شنبه 10 آبان 1399 |

آر.پی.جی زن کربلای 5 قدم هایش را در مسیر دفاع از وطن تقدیم کرد

11:0:0    1399/07/19 برادر شهید و جانباز 70 درصد در گفت و گو با حیات:

آر.پی.جی زن کربلای 5 قدم هایش را در مسیر دفاع از وطن تقدیم کرد

 

به گزارش حیات اصغر شیروانی گفت: در عملیات تکمیلی "کربلای 5" ( آر. پی. جی) زن بودم و در بحبوحه عملیات وارد خط شدیم و  من در بالای خاکریزی که بچه های جهاد به تازگی ساخته بودند، قرار گرفتم که خمپاره ای پشت سرم اصابت کرد و ترکشی نسبتا بزرگ از پهلوی چپ وارد بدنم شد و در کتف راستم گیر کرد و به نخاعم آسیب زد.
جانباز 70 درصد "اصغر شیروانی" از رزمندگان کرمانی در دوران دفاع مقدس به همراه برادر شهیدش"علی شیروانی" حضوری فعال داشت و در جریان عملیات تکمیلی کربلای 5 از ناحیه نخاع به مقام جانبازی رسید. در سال های پس از جنگ با ادامه تحصیل و ورود به سازمان صدا و سیما به عنوان یکی از موسسین باشگاه خبرنگاران جوان فعالیت خود را ادامه داد و پس از مدتی هم در شبکه العالم به تولید برنامه پرداخت تا اینکه پس از بازنشستگی، دوره های آموزشی جواهر سازی را طی کرد و امروز در کارگاه کوچکش در کرمان، مشغول تولید آویزه های زینتی است.
به مناسبت هفته دفاع مقدس، پایگاه خبری حیات گفت و گویی را با "اصغر شیروانی" جانباز قطع نخاع کشورمان ترتیب داده است که مشروح آن را در ادامه می خوانید:


در آغاز لطفا خودتان را برای مخاطبین ما معرفی کیند.
اصغر شیروانی هستم، در اول فروردین سال 49 در شهر کرمان متولد شدم، فرزند سوم خانواده بودم. پدرم از پیمانکاران معماری در کارخانه ذوب آهن بود و یک مغازه کوچک لبنیاتی هم در کرمان داشتیم که مادرم آن را اداره می کرد و من در ایام تابستان و اوقات فراغتم به او کمک می کردم.


در آستانه انقلاب اسلامی خانواده در تظاهرات ضد رژیم شاه حضور داشتند؟
از همان دوران کودکی در خانه ما جلسات قرائت قرآن برگزار می شد و پدرم هم فرد خوش نامی بود و با روحانیونی که از شهرهای مختلف برای برگزاری جلسات مذهبی به کرمان می آمدند، نشست های خصوصی و صمیمانه ای داشت و از جمله باید به دیدار های منظم پدرم با مرحوم آیت الله مشکینی اشاره کنم که در زمان تبعید به کرمان به صورت منظم انجام می شد.

بعد از آغاز جنگ تحمیلی، چه انگیزه ای شما را به حضور در جبهه های نبرد سوق داد؟
بعد از شروع جنگ، پدرم با تعدادی نیرو از ذوب آهن برای بازسازی مناطق جنگ زده و تاسیسات به مناطق جنگی می رفت و برادرم "علی " را که دو سال از من بزرگتر بود و در عملیات مرصاد به شهادت رسید را با خود به جبهه می برد و برادرم که راه و روش اعزام به جبهه را یاد گرفته بود با ثبت نام در دبیرستان سپاه و عضویت در بسیج، به عنوان پاسدار رسمی به منطقه اعزام می شد و من هم خیلی دوست داشتم که همراه پدر و برادرم به جبهه بروم.

خاطره ای از اولین اعزام تان به جبهه برای ما تعریف کنید؟
16 ساله بودم که مرحله اول عملیات کربلای 5 به پایان رسیده بود و من به مادرم اصرار کردم که اجازه دهد تا به جبهه بروم، اواخر سال 65 بود که رضایت مادر را گرفتم و پس از یک دوره کوتاه آموزشی در پادگان قدس کرمان به مقر لشکر ثارالله (ع) کرمان در اهواز اعزام شدم. در آنجا به دلیل اینکه بسیاری از نیرو های لشکر ثار الله(ع) در عملیات کربلای 4 و عملیات کربلای 5 به شهادت رسیده بودند، ما را فورا جهت آموزش های تکمیلی به فاو منتقل کردند و آنجا برای حفظ استحکامات خط در فاو مستقر شدیم و به دلیل اینکه منطقه آرام بود، توانستیم دوره آموزش نظامی خود را به صورت کامل پشت سر بگذاریم و بعد هم برای پشتیبانی رزمندگان در عملیات تکمیلی کربلای 5 وارد منطقه شدیم.


از عملیات کربلای 5 بگویید.
در عملیات تکمیلی "کربلای 5"  (آر. پی. جی) زن بودم و در بحبوحه عملیات وارد خط شدیم و  من در بالای خاکریزی که بچه های جهاد به تازگی ساخته بودند، قرار گرفتم که خمپاره ای پشت سرم اصابت کرد و ترکشی از بزرگ از پهلوی سمت چپ وارد شد و در کتف راستم گیر کرد و به نخاعم آسیب زد.

از آن لحظات چه تصاویری را به یاد می آورید؟
وقتی ترکش به پهلویم اصابت کرد، همان لحظه حس دو پایم از دست رفت و فقط در حالت نیمه بیهوشی متوجه شدم که کمی خون ریزی دارم، یکی از دوستان فورا من را کول کرد و داخل آمبولانسی که پشت خط مستقر شده بود، قرار داد. دیگر چیزی متوجه نشدم تا اینکه سه روز بعد در بیمارستان امیر المومنین (ع) تهران چشم هایم را باز کردم و خوشبختانه پزشک حاذق آن بیمارستان با عمل هایی که روی نخاع من انجام داد، شرایطم کمی بهتر شد، اما می دانستم که دیگر توان راه رفتن ندارم و باید برای ادامه زندگی برنامه ریزی دیگری داشته باشم.

پس از کنار آمدن با شرایط  جدیدتان، چه فعالیتی را آغاز کردید؟
در درجه اول، دیپلمم را گرفتم و سپس در رشته طراحی صنعتی در دانشگاه علم و صنعت مشغول به تحصیل شدم و در کنار آن به صورت پروژه ای کارهای مرتبط با رشته ام را انجام می دادم، تا اینکه برای تهیه یک مستند سازمان صدا و سیما به سراغم آمد و فعالیتم در این سازمان آغاز شد.

در سازمان صدا و سیما به چه فعالیتی پرداختید؟
سال 79 که وارد سازمان صدا و سیما شدم، در ابتدا به عنوان یکی از موسسین باشگاه خبرنگاران جوان فعالیتم را آغاز کردم و مسئولیت تولید اخبار و مستند های خبری به من محول شده بود که از بهترین دوران فعالیتم در سازمان محسوب می شودل و بعد از مدتی هم با تاسیس شبکه العالم، در بخش تولید این شبکه فعالیتم را ادامه دادم تا به بازنشستگی رسیدم.

به عنوان سوال پایانی این روز ها مشغول به چه کاری هستید؟
از سال 73 که از دواج کردم، همسرم در همه زمینه ها، به ویژه روی آوردن به هنر مشوق اصلی ام بود و من هم پس از بازنشستگی، دوره های جواهر سازی را گذراندم  و کارگاه کوچکی در شهر کرمان ایجاد کردم و به ساخت آویزه های زینتی مشغول هستم.

فایل های ضمیمه :

فایل های ضمیمه :

چاپ
نظر شما
لطفاً کد امنیتی که در عکس نشان داده شده، را وارد کنید کد امنیتی :
نظرات کاربران