شنبه 10 آبان 1399 |

اولین روزهای جنگ به روایت اولین عکاس جنگ

14:27:0    1399/06/31 در گفت و گوی اختصاصی با حیات:

اولین روزهای جنگ به روایت اولین عکاس جنگ

مهرزاد ارشدی گفت: بعد از شکست و عقب نشینی ارتش عراق در کوی ذوالفقاری، دیدم که هیچ دوربین یا گزارشگری نیست که موضوع به این مهمی را اطلاع رسانی کند و به همین دلیل، از آن روز به بعد دوربینم را به منطقه آوردم و همزمان عکاسی و خبرنگاری کردم.

به گزارش حیات ،مهرزاد ارشدی از گزارشگران و عکاس هایی است که از اول تا آخر جنگ در جبهه های جنگی به اطلاع رسانی پرداخت و با ثبت و ارسال تصاویر و عکس های رزمندگان، پدران و مادران زیادی را از حال فرزندان شان آگاه کرد.
به مناسبت چهلمین سالروز دفاع مقدس، پایگاه خبری حیات با "مهرزاد ارشدی" عکاس و خبرنگار جنگ به گفت و گو پرداخت که مشروح آن را در ادامه می خوانید:

لطفا در آغاز مصاحبه خودتان را برای مخاطبین ما معرفی کنید.
مهرزاد ارشدی هستم و سال 42 در شهر آبادان به دنیا آمدم، سال دوم دبیرستان بودم که انقلاب اسلامی به پیروزی رسید و تا به خود آمدیم جنگ آغاز شد. پدرم در جوانی بارنویس کشتی های تجاری بین المللی بود و به کشورهای زیادی سفر کرده بود و زندگی نسبتا مرفهی داشت و در دهه سی، پس از پایان یکی از سفرهایش به آبادان آمد و با مادر ما ازدواج کرد، اما پس از اینکه کمی سنش بالاتر رفت، در محله شرکت نفت آبادان به همراه تعدادی از اعضای  فامیل، مجموعه مغازه هایی را بنا کرد و به کار خرازی مشغول شد.

اعتراض های سیاسی پیش از انقلاب از چه تاریخی در آبادان آغاز شد؟
آبادان با توجه به شرایط خاصی که به سبب پالایشگاه  نفت و حضور انگلیسی ها و آمریکایی ها داشت و محل تردد تجار بین المللی بود، از سال های ابتدایی دهه سی به عنوان یکی از شهر های سیاسی ایران محسوب می شد، اما از سال 42 به بعد و مخالفت امام خمینی (ره) با کاپیتولاسیون، رویکرد مردم شهر بیش از سال های قبل سیاسی شد و در مرداد ماه سال 57 هم که ماجرای آتش سوزی سینما رکس رخ داد، تظاهرات  تا به ثمر نشستن انقلاب یک روز هم تعطیل نشد.

در تظاهرات علیه حکومت شاه شرکت می کردید؟
بله، من عکس های زیادی از تظاهرات آن روز ها انداختم که متاسفانه  به بخش زیادی از نگاتیو آن عکس ها دسترسی ندارم. من از بچگی به عکاسی علاقه زیادی داشتم و به یاد دارم که در 12 سالگی، وقتی از مقابل یک مغازه دوربین فروشی در آبادان می گذشتم، یک "دوربین120" از پشت ویترین توجهم را به خود جلب کرد که قیمتش 5 تومان بود و من مدت ها پول رفت و آمدم به مدرسه را پس انداز کردم تا بتوانم آن دوربین را بخرم و اولین عکسم را هم با دوستانم در کنار رودخانه بهمن شیر گرفتم و در تظاهرات هفتم بهمن سال 57  آبادان هم که به همراه بچه محل ها شرکت کردیم، من با دوربین یاشیکای فلاش سرخود دوستم از حضور مردم عکاسی کردم  و حتی نزدیک بود تیرهم بخورم که جان سالم به در بردم.

پس از انقلاب فعالیت های شما به چه صورتی ادامه پیدا کرد؟
ما در هنرستان خود اولین انجمن اسلامی را تاسیس کردیم و بعد از فرمان امام خمینی(ره) برای تشکیل جهاد سازندگی، به دلیل اینکه ازهمان ابتدا گرایش فرهنگی داشتم در بخش فرهنگی جهاد آبادان مشغول به فعالیت شدم. 

چگونه از آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه کشورمان مطلع شدید؟
سی و یکم شهریور سال 59 بی خبر از همه جا در محله قدس آبادان با موتور چرخ می زدم و بعد از یکی دو ساعت، به خانه آمدم که مادرم با ترس و نگرانی گفت: « از رادیو آبادان خبر حمله عراق به ایران را شنیدم.» من فورا خودم را به مرکز جهاد آبادان رساندم که دیدم تعداد زیادی از بچه ها، جلوی جهاد جمع شده اند تا سلاح بگیرند، اما مسئولین جهاد گفتند که سلاحی ندارند و ما را به سپاه آبادان ارجاع دادند و من به اتفاق اکثر بچه های جهاد که اکثر آن ها از نیروهای ذخیره سپاه بودند، به مرکز سپاه آبادان رفتیم، اما آن جا هم به ما گفتند که تعداد سلاح در این پایگاه به اندازه نیروهای خودمان هم نیست و فرمانده سپاه شهراز ما خواست که در حوزه سوخت رسانی و آب رسانی به شهر فعال شویم.

از روز های اول جنگ بگویید.
ما در اولین اقدام، کمیته سوخت را تشکیل دادیم و هر روز از محل ذخیره سوخت در  پالایشگاه آبادان سوخت لازم را به مدرسه شهید واقفی می آوردیم و تامین و پشتیبانی سوخت آبادان و خرمشهر بر عهده ما بود، اما 20 روز که از جنگ گذشت، به لحاظ لجستیکی نیازمندی هایی داشتیم و دچار مشکلاتی شدیم که این موضوع باعث شد درهنرستان ابوذر آبادان اولین مرکز لجستیک را راه اندازی کنیم و تعمیرگاهی چند منظوره را تشکیل دادیم و در این پایگاه،  با حضور بچه های قدیمی هنرستان و مکانیک هایی که بی کار شده بودند، کم کم به تعمیر (توپ 106)، تانک های از کار افتاده و نصب تیربار پشت وانت های نظامی مشغول شدیم و حتی برای اولین بار، سنگر های فلزی پرتابل  ساختیم.

کدام اقدام جهادی را مهمترین رخداد جهادی جنگ می دانید؟
به اعتقاد من، طراحی  و ساخت پل بشکه ای در چهلمین روز جنگ، از ابتکارهای مهمی بود که باعث شکست حصر آبادان شد. در واقع، بعد از اشغال خرمشهر توسط بعثی ها، آبادان به عنوان هدف بعدی مورد توجه قرار گرفت و سربازان عراقی با گذر از کارون به دنبال حصر و اشغال آبادان بودند و اگر پل بشکه ای بر رود بهمن شیر احداث نمی شد، معلوم نبود که آن دسته از مردم آبادان که در منطقه مانده بودند به چه سرنوشتی دچار می شدند.


خاطره ای از شکست حصر آبادان دارید؟
آن زمان یکی از معدود راه های ارتباطی و اطلاع رسانی رادیو های جیبی بود و مردم از این طریق، مطلع شده بودند که عراقی ها شهر را محاصره کرده اند و این موضوع باعث شد که تعداد زیادی از ساکنین آبادان به کوی ذوالفقاری آمدند و در بخش پشتیبانی به رزمنده ها کمک کردند  و ما سه گروه را تشکیل دادیم واسلحه گرفتیم و در درگیری های منطقه شرکت کردیم و سرباز های عراقی زمانی که هجوم مردم را در کوی ذوالفقاری دیدند، وحشت زده شدند و عقب نشینی کردند و در همین نقطه بود که متوجه شدم، هیچ دوربینی برای ثبت این حماسه  در منطقه نیست و از همان روز تصمیم گرفتم در همه اتفاقات مهم جنگ با دوربین حاضر باشم  و در کنارعکاسی و فیلم برداری، به مصاحبه و تهیه خبر در مناطق عملیاتی بپردازم.

در طی دوران هشت ساله حضورتان در جبهه های جنگی با چه مشکلاتی مواجه شدید؟
آن زمان، اهمیت ثبت تصویر و تهیه گزارش را مثل امروز درک نمی کردند و حتی گاهی ممکن بود، این احساس را داشته باشند که حضور من باعث زحمت می شود، حتی بسیاری از فرماندهان اجازه نمی دادند تا از چهره شهدا و مجروحین عکاسی کنم و از یک محدوده ای بیشتر اجازه پیش روی نمی دادند، چرا که می گفتند:« تو سلاح نداری و حضور تو در منطقه خطرآفرین است.»

به عنوان سوال پایانی، در مجموعه تصاویری که ثبت کردید، عکس خاصی هست که بعد از گذشت سال ها، همچنان توجهتان را به خود جلب کرده باشد؟
بله، به چند تا ازعکس هایی که گرفتم علاقه ویژه ای دارم، برای نمونه عکسی از تلاش نیروهای پالایشگاه زیر آتش دشمن ثبت کردم که نشان می داد حتی در آن شرایط جنگی خاص، کار پالایشگاه تعطیل نشده است، عکس دیگرم که خیلی دوستش دارم به پیشروی نیروهای ما در عملیات کربلای 5 مربوط می شود که حتی در چند نشریه خارجی منتشر شد.

فایل های ضمیمه :

فایل های ضمیمه :

چاپ
نظر شما
لطفاً کد امنیتی که در عکس نشان داده شده، را وارد کنید کد امنیتی :
نظرات کاربران