دوشنبه 29 مرداد 1397 |

وصیت‌نامه دانشجوی شهید رحیم عسگری مهرآبادی

وصیت‌نامه دانشجوی شهید رحیم عسگری مهرآبادی

دانشجوی شهید «رحیم عسگری مهرآبادی» در وصیت‌نامه خود آورده است: «خدایا! تو را شکر می­‌کنم که به من نیرو دادی در راه برادرم قدم بردارم و اسلحه او را به زمین نگذارم که جبهه و میدان جنگ برای من محراب دعا و نماز است.»

دانشجوی شهید «رحیم عسگری مهرآبادی» در تاریخ ۱۱ دی ۱۳۴۱ در شهرستان اراک چشم به جهان گشود. وی دانشجوی دوره کارشناسی دانشگاه تهران در رشته آبیاری بود. رحیم سرانجام در تاریخ ۲۰ دی ۱۳۶۵ در منطقه شلمچه بر اثر اصابت ترکش خمپاره به سر، به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

متن‌ وصیت‌نامه‌ای که از این شهید والامقام به یادگار مانده است، در ادامه می‌خوانید:

«خدایا! تو را می‌ستایم، خدایا فقط تو را حمد می‌گویم که به من نیرو دادی تا در راهت در جوار این عزیزان باشم و از بوی عطر آنان استنشاق کنم.

خدایا! تو را شکر می­‌کنم که به من نیرو دادی در راه برادرم قدم بردارم و اسلحه او را به زمین نگذارم که جبهه و میدان جنگ برای من محراب دعا و نماز است.

سلام بر تو ای پیامبر (ص) و اهل بیت (ع) که ما را از گمراهی نجات دادید و از خدای ساختگی خود به خدای واقعی راهنمایی کردی، درود بر شما می‌فرستم که به ما امید دادید، سلام و درود بر آقایم امام زمان (عج)، آنکه در انتظارش هستیم و به خاطر عظمت حضور اوست که می‌جنگیم.

یا مولا! از ماندن زیاد خوش ندارم، تنها تویی که به من امید می‌دهی، از مردن در راه خدا نمی‌­ترسم بلکه از ماندن و در بستر مردن می‌­ترسم و سلام بر تو ای نور چشمان تمام مظلومان جهان و ای خار چشم دشمنان اسلام و ابرقدرت­‌ها، ای امام امت با تو پیمان می‌بندم که تا جان در بدن دارم، لحظه‌­ای آرام ننشینم تا حق بر باطل پیروز شود و سلام بر امت همیشه هوشیار امام.

سلام بر شما پدر و مادرم، برای شما سخت است که بعد از محمد شاید نوبت من باشد ولیکن ما امانت هستیم امانتی که خدا هر وقت بخواهد از شما خواهد گرفت.

سرنوشت من هم چیزی مثل محمد است چون دیگر با این زندگی خو گرفته‌­ام. وقتی در منطقه نیستم مثل اینکه چیزی گم کرده‌ام. در اینجا امام زمان (عج) حکومت می‌کند. بگذار جهانیان بدانند که هرکه خدا را شناخت ترک سر کند.

اگر برنگشتم به آیندگان بگویید که بچه­‌ها اسلام را چگونه زنده نگه‌داشته‌­اند و چه خون­‌هایی در این راه ریخته شده است.

خدایا! آرزو دارم اگر مورد رحمت و رضای خدا قرار گرفتم و شهید شدم بر سر مزارم آرمی از سپاه بزنند تا علاقه‌­ام به خدا و سپاه که خود خانه خدا و خانه عاشق خداست و راه حسینی (ع) است را دریابند.

برادرم بعد از اینکه مدت­‌ها در این دانشگاه فکری و عملی درس خواندن متوجه شدم همیشه دو سلاح را با خود حمل می‌کردم یکی سلاح فکری‌ام بود و قلم خونینم و دیگری سلاح مرگ­بار برای انسان­‌هایی که نمی‌خواهند تحت فرمان الهی بروند.

برادرم وصیتم به تو این است که هر دو سلاحم را با هم و توأم با هم برداری و نگذاری بر روی زمین افتد. خدایا! پروردگارا! تو که زندگی ما را بر مبنای سعادت قرار دادی، آخرت ما را بر شهادت در راهت قرار ده. امیدوارم هنگام مرگ چشمانم را باز کنی تا دشمنان بدانند که با چشم باز به سوی معشوق رفتم.

خدایا! خدایا حاضرم جانم و همه چیزم را بدهم و چشمم را هرگز.

خدایا! از جانم بگیر و بر نورانیت چشمم هرچه بیشتر بیافزا.

بنده گنه­کار خدا- رحیم»/ساجد

فایل های ضمیمه :