سه شنبه 8 مهر 1399 |

همسرم وصیت کرد، از طلبکاران بیت المال و نظام نباشید

14:14:0    1399/04/02 همسر شهید دادالله شیبانی در گفت وگو با حیات:

همسرم وصیت کرد، از طلبکاران بیت المال و نظام نباشید

سردار شهید دادالله شیبانی، یکی از شهدایی است که سالروز تولد و شهادتش تنها یک روز فاصله دارد. پس از حضور در دفاع مقدس و جبهه های جنگ به جمع مدافعان حرم پیوست و یک سال پس از حضورش در سوریه به درجه رفیع شهادت نایل آمد.

سردار شهید دادالله شیبانی در اول تیرماه سال 1347 در شیراز متولد شد. پدرش شغل آزاد داشت و مادرش شرافت زارعی خانه دار بود. وی فرزند اول خانواده بود و سه برادر و یک خواهر داشت.  شهید شیبانی در دوران انقلاب با وجود سن و سال کم در راهپیمایی ها و تظاهرات ها به همراه خانواده شرکت می کرد و در سنین نوجوانی به همراه برادرش لطف الله، پس از گذراندن دوره کوتاه آموزش نظامی در پادگان امام علی شیراز  بعنوان داوطلب در تیپ امام حسن مجتبی راهی جبهه شد.


در سال 66 به عضویت سپاه در آمد و در حالیکه در جبهه امدادگر بود فعالیتش را در لشکر 33 المهدی ادامه داد. وی پس از پایان جنگ در سال 68 در رشته مهندسی مخابرات دانشگاه امام حسین (ع) پذیرفته شد و از شیراز به تهران آمد و موفق به گرفتن فوق دیپلم در این رشته شد. شهید شیبانی پس از سال ها تلاش مخلصانه در زمینه نصب و راه اندازی سیستم های مخابراتی و فیبر نوری در سال 92 راهی سوریه شد و در حالیکه یکسال از حضورش در سوریه می گذشت پس از انجام ماموریت، خودرو اش مورد اصابت بمب جاده ای قرار گرفت و به مقام والای شهادت نائل آمد.  
پایگاه خبری حیات بمناسبت سالگرد شهادت این سردار سرافراز به گفت و گو با همسر ایثارگر شهید دادالله شیبانی پرداخت که مشروح آن در ادامه آمده است:
زهرا زارع شیبانی که در حال حاضر دبیر و دارای مدرک کارشناسی ارشد تکنولوژی آموزشی است در ابتدا درباره نحوه ازدواجش با آن شهید عنوان کرد: ما با هم در یک محله و تقریبا در همسایگی هم زندگی می‌کردیم و با هم نسبت فامیلی هم داشتیم. نزدیک بودن عقاید و دیدگاه هایمان، زمینه ازدواج ما را فراهم کرد. همسرم فردی نجیب، مذهبی، انقلابی و پایبند به دیدگاه های امام بود. در سال 70 با هم ازدواج کردیم و سال 71 اولین فرزندمان متولد شد، آن موقع من دوره تربیت معلم را می گذراندم.
وی در بیان ویژگی های اخلاقی همسرش افزود:  خانواده همسرم بسیارمنسجم بودند و همیشه فامیل روی همسرم حساب ویژه ای داشت. از ویژگی های اخلاقی ایشان می توانم به تواضع در مقابل دیگران، خاکی بودن و بی تکلفی او اشاره کنم. شهید فردی اهل شوخی بود و هیچکس با ایشان احساس دوری و غریبگی نمی کرد. هر کاری از دستش بر می آمد، بدون تعلل برای دیگران انجام می داد و همیشه دوست داشت در عکس ها و تعریف ها نباشد. در کارشان هم به دنبال این نبود که مورد تقدیر قرار بگیرد و گمنامی را می‌پسندید.. ایشان فردی پرکار و پر تلاش  بود و مدیریت خوبی هم داشت. در محیط کارسعی می کرد کارها با رفاقت و دوستی پیش برود و می گفت: "من بر دل ها حکومت می کنم". 


بانو شیبانی در ادامه افزود: خط قرمز ایشان صیانت از بیت المال بود، در زمان کار هم خیلی بر این موضوع تاکید داشت و معمولا در قالب شوخی تذکراتی در این باره می داد و به نیروهای تحت فرمانش می گفت، "اگر بیت المال را هدر بدهید، بچه هایتان شاخ در می آوردند" که منظورش این بود که از راه راست منحرف می‌شوند. ایشان با فرزندان خودمان هم با این روش عمل می کرد، به طوریکه این موضوع برایشان ملکه شده بود. با همین شوخی ها و بیان زیبا، نکات تربیتی را آموزش می داد و با بچه ها همراهی می کرد. همین  نحوه تربیت ایشان باعث شد که  فرزندان هیچگاه نه موضوعی را پنهان کنند و نه دروغ بگویند. خشونت در رفتار ایشان با فرزندانمان وجود نداشت و با همراهی زیاد ایشان دوران بلوغ بچه ها به نحو مطلوبی سپری شد. گاهی ما ایشان را یک روز در ماه می دیدم، هروقت به منزل می آمد بسیار به بچه ها محبت می کرد و معمولا اول پسر بزرگمان را تحویل می گرفت و این مراقبت را داشت نسبت به اینکه بین بچه ها جو رقابت  ایجاد نشود. به پسر بزرگم می گفت "تو بابا مجتی هستی".
این بانوی ایثارگر در باره حضور همسرش در سوریه گفت: شهید فرد بسیار زحمتکشی بود و طبق صحبت های دوستانشان همیشه سخت ترین کارها برای گردان آنها بود و خودش هم بعنوان فرمانده همیشه داوطلب و در خط مقدم بود و همیشه صحبت های امام و رهبری را عنوان می‌کرد. استراحت برایش معنی نداشت، نیمه شب، در شرایط نامناسب جوی هنگامیکه ارتباطات قطع می شد برای انجام ماموریت می رفت و کارش ساعت نداشت. همیشه می گفت: "سوریه مرز اسلام است و باید حفظ شود، اگر مرزهای اسلام را حفظ کنیم در واقع  اسلام را گسترش می داده ایم". 
خیلی دوست داشت به  سوریه برود. سال 92 بود که درخواست رفتن به سوریه را داد و همان سال هم به سوریه رفت و در آنجا عموما در حوزه زیر ساخت های مخابراتی فعالیت می کرد. ماموریت هایش سه ماه بود و 10 یا 15 روز هم به مرخصی می آمد. با وجود سفارش هایی که فرمانده پادگان امام سجاد که در آنجا مستقر بودند به ایشان می کرد، مبنی بر اینکه شما درجه دار هستید، هرجایی نروید و تنها نروید، به محض اینکه مشکلی پیش می آمد، حتی اگر کار زیر مجموعه آنها هم نبود برای رسیدگی و کمک می رفت. همیشه می گفت:" ما به خدا گزارش کار می دهیم."

 

نحوه شهادت
وی درباره نحوه شهادت همسرش گفت: روز دوشنبه ای بود که ایشان به همراه چند نفر برای نصب سیستم به ماموریت رفته بود، در حال برگشت از ماموریت حدودا ساعت 12 ظهر خودروشان مورد اصابت بمب جاده ای قرار گرفت. شهید سهرابی همراه ایشان در حین انفجار بمب از ماشین به بیرون پرت می شود و درجا به شهادت می رسد و همسرم هم در را باز کرده و از ماشین خارج  می شود. ترکش هایی که به ایشان اصابت کرده بود از پشت سر باعث شکستگی جمجمه و ورود به مغز ایشان شده بود. به طوریکه 4 ساعت بعد همسرم به شهادت رسید. از آنجا که ایشان همیشه توکل بالایی به خداوند و توسل و ارادت زیادی به ائمه اطهار داشت و فرد بسیار محتاط و باهوشی هم  بود من همیشه خیالم راحت بود، که اتفاقی نمی افتد. وقتی شنیدم برایم عجیب بود چون اوایل هم که سوریه رفته بود یکبار ماشین شان مورد اصابت بمب جاده ای قرار گرفته بود و دست و سینه ایشان دچار جراحت و سوختگی شده بود. اصلا به شهادت ایشان فکر نمی کردیم و خیلی آرام بودم.


ابتدا هم به ما گفتند او مجروح شده است و خبری از ایشان نیست و بعد هم کم کم خبر شهادت را به ما دادند. همیشه در زندگی می گفت: "اگرمن شهید شدم هیچگاه  نمی‌گفت اگر من مردم" شهادت بهترین هدیه خداوند و مزد زحمات و اخلاص ایشان بوده است. بعد از شهادت من بیشتر از این موضوع ناراحت بودم که یک نیروی دلسوز انقلاب از دست رفته است که جایش به راحتی پر نمی شود. همسرم همیشه دغدغه  انجام کار به نحو مطلوب را داشت و معتقد بود باید همراهی در کار وجود داشته باشد. 
وصیت و سفارش ایشان هم این بود که اگر شهید شدم گریه نکنید و محکم باشید. خونش از اتلاف بیت المال به جوش می آمد و می گفت: شما از کسانی نباشید که طلبکار بیت المال و نظام هستند. ایشان بیشتر اهل عمل بود و رفتارش الگو قرار می گرفت تا اینکه بخواهد در کلام فقط دعوت کننده باشد.. الان هم ما  اگر بخواهیم کاری انجام دهیم می دانیم نظرش چگونه است و اگر خودش بود چه کاری را انجام می داد.

کم کاری در شناساندن شهدا
وی در پایان در رابطه با ترویج فرهنگ ایثار و شهادت بیان کرد: فکر می کنم در شناساندن شهدا به عنوان الگو بسیار کم کاری شده است. یکی از آسیب های اجتماعی که وجود دارد این است که نسل جوان ما شهدا را نمی شناسند. من جز به مسوولان به کسی خرده نمی گیرم. ارگان هایی که در زمینه ایثار و شهادت فعال هستند برای شناساندن شهدا بعنوان الگو چه کار انجام داده اند. بسیاری از نوجوانان و جوانان ما در این زمینه اطلاعاتی ندارند و مساله ایثار و شهادت بسیار در حاشیه است. ما می توانیم با سیره قرار دادن راه شهدا جوانان را به خدا برسانیم. ضمن اینکه صدا و سیما هم باید دراین زمینه بیشتر فعالیت کند.

 


فایل های ضمیمه :

فایل های ضمیمه :

چاپ
نظر شما
لطفاً کد امنیتی که در عکس نشان داده شده، را وارد کنید کد امنیتی :
نظرات کاربران