یکشنبه 22 تیر 1399 |

سردار جوانی که عباس گونه به شهادت رسید

11:59:0    1399/04/10 گفت و گوی حیات با برادر سردار شهید سید احمد کریمیان

سردار جوانی که عباس گونه به شهادت رسید

عملیات کربلای یک عملیات تهاجمی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، علیه نیروهای ارتش عراق بود که در تیر ماه سال 65، به مدت 10 روز به‌صورت گسترده در منطقه مهران انجام شد. این عملیات با رمز یا ابا الفضل العباس ادرکنی آغاز شد و با پیروزی رزمندگان اسلام و باز پس گیری شهر مهران و سلسله ارتفاعات قلاویزان و دستیابی به مرز و تامین کل منطقه به پایان رسید. در این عملیات که خون های پاکی تقدیم اسلام شد، ۷۰۰ تن از نیروهای خودی شهید و ۴۵۰۰ تن نیز مجروح شدند. سردار شهید سید احمد کریمیان از شهدای این عملیات است که در 10 تیر 65، در شهر مهران بر اثر اصابت راکت هواپیما، به خیل رستگاران پیوست.

به گزارش پایگاه خبری حیات، سردار شهید سید احمد کریمیان، فرزند میر شفیع در یکم مهرماه سال 42، در روستای غیاثکلا در شهرستان قائم شهر در خانواده ای مومن دیده به جهان گشود.  وی 14 ساله بود که برای ادامه تحصیل به شهر آمل رفت و همزمان با تحصیل در دوره ی راهنمایی  به فعالیت های انقلابی از جمله دیوار نویسی و شعار نویسی می پرداخت. با آغاز جنگ با پیشنهاد پدر مبنی بر اینکه یا خودش به جبهه برود و یا یکی از پسران، وی که فرزند دوم خانواده و مجرد بود، پس از پایان امتحانات نوبت اول سال اول دبیرستان و گذراندن دوره ی آموزشی به کردستان رفت و 3 ماه بصورت داوطلبی در آنجا خدمت کرد. پس از آن عضو کادر رسمی سپاه شد و به شهر خود  بازگشت . سپس به تهران رفت و درحالی که  آموزش 45 روزه را پادگان امام حسین تمام کرد لباس رسمی سپاه را پوشید و مجددا به کردستان بازگشت ودر شهر بانه به مدت 4 سال مسئول تسلیحات شد. وی پس از ازدواج همسرش را نیز به مدت یکسال با خود به آنجا برد و اواخر سال  63، پس از اینکه توسط کوموله ها شناسایی شد برای حفظ جان به مازندران بازگشت و در شهر بابلسر ساکن شد. شهید کریمیان پس از 6 ماه  به جبهه جنوب رفت و در آنجا بعنوان جانشین تعاون لشکر 25 کربلا فعالیتش را ادامه داد. وی پس از یکسال فعالیت در جبهه جنوب در 10 تیرماه سال 65، در عملیات کربلای یک بر اثر اصابت راکت هواپیما در شهر مهران به شهادت رسید.    
پایگاه خبری حیات ضمن گرامیدشت یاد شهدای این عملیات و به مناسبت سالگرد شهادت این سردار والامقام با سید محمود کریمیان، برادر شهید که در حال حاضر فرهنگی و مدیر مدرسه است و خود نیز از رزمندگان دوران دفاع مقدس بوده است هم صحبت شد و ایشان در طی این گفت و گو به بیان خاطراتی از شهید پرداخت که در ادامه می خوانید.


شناسایی توسط کومله ها
وی درخصوص حضور برادرش در کردستان گفت: زمانی که سید احمد می خواست به کردستان برود یکی از بچه های محل به نام شهید جمال الدین غیاثی به او گفت من را هم با خودت ببر و پس از گذراندن دوره ی آموزشی بعنوان بسیجی آن دو با هم به کردستان رفتند. مدتی از آنها خبری نبود و نامه ای هم نداده بودند.  بعد از  3ماه پدر من  و پدر جمال الدین به کردستان رفتند که خبری از آنها بگیرند، وقتی آنها را پیدا کردند متوجه شدند از شدت فشار کار آنها فرصت نداشتند که با ما تماس بگیرند. پدرم بعد از اینکه از کردستان برگشت می گفت، همرزمانش بسیار از صداقت، شجاعت و امانتداری او می گویند. سید احمد بسیار فرد خودداری بود و وقتی به مرخصی می آمد، اصلا از جبهه و مسئولیت هایش حرفی نمی زد. یک ماه بعد که او به مرخصی آمد، زمانی که خواستیم با هم روبوسی کنیم، دستم که به کتفش خورد، گفت دست نزن و ما آن موقع متوجه شدیم که در آن مدت که خبری از او نداشتیم او مجروح ودر بیمارستان بستری شده بود. بعد از 3 سال شهید غیاثی، فرمانده سپاه بیجار شد و یک شب، بعد از جلسه ای که داشتند، کومله ها به آنها حمله کردند و سید جمال را با بنزین آتش زدند و به شهادتش رساندند. بعد از آن بود که چون سید احمد در آنجا شناسایی شده بود به مازندران برگشت و در بابلسر ساکن شد. آخرین بار که به مرخصی آمد به دیدار پدر شهید غیاثی رفت و به او گفت،  اگر پیغامی به جمال الدین دارید من برای او می برم، پدر جمال الدین از حرف او تعجب کرد. بعد از آن دیدار بود که به جبهه رفت و در عملیات کربلای یک شهید شد. 

زنده ماند تا جانش را در راه انقلاب و اسلام فدا کند
برادر شهید در ادامه افزود: در دوران کودکی حادثه ای برای سید احمد  پیش آمد که او را تا سر حد مرگ پیش برد و این حادثه زمانی بود که او هنوز نمی توانست راه برود، آن زمان برای گرم کردن خانه بخاری نبود و گوشه ای از خانه آتش درست می کردند. او چهار دست و پا به داخل آتش رفت و نصف سرش سوخت. با تلاش هایی که آن موقع انجام شد، زنده ماند ولی نصف سرش که سوخته بود مو نداشت و او به همین دلیل موهایش را بلند می کرد تا آن قسمت که مو ندارد را بپوشاند. زمانی هم که پاسدار بود چندین بار به او گفتند که چرا اینقدر موهایت بلند است و او هربار کمی موهایش را کوتا ه می کرد و از این موضوع حرفی نمی زد، زمانی که به شهادت رسید همرزمانش متوجه این موضوع شدند. 
از ویژگی های اخلاقی سید احمد پرسیدیم و برادرش در جواب گفت، متانت، تواضع و امانتداری بارزترین ویژگی های اوست. برادرم روابط عمومی خیلی بالایی داشت، هرکس که  با او دوست می شد و شناختی پیدا می کرد در همان مرحله ی اول انگار سال ها او را می شناخت. یکبار در راه مدرسه کیسه ی پولی پیدا کرد و با اینکه فقط در آن کیسه اسم کوچک صاحب پول بود، با تلاش پدرم آن فرد را پیدا کردند و پول را به آن برگرداندند.
وی در بیان خاطره ای به نقل از همرزم شهید گفت: یکی از همرزمان سید احمد برای پدرم تعریف کرد که یک شب 3 نفری  برای شناسایی خط رفته بودیم که چون شب بود گم شدیم. کمی بعد متوجه شدیم که در فاصله ی 100 متری عراقی ها هستیم. روی خاک دراز کشیدیم و سرمان را روی زمین گذاشتیم که آنها متوجه حضور ما نشوند. ناگهان دیدیم پشت سرمان یک نفر به پای ما دست می زند. برگشتیم و دیدیم که یک روحانی با عبا و عمامه مشکی به ما گفت شما چرا اینجا هستید؟ اینها مست و خواب هستند، نگران نباشید و بروید . ما بعد از اینکه نصف راه را برگشتیم از هم پرسیدیم که این فرد روحانی که بود! و دیگر او را ندیدیم.


نحوه شهادت
کریمیان با اشاره به نحوه شهادت برادرش گفت: صالح نوروزیان، که آن موقع مسئول ایثارگران شهرمان بود و هنگام شهادت برادرم حضور داشت گفت: وقتی راکت هواپیما در چند قدمی سید احمد افتاد، ما ناگهان دیدیم، سید احمد دیگر نیست، اطراف را گشتیم و دیدیم هر قطعه از بدنش یک جا افتاده است. صورتش را با گلاب شستیم و آنجا متوجه سوختگی سرش شدیم. پدرم 4 روز قبل از شهادت سید احمد خواب دیده بود که امام ره به همراه چند روحانی به منزل ما آمده بودند و به همراه پدرم پشت سر امام نمازجماعت خواندند. بعد از نماز امام به پدرم می گوید، قبول باشد!  پدرم بعد از این خواب تقریبا آگاه شده بود که احتمالا اتفاقی می افتد. البته ایشان  روحیه ی بالایی داشته و دارد. مادرم بر این داغ بیتابی می کرد و 20 سال است که به رحمت خدا رفته است.

مراقبت خط و مشی زندگیتان باشید
وی در پایان با اشاره به وصیت برادرش افزود: سید احمد بسیار در وصیتنامه اش تاکید کرده است که پیرو ولایت فقیه و حافظ نظام باشید. راه را به بیراهه نروید و در آخرین دیدارمان تاکید می کرد که مراقبت خط و مشی زندگیتان باشید. او حتی در وصیت نامه اش برایمان نام یک شهید لبنانی را آورده بود که پیرو خط ولایت بوده و از مرز و بوم ما دفاع کرده است. در حال حاضر بهترین راه برای ترویج فرهنگ ایثار و شهادت این است که جوانان در سن کم با این مفاهیم  و رشادت های شهدا آشنا شود.  ما در محیط آموزشی سعی می کنیم در مناسبت های مختلف ایثارگری های شهدا را برای دانش آموزان بازگوکنیم، اما متاسفانه در این حوزه کم کاری می شود و بودجه خوبی به این حوزه تخصیص پیدا نمی کند. شجاعت ها و رشادت های شهدا برای فرزندانمان مانند افسانه است و آگاهی بخشی به جوانان بخوبی انجام نمی گیرد. ارگان هایی که مسئول ترویج این فرهنگ هستند، بویژه صدا و سیما،  باید بیشتر در این رابطه کار کنند، الان که فضای مجازی بسیار آلوده است باید در این حوزه تلاشی مضاعف در قالب فیلم، داستانویسی، بازگویی خاطرات و ... شود. 




فایل های ضمیمه :

فایل های ضمیمه :

چاپ
نظر شما
لطفاً کد امنیتی که در عکس نشان داده شده، را وارد کنید کد امنیتی :
نظرات کاربران