جمعه 9 اسفند 1398 |

برای دفاع از ارزش های انقلاب اسلامی و دفاع کشورمان می جنگم

16:10:0    1398/11/19 به مناسبت سالگرد شهادت شهید ذبیح الله اسفندی

برای دفاع از ارزش های انقلاب اسلامی و دفاع کشورمان می جنگم

شهید ذبیح الله اسفندی فرزند جهانگیر در 13 آبان سال 1341 در شهر اقلید استان فارس متولد شد. وی در زمان انقلاب از فعالین بود و یک بار هم در شیراز با مأمورین ساواک درگیر شد که به دلیل اصابت ضربات چاقو به پهلوی اش حسابی ناتوان شده بود.

به گزارش پایگاه خبری حیات، به گفته ی مادر شهید « زمانی که شهید دانش آموز  بود به دلیل اینکه، مدیر مدرسه به او و تعدادی از دوستانش اجازه نمی دهد که در مدرسه نماز جماعت برگزار کنند به سپاه رفت و مشغول به فعالیت شد و برای گذران زندگی بعداز ظهرها در یک کارخانه سیمان کار می کرد. وی مدتی پست خود را به خرامه یکی از شهر های استان فارس منتقل کرد و  آن جا هم  در مراسم های مذهبی فعالیت خاص داشت و در مهدیه ها سخنرانی می کرد.
شهید اسفندی، پس از مدتی از شهرخرامه به اقلید برگشت تا از مادرش اجازه ی رفتن به جبهه را بگیرد، به گفته ی مادر شهید:« از او خواستم که به سپاه اقلید بیاید و در همین جا خدمت کند که قبول نکرد، اجازه جبهه رفتن را از من گرفت و من با رضایت کامل پذیرفتم، فردای آن روز وسایل خود را جمع آوری کرد و با دوستان و خانواده هم خداحافظی کرد . کنار پوتین مقداری پاره بود گفتم : مادر می خواهی با این پوتین پاره به جبهه بروی در جواب گفت مادرجان مگر همه با لباس نو به جبهه می روند مگر برای میهمانی می روم من برای دفاع از ارزش های انقلاب اسلامی و دفاع کشورمان می روم.»
شهید ذبیح الله اسفندی، سرانجام در 19 بهمن سال 1360، در حوادث ناشی از درگیری مستقیم با دشمن در منطقه چذابه به شهادت رسید.
صبح روز شنبه 24 بهمن سال 60، وقتی که یکی از دوستان شهید در حال گریه به خانه پدر شهید اسفندی می رود و به مادر شهید می گوید برادرم شهید شد، پاسدارم شهید شد.
مادر شهید هم چون کوهی استقامت می کند و می گوید:« انالله و انا الیه راجعون . الحمدالله رب العالمین . خدایا می دانی این پاره دلم را از شیره جانم پروریدم خدایا این شهید راه خودت را از من قبول کن و فرزند مرا از لشکریانت قرار بده و آرزویم همین بود که روزی که قیامت می آید من در جلو حضرت زهرا (س) سربلند باشم و بگویم ای زهرای عزیز اگر روز عاشورا فرزندانم نبودند که حسین تو را یاری کنند اما امروز به ندای فرزند دیگرت خمینی لبیک گفتند . و خدایا تو را شکر می کنم که چنین افتخاری نصیبم کردی.»

بخشی از وصیت نامه شهید ذبیح الله اسفندی
«ما زنده به آنیم که آرام نگیریم       موجیم که آسودگى ما عدم ماست .»
امیدوارم که توانسته باشم در این راه مقدس که امام درباره‌اش فرمود اگر سپاه نبود کشور هم نبود و در جاى دیگر مى‌فرمایند:« اى کاش من هم یک پاسدار بودم توانسته باشم رسالتم را رسانیده و به مسئولیت خطیرى که ادامه‌دهنده راه حسین(ع) لبیک گفته باشم.»
و اما حس مى‌کنم به دانشگاهى وارد مى‌شوم که مکتب آن شهادت و معلمش حسین(ع) مى‌باشد. خدا را شاهد مى‌گیرم که نه براى تظاهر و نه براى دیگر انگیزه‌هاى شرک‌آلود بلکه براساس یک وظیفه شرعى به جبهه آمده‌ام زیرا مکانى است که صالحان را در خود جاى مى‌دهد و سنگرى است که سنگرنشینان و بیداران را مى‌پذیرد و دریایى است که انسانهاى خدا گونه در برابر امواج خروشانش تاب تحمل و مقاومت را دارند. پالایشگاهى است که عناصر ترکیب‌شده را از هم تفکیک مى‌کند و عاشقان را به معشوقشان مى‌رساند.»
.......«و اما سخنى چند با شما ملت شهید پرور. وصیت من بر شما این است تا برافرازى حکومت عدل الهى بر سراسر جهان از پاى ننشینید و پرچم افتاده برادرانتان را بردارید و با رشادت بیشتر پیشتازان راه حسنیان باشید و دین خود را نسبت به انقلاب و امام خمینى ادا کنید. 
انقلابى که ادامه دهنده حرکت انبیاء و نجات‌دهنده تمام محرومان و مستضعفان و کوبنده کاخ فرعونیان است. انقلابى که هر لحظه‌اش برابر است با یک قطره از خون شهیدان. انقلابى که چشم آن برادر عراقى که کمک مالى خود را به جبهه‌هاى جنگ ایران ارسال مى‌کند در حالى که در کشورش جنگ است، به آن دوخته شده انقلابى که چشم آن برادر که در زندانهاى آفریقاى جنوبى بسر مى‌برد و در روى دیوار زندان مى‌نویسد خمینى کى به داد ما مى‌رسد به آن دوخته باشد.
انقلابى که آن خواهر آفریقایى 5 واحد پول خود را براى جنگ‌زده‌هاى ما ارسال مى‌دارد و علاقه‌اش را از این راه ابراز مى‌دارد بدان دوخته شده است. انقلابى که به رهبرى ابرمردى ابراهیم‌گونه که مى‌دود تا تمام بتها و بتکده‌ها را با تکبر الهى خرد کند. پدرى که مى‌رود دست عطوفت را بر سر کودکان تحت ستم بکشد. دوستى که هر روز دریچه قلبش براى جا دادن مجروحان بازتر مى‌شود. رهبرى که مى‌رود تا سنت پیامبران را به جهان بشناساند. معلمى که مى‌رود تا تمام مکاتب پوسیده و مکتب شرق و غرب را بزداید. رهبرى که آن مادر سودانى نامش را روى فرزندش مى‌گذارد و امامى که مى‌رود تا انقلابش را به مهدى منتظر بسپارد یعنى امام خمینى کوشا باشید و دوشادوش امام یا انقلاب پیش روید.
و تو اى برادرم سلاح افتاده بر زمین مرا بردار و همانند سرداران اسلام به میدان رزم بیا و با تکیه بر الله بر سر دشمنان فروبر. 
و اما تو اى خواهرم، لباس رزمت که همان حجاب است بپوش و پیام خون شهیدان را زینب‌وار به گوش جهانیان برسان و با پیام خودکاخ سفید و کرملین را بر مستکبران فرو ریز و بدان که چادر سیاه تو از خون سرخ من بر دشمنان کوبنده‌تر است.»


والسلام پاسدار شهیدذبیح‌الله اسفندى.  

فایل های ضمیمه :

فایل های ضمیمه :

چاپ
نظرات کاربران
نظر شما
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران :
لطفاً کد امنیتی که در عکس نشان داده شده، را وارد کنید کد امنیتی :