چهارشنبه 25 تیر 1399 |

موتورش را فروخت تا برای یتیمان عیدی بخرد

09:38:0    1399/03/12 گفت و گوی حیات با برادر شهید محمد جواد کریمی نسب

موتورش را فروخت تا برای یتیمان عیدی بخرد

شهید محمد جواد کریمی نسب در 1 مرداد سال 1339، در شهر یزد در خانواده ای مذهبی و انقلابی متولد شد. پدرش علی میرزا مجتهد، موسس مدرسه حکیم و مدرس مدرسه منصوریه در شیراز بود و در دوران قبل از انقلاب بارها به دلیل فعالیت های انقلابی اش به زندان افتاد و بارها شکنجه شد این دیانت و اعتقادات خالصانه پدر زمینه ی فعالیت های انقلابی فرزندان شد. محمد جواد نیز با سن و سال کم، پدر را الگوی رفتاری خود قرار داد و با آغاز جنگ تحمیلی با اشتیاق فراوان به فعالیت در جهاد سازندگی فارس پرداخت و به آبادان رفت و سرانجام در 11 خرداد سال 60 براثر اصابت ترکش در منطقه فیاضیه به شهادت رسید.

پایگاه خبری حیات بمناسبت سالگرد شهادت این شهید به گفت و گو با محمد کریمی نسب،  برادر این شهید گرانقدر پرداخت که در ادامه آمده است. محمد که رزمنده فعال 8 سال دفاع مقدس و جانباز جنگ تحمیلی است  پس از پایان جنگ به تحصیل و فعالیت های فرهنگی پرداخته و در حال حاضر امام جماعت و دارای 3 مدرک دکتری و فعال در زمینه متافیزیک و طب سنتی است.
این جانباز گرانقدر در ابتدا با اشاره به روزهای قبل از انقلاب گفت:« سال 42 که به مدرسه ی تعلیمات اسلامی می‌رفتم معلم های انقلابی داشتیم و صحبت های آنان راجع به 15 خرداد باعث شد از همان موقع به فعالیت های سیاسی و انقلابی علاقه مند شوم. همزمان با تحصیل در حوزه در روستاها اطراف شیراز  سخنرانی می کردم  و چندین بار هم دستگیر شدم. شب ها به پخش کردن شبنامه، اعلامیه و نوارهای سخنرانی امام می پرداختیم و به طور منسجم در سخنرانی های شهید دستغیب و آیت الله محلاتی شرکت می کردم. برادر شهیدم، محمد جواد هم در آن دوران بسیار فعال بود. 
با شروع جنگ بعنوان اولین گروه بسیجی به سوسنگرد رفتیم و 3 روز در محاصره بودیم. و شهید چمران ما را از محاصره خارج کرد.» 
وی در بیان خاطراتی از برادرش به نقل از همرزمان او گفت:« محمد جواد از ابتدا علاقه مند به حضور در جبهه بود او در جهاد فارس به آچار فرانسه معروف بود و در حالی که دیپلم داشت، شغلش دینام پیچی بود و بسیار فرد فنی و مبتکری بود. در سن 19 سالگی به جبهه رفت و با وجود اینکه در شبانه روز 2 ساعت می خوابید و تمام وقت مشغول کار بود، هیچ حقوقی از جهاد فارس دریافت نمی کرد و با اخلاص کامل می گفت من برای رضای خدا کار می کنم. آقای جزایری که آن موقع مسئول جهاد فارس بود، بعد ها به من گفت، چون در جهاد امکاناتی وجود داشت محمد جواد، بچه هایی که در ابادان پدر و مادرشان را از دست داده بودند را در جهاد جمع کرده بود و به آنها رسیدگی می کرد. لباس هایشان را می  شست و به نظافت آنها  رسیدگی می کرد. 
وی در ادامه افزود:« آقای خلیفه همرزم محمد جواد که 40 روز پس از او به شهادت رسید در روز تشییع برادرم به من گفت، جواد برای همه ی ما الگو بود. وقتی می خواست به آخرین مرخصی بیاید پول کرایه ماشین هم نداشت و از من  پول قرض کرد.  نزدیک عید بود، او آمد که موتورش را بفروشد تا  برای یتیمان عیدی بگیرد.»
این برادر شهید به یکی از کارهای مهم برادرش به نقل از هم رزمانش اشاره کرد و گفت:« عراقی ها از منطقه ذوالفقاری  وارد آبادان شده بودند و  محاصره آبادان کامل شد. آن زمان یک کشاورز متوجه موضوع می شود و با دوچرخه خبر می دهد که عراقی ها وارد آبادان شدند. پس از آن جلسه ای که بین سپاه، ارتش و جهاد برگزار می شود، هرکس پیشنهادی می دهد. خط آتش عراق سنگین بود و کسی حتی نمی توانست روی پل برود. جواد آن زمان توانست با 10 یخچال کائوچویی و 150 تی ان تی پل های سیار و متحرک عراقی ها را منهدم کند. 
پس از شهادت جواد من فرمانده عملیات کارون بودم و در خواست بولدورزر کردم. آن زمان متوجه شدم  تمام ماشین های سنگین، بولدوزرها، تانک ها و نفربر ها را جواد خودش از عراقی ها گرفته است. جواد در طول شبانه روز 2 ساعت بیشتر نمی خوابید  و تمام کارهای جهاد را انجام می داد. یکی از رزمنده های اهل آباده می گفت من کنار خاکریز بودم و جواد هم داشت خاکریز می زد. 15 نفر آنجا بودند که همه شهید شدند. اما هرچه عراقیان آتش بر سرمان می ریختند به بولدوزر جواد اصابت می کرد و به خودش آسیبی نمی رسید. او 9 ماه خاکریز ‌زد تا اینکه در روز مبعث پیامبر اکرم ترکشی به اندازه نخود به قلبش اصابت کرد و به شهادت رسید.»
وی در بیان ویژگی های فردی شهید گفت:« جواد شخص بسیار مقید به آداب و شریط دین بود. همیشه نماز اول وقت می خواند و به قران علاقه مند بود. او هر روز به توصیه پدرمان سوره الرحمن را می خواند. به شهید دستغیب علاقه فراوانی داشت و در جلسات ایشان شرکت می کرد.  وصیتش هم این بود که شهید دستغیب برایش نماز بخواند. او جوان انقلابی و محجوب و کم رو بود ایثار و فداکاری و گذشت از ویژگی های بارزش بود.» 

این جانباز سرافراز به خاطراتی از حضورش در جبهه اشاره کرد:« زمانی که در دهلران بودیم خیلی مورد هدف منافقین قرار می گرفتیم. یکبار که می خواستیم به خط مقدم برویم، راننده ما از منافقین بود. او با سرعت زیاد ماشین را روی پلی چپ کرد و آن زمان بود که استخوان سینه ی من شکست. تیپ المهدی گردان کمیل شکست خورد و عقب نشینی کرد. آن موقع 150 نفر از بستگان و همشهریانمان در جبهه بودند و من برای اینکه آنها سرد نشوند با این مجروحیت در جبهه ماندم.»
وی افزود:« یکبار هم زمانی که در دهلران بودیم، روز جمعه بود و من به همراه 300 نفر از رزمندگان برای غسل به رودخانه رفته بودیم که هواپیما های عراقی در حالی که بالای سر ما بمب می ریختند آمدند، اما هیچکدام از آن بمب ها عمل نکرد. اما زمانی که تیرانداری می کردند تیرها به سنگ ها  برخورد و ترکش هایش به ما اصابت می کرد و ما زخمی شدیم. من از ناحیه سر، سینه و پا مجروح شدم ولی هیچ گاه  به بنیاد مراجعه نکردم.» 
 وی در پایان این گفت و گو تهیه زندگینامه شهدا در قالب فیلم را عاملی مهم در ترویج فرهنگ ایثار و شهادت عنوان کرد.

فایل های ضمیمه :

فایل های ضمیمه :

چاپ
نظر شما
لطفاً کد امنیتی که در عکس نشان داده شده، را وارد کنید کد امنیتی :
نظرات کاربران