دلیل فقر مالی مجبور به ترک تحصیل شد و به جهت بر آوردن مخارج زندگی به کارگری و کشاورزی مشغول گردید.

به گزارش پایگاه خبری حیات، شهید حیدرعلی آزادی، از دوران کودکی علاقه زیادی به مساجد و شرکت در مراسمات مذهبی به ویژه ایام عاشورا داشت وشیفته امام حسین(ع)بود. این شهید بزرگوار 16 ساله بود که به دلیل اینکه علاقه ی فراوانی برای حضور در جبهه داشت، بدون اطلاع خانواده خود را به بسیج شهرستان شیراز معرفی کرد و برای رفتن به جبهه اسم نویسی کرد،اما از آنجا که او فرزند ارشد خانواده بود پدرش با توجه به  سن بالا نیاز به مراقبت داشت،حیدر علی برای مراقبت از پدر از رفتن به جبهه منصرف شد، ولی با این حال فعالیت فراوانی دریاری رساندن به رزمندگان پر توان اسلام داشت. 
شهید آزادی، فردی خوش برخورد، خنده رو و شوخ طبع بود و همواره در راهپیمائی ها و نماز دشمن شکن جمعه مردم را به دفاع از اسلام و حمایت از ولی فقیه فرا می خواند. وی از نظر اخلاقی زبانزد عموم مردم بود و همواره به پدر و مادرش احترام خاصی داشت. از خصوصیات دیگر این شهید این بود که در طول خدمتش هم برای پدر و مادرش نامه های زیادی می نوشت و هم برای فامیل و آشنایان، و در آخر نامه همه را به صبر سفارش می کرد. این شهید والامقام دارای سجایای اخلاقی فراوانی بود و از آنجا که ضمیر پاکی داشت در آخرین وداع با خانواده، شهادت خود را پیش‌بینی کرد. او همه مدت سربازی اش را در جبهه‌ها حضور داشت تا اینکه بر اثر اصابت ترکش در 12 اسفند سال 64 شربت شهادت نوشید.


«وظیفه شناسی و نیکی به پدر و مادر»
به گفته ی برادر شهید:« به یاد دارم آخرین بار حیدر علی یک هفته به مرخصی آمده بود، در آخرین روز مرخص اش مادرم دچار بیماری سختی شده بود و قرار بود حیدر علی ساعت 5صبح فردایش به شهر ومحل خدمتش واقع در پیرانشهر عازم شود. او از مادرم که در بیمارستان بستری بود خداحافظی کرد و به جبهه روانه شد و حضور خود را به یگان خدمتش اعلام داشت، ولی فورا مرخصی 48ساعت گرفت و خود را بالای سر مادرم به بیمارستان شهید رجائی گچساران رساند. در این حین مادرم اشک ریزان به او گفت، پسرم چطور توانستی فوراً دوباره بر گردی و او در جواب گفت،  مادر عزیزم تو بودی که من را در دامن خود پروراندی که بزرگ شوم، تا بتوانم اسلحه در دست گیرم و در مقابل دشمنان دین و اسلام به مبارزه بپردازم. پس اینک من هم جبهه و جنگ با کفار را  و هم نیکی به پدر و مادر را دو وظیفه اصلی و مهم خود می دانم.
حیدر علی پس از اتمام مرخصی 48ساعته اش دوباره عازم جبهه شد و همان روز از پیرانشهر به مناطق جنگی کوشک در اهواز منتقل شد و پس از یک هفته خبر شهادتش به خانواده رسید.
آخرین نامه ای که حیدرعلی دوروز بعد از اعزامش به اهواز نوشته بود،  10روز پس  از خاکسپاری اش به دست ما رسید، او در آن نامه جویای احوال مادرم  شده بود و در آخر نامه این ابیات زیبا و جالب را نوشته بود:
ای باد صبا کردی گذار از وطن من          بگو خواهر و مادر نشوید منتظر من 
تابوت مرا جای بلندی گذارید                  تا باد برد بوی مرا در وطن من  
«شهدا شمع محفل بشریتند»

«خاطره ای که  مربوط به یک ماه بعد از اعزام برادرم به خدمت سربازی و دوره آموزشی ایشان می باشد»
حدود ساعت 12نیمه شب بود که صدای در حیاط به گوشم رسید، من در آن موقع 9ساله بودم. سراسیمه از خواب پریدم و پرسیدم شما کی هستید؟ صدای رسا و دلنشینی جواب داد، من هستم برادرت حیدر علی، در این لحظه در را به رویش گشودم.  او آن چنان مرا در آغوش خود کشید و بعد از چند بوسه فوراً از من سوال کرد، برادر عزیزم مگر به سر کلاست نمی روی؟ گفتم بله برای چه ؟ گفت، من دیشب خواب دیدم که ترک تحصیل کرده ای، بسیار بسیار نگران گشتم، صبح زود مرخصی گرفتم و آمدم که نکند خدای ناکرده مشکلی برایت پیش آمده باشد و مانع رفتنت به مدرسه شود. ایشان همواره من را در تحصیل  تشویق می کرد..

به نقل از یکی از  همرزمان شهید« ما در تاریخ ۱۵ دی ماه۶۴ وارد کوشک شدیم، شهید آزادی فر، چنان خوشحال و سرشوق بود که بچه ها را دور خودش جمع می کرد و شروع به شوخی کردن و سرگرم کردن بچه ها می شد، می گفت بچه ها بیائید قرعه کشی کنیم تا ببینیم کدامیک از ما زودتر شهید می شود و خدا گواه است هر بار که با بچه ها قرعه می زد، اولین اسمی که از قرعه در می آمد، اسم خودش بود،  وقتی که اسم خودش را می دید چنان به هوا می پرید و سرو صدا راه می انداخت و خوشحال می شد ، من از حرکات وی ناراحت می‌شدم که چرا اینقدر سروصدا می کنی و او دست به گردن من می انداخت و می گفت دوست عزیزم من علاقه  زیادی به شهید شدن دارم و آرام و قرار ندارم.»


بخشی از وصیت نامه شهید حیدر علی آزادی
«الذین امنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبیل الله باموالهم و انفسهم اعظم درجه عندالله و اولیک هم الفایزون.   سوره توبه - ایه 20
شهیدان رفتند و به معشوقشان رسیدند و لیکن راه و هدفشان باقی است و پوینده می طلبد، کجایند فریاد کنندگان یا لیتنی کنت معکم فافوزا معکم. کیایند عاشقان حسین (ع) که روز آزمایش فرا رسیده، امروز پسر فاطمه، خمینی کبیر برای نصرت دین خدا بر کفر جهانی یاری می طلبد و مرگ حق است.
اینجانب بنابر وظیفه شرعی و اطاعت از امر ولی فقیه به منظور یاری دین خدا پس از مدتها انتظار، خداوند منت را بر من گذاشت تا توانستم در راه خدا هجرت کنم، به امید اینکه پوینده راه شهیدان دین و قران که عاشقانه و مظلومانه به معبودشان پیوستند و به فوز  عظیم شهادت نایل شدند باشم.
...... حقیر  که در مدت عمرم نتوانستم خدمتی به اسلام و قران کنم، باشد که خون ناقابلم رضایت خداوند سبحان را کسب و من را نیز جز سالکان راهش قرار دهد و معاندین و منافقین بدانند که دادن خون برای حسین چیز کم ارزشی است.
ای پدر و مادر عزیزم بر شما درود و سلام باد که برای من زحمات گران قدری کشیدید و در این راه مرا یاری دادید و از این که نتوانستم آن طور که باید و شایسته بود حق فرزندی را بجا آورم مرا ببخشید و از اینکه خداوند سبحان منت بر من گذاشت، سر بسجده نهید که فرزندی بزرگ کردید که افتخار معامله با خدا را داشت که شیرینی شهادت در راه خدا  با این لذات مادی و زودگذر دنیای مالی قابل مقایسه نیست و به این گفته خدا عمل کنید. «الذین اذا اصابتهم مصیبه قالوا اناالله و انا الیه راجعون . که از این ازمایش الهی سرافراز و موفق بدرآیید»
از برادرانم می خواهم که خدمتگزار به اسلام و مسلمین باشند
همشهریان عزیز و گرامی وحدت را به رهبری امام امت تبلور اسلام راستین حفظ کنید، که نابودی دشمنان در گرو آن است و برای رفتن و برپایی هر چه با شکوهتر دعاهای کمیل و ندبه و توسل و جلسات قرایت قران و تفسیر ان و نماز جمعه سستی نکنید که راه سعادت و خودسازی ما در گرو این سری برنامه هاست 
از شما پدر و مادر عزیزم و برادران و خواهرانم و تمام اقوام و دوستان و اشنایان می خواهم که در عزای من گریه نکنید لباس مشکی نپوشید لباس نو بپوشید و بگویید عروسی حیدر است و اما ای پدر عزیزم باید مرا ببخشید چونکه شما ارزو داشتید که بعد از ادامه تحصیل به لباس روحانیت بروم اما همین کار هم لیاقت می خواهد و شما خوشحال باشید که چنین  فرزندی را همچون علی اکبر حسین (ع) در راه خدا داده اید  وهمیشه بگویید انا لله و انا الیه راجعون.
در پایان تاکید می کنم راهی را که انتخاب و مطالبی را که نگاشتم نه از روی احساسات بلکه حقیقی بوده و از ته دل و با عقل و فهم و درک به آن رسیدم، جنازه ام را در تکیه شهدا اصفهان دفن کنید. .
در ضمن دعا به امام عزیز و یاران واقعیش را فراموش نکنید . والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته 
برادر شما حیدر علی ازادی» 

فایل های ضمیمه :

فایل های ضمیمه :

چاپ
نظرات کاربران
نظر شما
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران :
لطفاً کد امنیتی که در عکس نشان داده شده، را وارد کنید کد امنیتی :