پنجشنبه 16 مرداد 1399 |

همسرم از خدا خواسته بود مفقود الاثر شود

15:3:0    1399/03/26 گفت و گوی حیات با همسر سردار شهید غواص محمد شیخ شعاعی

همسرم از خدا خواسته بود مفقود الاثر شود

26 خرداد سالروز تشییع با شکوه پیکر پاک و مطهر 270 شهید دوران دفاع مقدس است که 175 نفر از آنها شهدای غواص خط شکنی بودند که در جریان عملیات کربلای 4 خط عملیاتی اروند را شکستند و از جزیره ام‌الرصاص عبور کردند و طبق شواهد در حالی که تعداد زیادی از آنها مجروح بودند 15 کیلومتر جلوتر از خط مقدم یعنی ابوفلوس در منطقه ابوالخضیب عراق به اسارت دشمن در آمدند و با دست‌ها و پاهای بسته در یک گور دسته جمعی دفن شدند. پیکرهای مطهر این شهدا پس از 29 سال توسط تیم تفحص کشف شد و در اردیبهشت 94 به وطن بازگشت. شهید محمد شیخ شعاعی اختیار آبادی که به گفته ی سردار سلیمانی نگین استان کرمان است، متولد 8 آبان 1334 و تنها شهید روحانی غواص در عملیات کربلای 4 بود که پس از سال ها تلاش و مجاهدت در راه اسلام و انقلاب در 5 دی ماه سال 1365 مظلومانه به شهادت رسید.

 پایگاه خبری حیات بمناسبت سالگرد این روز تاریخی به گفت و گو با همسر این شهید والامقام پرداخت که مشروح آن به شرح زیر است.
نرگس عامری همسر شهید اصالتا کرمانی و در حال حاضر در شهر قم ساکن است، وی با اشاره به روزهای قبل از انقلاب و فعالیت های مخلصانه شهیدگفت: همسرم در سال 52 با شروع تحصیلات حوزوی اش فعالیت های سیاسی و فرهنگی خود را آغاز کرد. در دهه ی 40 روستای ما امکانات کمی داشت، از جمله فعالیت های عمرانی ایشان در روستای مان ساخت غسالخانه، آسفالت خیابان ها، بازسازی حمام روستا و اقداماتی در جهت آب شرب و آوردن مخابرات بود. همسرم هیچ پست رسمی نداشت و فقط برای رضای خدا تلاش می کرد. ایشان از امام جمعه شهرمان اختیار تام داشت تا به امور رسیدگی کند. آن موقع زمین خواری ها زیاد بود که ایشان جلوی آن را می گرفت و این گونه فعالیت هایشان تا پس از انقلاب هم ادامه داشت. 
وی در خصوص فعالیت های انقلابی شهید افزود: ایشان در شهر قم در تظاهرات ها شرکت می‌کرد و توسط ساواک هم دستگیر شد و 3 ماه در زندان قم بود. اولین نفری که در مسجد جامع کرمان و در شهرمان شعار  مرگ بر شاه را سرداد ایشان بود. آن زمان نوار های امام را در قوطی های سوهان جاسازی می کرد، به ما می‌رساند و ما بین مردم پخش می کردیم و همیشه به ما توصیه می کرد که مراقب باشیم. 
این بانوی ایثارگر درباره ی نحوه ازدواجش با شهید گفت: ایشان  قبل از انقلاب طلبه و امام جماعت بود. و در مدرسه دینی در واحد فرهنگی فعالیت هایی برای تبلیغ و اشاعه فرهنگ نماز انجام می داد و کلاس های احکام، روخوانی قرآن و تجوید داشت.  من هم که از خانواده مذهبی و انقلابی بودم دراین کلاس ها شرکت می کردم. شهید با شناختی  که از خانواده ما داشت و می دانست که خانواده هایمان از لحاظ خط فکری و عقیدتی مانند هم هستند، مساله ازدواج را مطرح کرد و ما در اواخر سال 59 با هم ازدواج کردیم.
بانو عامری در بیان ویژگی های اخلاقی همسر شهیدش گفت: ایشان ارزش معنوی بالایی بین مردم و مسئولین داشت و از دوستان صمیمی حاج قاسم بود. سال گذشته که حاج قاسم به منزل ما آمد، این خاطره را برای ایشان یادآوری کردم، پس از اینکه سردار در مسجد قائم به دعوت همسرم سخنرانی کرد من اولین شام متاهلی‌مان را برای ایشان پختم. آن شب بهترین شام و بهترین خاطره ای بود که در ذهن من ماند. همسرم مردی کامل بود و عملش کلامش را تایید می کرد. برای 24 ساعت شبانه روز برنامه ریزی داشت و یک ثانیه اش را هدر نمی داد، یا اینکه بخواهد کنار کسی بنشیند و حرف بیهوده ای بزند. ایشان هیچ کاری را روی زمین نمی‌گذاشت و با نظمی که در امور داشت، به تمام کارهایش می‌رسید. شهید شیخ شعاعی انسانی مومن متعهد، مخلص، خدا ترس و خانواده دوست بود. به یاد ندارم شبی نماز شبش ترک نشده باشد. همیشه وضو گرفته و آماده بود تا نماز را در اول وقت به جا بیاورد. قرآن را با صوت و لحن زیبایی می خواند که همه از آن لذت می بردند. هنوز صدای آن صوت زیبا در گوش من است. 
وی در بیان سعه ی صدر و تواضع شهید گفت:  همسرم بسیار مردم دار، با اخلاق بود و خوش برخورد بود. یکبار فردی از روی جهالت در صحن مسجد قائم به ایشان سیلی زد. جمعیت زیادی هم آنجا بودند که از این برخورد عصبانی شده بودند اما ایشان سرش را بلند نکرد و گفت هیچکس قدمی برندارد. من از این موضوع ناراحت شدم و او به من گفت، عیب از من بوده، من کم کاری کردم که آن فرد به من سیلی زد، از او ممنونم که من را بیدار کرد. بعد از آن ماجرا برادرش شهید گفت، من فقط یک بار صدای بلند شیخ محمد را شنیدم و آن وقتی بود که گفت هیچکس با آن فرد برخورد نکند.ایشان اگر هزاران مشکل داشت، وقتی  وارد خانه می شد دیگر فقط عضو خانواده بود و مشکلاتش را پشت در می گذاشت.
در فامیل اگر کسی طرد شده بود، همسرم به خانه او می رفت و همه برای دیدنش به آنجا می رفتند. در وصیتشان سفارش کرد بود، از فقرا دستگیری کنید، به همسایگان رسیدگی کنید، یتیمان را نوازش کنید، از بیماران عیادت کنید. ایشان تمام زندگی اش همین بود و این صحبت ها همگی در رفتار و کردار ایشان هویدا بود. ایشان همیشه متبسم بود، در تمام طول این سال ها ارتباط روحی و معنوی بالایی بین ما و شهید وجود داشته است و همسرم بر تمام امورات زندگی ما آگاه است. 
بانو عامری با اشاره به حضور همسرش در جبهه گفت: ایشان قبل از جنگ یک دوره ی 6 ماهه فشرده چریکی را در پادگان لویزان تهران گذراند و می خواست با آمادگی کامل برای جنگ های چریکی به لبنان برود که جنگ خودمان پیش آمد. اسفند سال 60 بود که برای اولین بار عازم جبهه شد.  در جبهه فعالیت های تبلیغی و رزمی داشت و خمپاره انداز و آرپیچی زن گردان هم بود.  گاهی قرار بود 40 روزه به جبهه برود و برگردد اما 4 ماه طول می کشید، وقتی از جبهه بر می گشت، درس هایش را سرو سامان می داد. به  امتحانات و مباحثاتش می‌رسید و دوباره می رفت. وقتی می خواست راهی جبهه شود من وسایلش را آماده می کردم و ساکش را می‌بستم.  پیکرش که تفحص شد آینه و شانه ای که من در لباس هایش گذاشته بودنم، هنوز بود. در طول مدت زندگیمان  شهید 22 ماه در خانه کنار ما بود، وقتی هم که می آمد بسیار فعال  و خودش را وقف کرده بود. همیشه می گفت من از خدا خواسته ام مفقود شوم، چراکه خانواده ای که شهیدش مفقود می شود، اجری دو چندان می برد و در قیامت حرفی برای گفتن دارد و همانطور هم شد که دوست داشت. ایشان از روز اول به من گفت که الان من در کنارت هستم ولی ممکن است یکماه دیگر نباشم.  همسرم راهش را انتخاب و من را هم آماده کرده بود. من هم با جان و دل پذیرفته بودم و هیچ گله و شکوه ای از راه ایشان، شهادتش و مفقود الاثر بودنش در طی این سال ها نداشتم. می ترسیدم از قافله جا بماند و در قیامت نتوانم پاسخگو باشم. سیرت و صورت همسرم نشان می داد که او شهید می شود. 
وی در ادامه بیان کرد: ما ساکن قم هستیم و قرار بود همسرم در قم دفن شود، اما ایشان به خواب دخترمان آمد و خواست که مزارش در کرمان باشد و حالا هم 2یا 3 قبر با فرمانده اش حاج قاسم فاصله دارد. حاج قاسم می‌گفت،کسانی که در این گلزار خوابیده اند، اعجوبه هایی هستند که فقط خدا آنها را می شناسد و من.
این بانوی ایثارگر در بیان خاطره ای از سردار سلیمانی گفت: وقتی شهدای غواص را آوردند، سردار سلیمانی به خانه ی ما آمد و خواست که با فرزندان من خصوصی صحبت کند. به آنها گفت، ما در راهی می رویم که عاقبتش مشخص است شما دعا کنید که عاقبت امر ما شهادت باشد. در حالیکه اشک های پسرم سرازیر شد، ایشان اشک های او را پاک کرد و گفت دعا کنید، من التماس دارم که شهید شوم. ایشان کفنشان را درآوردند و گفتند، شما 4 نفر روی آن بنویسید و امضا کنید و شهادت دهید. با شهادت حاج قاسم ضربه روحی سختی به ما وارد شد و فرزندانم یتیم شدند.
وی در توضیح آخرین دیدارش با شهید گفت: آخرین دیدار ما  عصر بارانی  نهم آذرماه بود، رزمندگان همه به میدان مشتاقیه کرمان  آمده بودند تا از آنجا اعزام شوند. اولین بار بود که من به بدرقه ی همسرم می رفتم. ایشان با دیدن من و خانواده شان از صف خارج شد و به کنار ما آمد. با اینکه خیلی کم در خانه حضور داشت اما دل کندن از یکدیگر برایمان بسیار سخت بود، پس از تمام شدن سخنرانی شهید سلیمانی آنها اعزام شدند و به دیدار امام رفتند. آنها رفتندکه کربلا را فتح کنند و به قدس بروند.
هنگامی که شهدای تفحص شده را آورده بودند،  باید ابتدا آزمایش های DNA انجام می شد، اما قبل تر که ما به زیارت شهدای غواص رفته بودیم، به دلم افتاده بود که همسرم جزو این شهداست. در نهایت با ستاد معراج تهران هماهنگ شد و ما به دیدار شهید رفتیم. آن حلاوت و شیرینی لحظات دیدارمان پس از 29 سال را نمی‌توانم وصف کنم و آن ثانیه ها را با بهشت خدا عوض نمی کنم. 
همسر شهید در پایان اظهار کرد:
همسرم روحانی مرفهی نبود که لباس شیک بپوشد و فقط نماز جماعتی بخواند، ثانیه هایش، فکرش، خواب و خوراکش، آسایشش وقف مردم و آرمان های انقلاب بود. ما به پیروی از شهدا صحبت های مقام معظم رهبری را با جان و دل می پذیریم. اگر همه ی مسئولین یک خط از وصیتنامه شهدا را سرلوحه کار و زندگی خود قرار دهند مشکلات مردم حل می شود. ما بهترین رهبر دنیا و بهترین الگوها را داریم تک تک شهدایمان در هر سطحی الگویی برای جامعه هستند. مشکلات فرهنگی و نوع پوشش در سطح جامعه برای ما آزار دهنده است و از اینکه در این موضوع فرهنگسازی مناسبی نشده متاثر می شویم، البته که راه روشن است ولی این روزها تشخیص کسانی که به مملکت خیانت می کنند بسیار سخت شده است و باید خیانت کاران غربال شوند. 

فایل های ضمیمه :

فایل های ضمیمه :

چاپ
نظر شما
لطفاً کد امنیتی که در عکس نشان داده شده، را وارد کنید کد امنیتی :
نظرات کاربران