سه شنبه 14 مرداد 1399 |

ساده زیستی امام، همسرم را بسیار تحت تاثیر قرار داد

14:43:0    1399/03/21 گفت و گوی حیات با همسر شهید پرویز خیامیان؛

ساده زیستی امام، همسرم را بسیار تحت تاثیر قرار داد

در اطلاعیه شماره 533 ستاد مشترک ارتش جمهوری اسلامی ایران که در روزنامه‌های کثیرالانتشار 21 خرداد سال 60 چاپ شد، چنین آمده است: یک فروند هواپیمای توربو ـ کوماند ارتش جمهوری اسلامی ایران که از ارومیه عازم تهران بود در نزدیکی زنجان در اثر برخورد با کوه در ساعت 5 بعداز ظهر سقوط می‌کند. در این حادثه 7 تن سرنشینان و خلبانان آن به شهادت می‌رسند.

پایگاه خبری حیات ضمن گرامیداشت یاد شهدای این سانحه بمناسبت این روز با همسر یکی از این شهدا، شهید پرویز خیامیان به گفت و گو پرداخت که در ادامه آمده است:
شهید پرویز خیامیان فرزند محمود در19 اردیبهشت سال 1331 در همدان متولد شد. وی پس از گرفتن دیپلم به دلیل علاقه زیادی که به خلبانی داشت در سال 1353 به استخدام هوانیروز ارتش درآمد و با گذراندن دوره‌های آموزش نظامی و یادگیری زبان انگلیسی جهت گذراندن تخصص فنی هوایی به مرکز آموزش هوانیروز اصفهان منتقل شد. وی با سپری کردن دوره‌های مختلف تعمیرات بالگرد با عنوان سرمتخصص و درجه‌ همافر سومی در پایگاه هوانیروز پشتیبانی اصفهان به انجام وظیفه مشغول شد و از نیروهای فنی هوایی هوانیروز بود. 21 خرداد سال 60  شهید خیامیان به همراه 6 نفر پس از پایان ماموریتشان درحالیکه با یک فروند هواپیمای توربوکماند درحال بازگشت بودند که هواپیمایشان با کوه‌های زنجان برخورد کرد و بر اثر این سانحه همه 7 نفر به مقام والای شهادت نائل آمدند.
ملوک شاهی همسر شهید در ابتدای این گفت و گو با اشاره به فعالیت های شهید خیامیان در دوران قبل از انقلاب گفت: ما در سال 56 به واسطه یکی از آشنایان به هم معرفی شدیم و پس از یکسال و نیم با هم ازدواج کردیم. 
شهید قبل از انقلاب جزو گروه های انقلابی بود و از آنجا که فعالیت های انقلابی انجام می داد جزو خلبانانی بود که در اعتراض به حکومت اعتصاب کرده بودند و زندانی شده بودند. آن زمانی می خواستند اعتصاب کنندگان را به منطقه ای دور ببرند و سر به نیست شان کنند. زمانی که آنها  زندانی بودند، من به آقای طاهری که امام جمعه اصفهان بود نامه نوشتم و با تجمع مردم از این کار جلوگیری شد. به دلیل خطراتی که شغل همسرم داشت بیشتر مواقع که به ماموریت یا پادگان می رفت، من این آمادگی را داشتم که ممکن است او برنگردد.
وی در ادامه به ترور ناموفق همسرش اشاره کرد و توضیح داد: یک روز صبح که شهید می خواست به محل کارش برود، فردی که سوار موتوسیکلت بود به او گفت، برو و جایی پنهان شو، کمی پایین تر از اینجا یک افسر نیروی هوایی را زدند. در حالیکه به پرویز هم تیراندازی شد اما او به سرعت به داخل یک کیوسک تلفن رفت و تیر به او اصابت نکرد. تیراندازی نزدیک خانه بود و من صدای تیر را شنیدم، با خودم گفتم پرویز شهید شد و او که می دانست که من حتما نگران شده ام به خانه برگشت. به دلیل خطرات اینچنیی من هر آن منتظر شنیدن خبر شهادت او بودم. اما با امید و توکل به خدا این روزها را سپری کردیم.
این بانوی ایثارگر با اشاره به ویژگی های شخصیتی همسرش گفت: همسرم فردی با ایمان، مهربان و دلسوز و خانواده دوست بود. آن موقع چون پدرشان به رحمت خدارفته بود، همسرم بسیار به خانواده اش رسیدگی می کرد. زمانی که امام تشریف آورده بودند. ما  به خدمت ایشان رفتیم ولی شهید به صورت خصوصی به دیدار امام رفت و ساده زیستی امام، بسیار او را تحت تاثیر قرار داد. به طوریکه مشتاق زندگی  بی آلایش امام شده بود و سعی می کرد شبیه ایشان ساده زیست باشد. همسرم به امام علاقه فراوانی داشت و با آغاز جنگ با توجه به فرمایشات امام، برای حفظ کشور و دین به جبهه رفت. او نسبت به افراد جنگ زده ای که از سوسنگرد و اهواز به اصفهان آمده بودند، بسیار دلسوز بود و با دیدن آنها وقتی به خانه می آمد برای کودکان شان گریه می کرد. از تعاونی خرید می کرد  و همه را  به جنگ زده ها می داد. یکبار هم که یک فرد جنگ زده از ما طلب کمک کرد، همسرم  به آن فرد ابراز محبت کرد و وسایل اضافی که در منزل داشتیم را به او داد.
وی درباره حضور شهید در جبهه گفت: با شروع جنگ همسرم بسیار فعال بود و هر 15روز یکبار به جبهه می رفت. آن موقع دخترمان 14 ماهه بود. آخرین بار که می خواست به ماموریت برود رفت و بعد از 2ساعت برگشت و قرار شد فردای آن روز اعزام شود. با وجود اینکه تازه از ماموریت برگشته بود، ولی می خواست به صورت داوطلبانه و به جای یکی از همکارانش به آن ماموریت برود. روز آخر را با هم به گردش رفتیم و فردای آن روز وقتی می خواست برود گفت، این بار آخری است که من به جبهه می روم، خواب دیده ام که شهید می شوم. من اشکم سرازیر شد و به او گفتم که انشاالله به یاری خدا بر می گردی و ما منتظرت هستیم. پس از رفتنش هم یکبار با منزل برادرم تماس گرفت و احوال ما را پرسید. بعد از آن تلفن بود که  هنگام برگشتن هواپیمایشان سقوط کرد. او خیلی دوست داشت به شهادت برسد و به آرزویش هم رسید. به من سفارش کرده بود که اگر به شهادت رسیدم گریه نکنید و خوشحال باشید که به شهادت رسیده ام.
همسر شهید در پایان اظهار کرد: من در سال های گذشته در راهپیمایی ها و تشییع پیکر شهدا شرکت می‌کردم اما این روزها به دلیل مشکلات جسمی توان شرکت در این اجتماعات را ندارم و حسرت آن را به دل دارم، ولی هر کمکی که بتوانم انجام می دهم. فرهنگ ایثار و شهادت در جامعه جاری است و الان هم اگر خدای ناکرده اتفاقی بیفتد، همه برای دفاع از کشور می روند.

فایل های ضمیمه :

فایل های ضمیمه :

چاپ
نظر شما
لطفاً کد امنیتی که در عکس نشان داده شده، را وارد کنید کد امنیتی :
نظرات کاربران