سه شنبه 8 مهر 1399 |

هیچ جبهه ای در غرب و جنوب از حضور برادرم خالی نبود

15:34:0    1399/03/27 بمناسبت سالگرد شهادت سردار شهید قاسم مدهنی؛

هیچ جبهه ای در غرب و جنوب از حضور برادرم خالی نبود

سردارشهید قاسم مدهنی فرزند عین شاه، در 10 خرداد سال 1341، در خانواده ای اصیل در شهرستان خرم‌آباد دیده به جهان گشود. وی در روستای کن کبود تحصیلات ابتدایی خود را به پایان رساند و برای گذراندن مقاطع تحصیلی بالاتر به دبیرستان آیت الله طالقانی خرم آباد رفت. در این زمان که مقارن با پیروزی و سال های اول انقلاب اسلامی بود وی در جهت گسترش ارزش های اسلامی فعالیت های انقلابی خود را آغاز کرد و با شروع جنگ به عضویت سپاه در آمد و با علاقه زیادی که به انقلاب داشت به صورت فعال و با روحیه ای خستگی ناپذیر راهی جبهه شد.

مسوولان با توجه به لیاقت و شایستگی قابل توجه و تحسین برانگیز او و خصوصیاتی از قبیل شجاعت و کارایی چشمگیر او  در صدد بر آمدند تا به تناسب شرایط، مسوولیت هایی از قبیل مسوولیت یگان حفاظت سپاه ناحیه، مسوولیت اطلاعات و عملیات تیپ مستقل 57 حضرت ابوالفضل (ع)، مسوولیت  محور عملیاتی و الفجر 6 تنگه چزابه، مسوولیت طراح و عملیات یگان قائکم در عملیات گمو و مسوولیت محور عملیاتی تیب 57 حضرت ابوالفضل (ع) را  به وی واگذار کنند. 
این شهید سرافراز جزو 25 نفر برگزیده در سطح کشورری بود که برای  دوره ی تخصصی دافوس انتخاب شد و برای گذراندن این دوره به کشور چین و لبنان رفت. وی در طول 8 سال جنگ تحمیلی سابقه شرکت در عملیات های والفجر مقدماتی، یک، هشت و ده، عملیات بیت المقدس در آزاد سازی شهر خرمشهر، عملیات های خیبر و بدر، عملیات کربلای 4  و 5 (منطقه عمومی شلمچه )، عملیات بیت المقدس 2 در منطقه عمومی ماووت، عملیات طریق القدس و آزاد سازی شهر بستان را داشت. این سردار بی ادعا و فرمانده دلاور، سرانجام پس از فداکاری ها و ایثارگری های بی دریغ، در 27 خرداد 67 در ارتفاعات "قمیش" به مقام عظمی شهادت نائل آمد. ضمن اینکه علی مدهنی برادر شهید از جانبازان شیمیایی دوران دفاع مقدس است که این روزها از این عارضه رنج می برد.

پایگاه خبری حیات بمناسبت سالگرد شهادت این سردار شهید با برادر ایشان به گفت و گو پرداخت که در ادامه آمده است:
اردشیر مدهنی برادر 47 ساله این شهید والامقام در ابتدا با اشاره به ویژگی های بارز شخصیتی ایشان گفت: برادرم بسیارفعال بود و پس از شهادتش ما متوجه شدیم که او چه عملکردی در جنگ داشته و چطور انسانی بوده است. او انسان کاملی بود و به واسطه توانمندی هایش با سن کم مسوولیت یک محور را بر عهده داشت و شجاعت و دلاوری او باعث شد که ره صد ساله را یک شبه طی کند.  هیچ جبهه ای در غرب و جنوب از حضور قاسم خالی نبود و او به واسطه توانمندی ها و روحیه سلحشوری اش در تمام عملیات های سخت حضور داشت.
قاسم فرد بزرگ منشی بود،بزرگواری، وقار و جایگاه اجتماعی بالایش باعث می شد بزرگان طایفه به او احترام خاصی بگذارند. دوستان و آشنایانش به محض اینکه متوجه می شدند قاسم از منطقه به مرخصی آمده است، به دیدن او می آمدند انگار که او از حج برگشته است.
وی در بیان خاطره ای از یکی از هم رزمان شهید گفت: قبل از شهادت برادرم بی سیم چی اطلاع می دهد که او زخمی شده است و در پاتکی که عراق در شهر ماووت زد ارتباط با بیسم چی قطع شد و به ما گفتند که او به شهادت رسیده است اما پیکرش را برای ما نیاوردند. 
شهید داریوش مرادی فرمانده محور در عملیات مرصاد از دوستان صمیمی قاسم که قرار بود مراسم ازدواجش برگزار شود، پس از اینکه خبری از قاسم نشد گفت، یا باید قاسم برگردد یا من به دنبال او می روم، با نبودن قاسم زندگی ام بی معنی است. او هم تقریبا هم سن و سال قاسم بود که در عملیات مرصاد به شهادت رسید و 3 سال بعد پیکر قاسم به سوی ما بازگشت. پس از اینکه خبر شهادت او را برای ما آوردند تا 40 روز انبوه جمعیتی برای عرض تسلیت می آمدند. هنوز هم دوستان شهید با دیدن من به دلیل شباهتی که به او دارم خاطراتشان با قاسم زنده می شود. 
وی در ادامه گفت: من در زمان جنگ 2 بار اقدام برای حضور در جبهه کردم و حتی در شناسنامه ام  هم  دست بردم. یکبار که در پادگان حمزه مشغول گذراندن دوره بودم، فرمانده من را صدا زد و با توجه به اینکه متوجه شده بود شناسنامه ام را دستکاری کرده ام به من گفت که باید به عقب برگردم. من از این موضوع ناراحت شدم و به آسایشگاه رفتم، آنجا بود که به دلیل گوشمالی برادرم و یکی از اقوام مجبور شدم به خانه برگردم.
مدهنی افزود: اواخر سال 76 بود که برای پاکسازی میادین مین، از طرف وزارت دفاع و به همراهی تعدای از دوستان اقدام به تاسیس یک شرکت کردیم و فعالیت مان در این شرکت 3 سال طول کشید. تعدادی از دوستان در طی این کار جانباز و همسر خواهرم علیطالب مدهنی به شهادت رسید. 
 برادر شهید در پایان اظهار کرد: هرچه داریم از شهداست و افتخار من و خانواده ام از نام برادر شهیدم است.
قاسم در وصیت نامه اش سفارش کرده بود که راه امام را ادامه دهید و سفارش فرزندانش را نیز کرده بود. من هم با خداوند عهد بستم که تا زنده هستم تمام تلاشم را برای حمایت و پشتیبانی فرزندانش انجام دهم تا کمبود پدر را احساس نکنند و از این موضوع احساس خوشایندی دارم. خانواده های بسیاری فرزندان برومندشان را به جبهه ها فرستادند، چه مادرانی هستند که هنوز چشم به راه آمدن فرزندانشان هستند، کمی فکر کنیم که این ها با چه هدف و آرمانی راهی جبهه ها شدند. 
در حال حاضر مشاهده اوضاع اقتصادی حاکم بر جامعه، مشکلات معیشتی و از آن مهم تر اوضاع فرهنگی جوانان برای ما آزار دهنده است و دلمان از فسادهای اقتصادی از جانب کسانی که مقام و منصبی دارند و عهد و پیمان تلاش و خدمت برای مردم را بسته اند، می شکند. 
مادرم با گذشت این همه سال هنوز بر داغ فرزندش می گرید و ما هر روز می بینیم که تعدادی از مسوولان و عده ای از مردم قدردران ایثار خانواده شهدا نیستند. این در حالیست که اگر خدای ناکرده مشکلی برای کشور پیش بیاید باز هم این خانواده شهدا هستند که در صف اول می ایستند.

فایل های ضمیمه :

فایل های ضمیمه :

چاپ
نظر شما
لطفاً کد امنیتی که در عکس نشان داده شده، را وارد کنید کد امنیتی :
نظرات کاربران