سه شنبه 8 مهر 1399 |

اجازه ندهیم شهدا در جامعه غریب بمانند

15:57:0    1399/02/24 گفت و گوی حیات با همسر شهید بسیجی حبیب مفتاح

اجازه ندهیم شهدا در جامعه غریب بمانند

شهید حبیب مفتاح، فرزند محمد تقی مفتاح و بیگم رعیتی، در 29 آذر سال 1329، در خانواده ای مذهبی و انقلابی در استان فارس متولد شد. وی آخرین فرزند در خانواده ای 12 نفره بود و 6 برادر و 3 خواهر داشت. حبیب در دوران انقلاب فرد فعالی بود، به طوریکه پس از ازدواج در سال 57 به همراه خانواده در راهپیمایی ها شرکت می کرد.بعد از انقلاب با وقوع جنگ تحمیلی وی که فردی زحمتکش بود و در بازار کارگری می کرد به دلیل احساس مسئولیت نسبت به کشور و مردمش به صورت داوطلبانه و بعنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. وی سرانجام در 24 اردیبهشت سال 61، در عملیات بیت المقدس در روستای عین خوش استان ایلام به شهادت رسید.

زهرا رعیتی، همسر 54 ساله ی این شهید بزرگوار و فرزند جانباز گرانقدر محمد جعفر رعیتی، در گفت و گو با خبرنگار حیات بمناسبت سالگرد شهادت همسرش در ابتدا با اشاره به احساس مسئولیت شهید نسبت به وطن و مردمش گفت:« حبیب در جریانات قبل از انقلاب بسیار فعال بود. ما با هم نسبت فامیلی داشتیم و پس از ازدواج با هم در راهپیمایی ها شرکت می کردیم.  حبیب، پس از انقلاب، عضو بسیج شد و به فعالیت های مذهبی و انقلابی خود ادامه داد. او  به شهدا علاقه زیادی داشت و مشتاق شهادت بود، می گفت حتما باید با فرزندانمان به زیارت مزار شهدا برویم و وقتی به گلزار شهدا می رفتیم، از اینکه در راه اسلام و دفاع از وطنش به شهادت نرسیده احساس شرمندگی می‌کرد و به من می‌گفت، نگاه کن، اینها با سن کم شهید شدند، اگر قرار است در سن پایین از دنیا برویم چرا بهترین مرگ را انتخاب نکنیم و چرا شهید نشویم! 
حبیب، به شرکت در نماز جمعه هم بسیار تاکید داشت و با اینکه فرزندانمان کوچک بودند با هم در نماز جمعه شرکت می کردیم. من و همسرم  در خانواده هایی  مذهبی، انقلابی رشد کردیم، به طوری که آنان به حضور در جبهه مقید بودند. پس از شهادت همسرم فرزند خواهر ایشان، محمد صادق رعیتی و فرزند برادرشان محمد‌تقی مفتاح هردو با هم در عملیات والفجر 8 به شهادت رسیدند و محمد جواد و حسین اقبال فرزندان خواهر دیگرشان نیز از شهدای دفاع مقدس و سکینه رعیتی عمه ام از شهدای مظلوم فاجعه حج خونین سال 66 هستند.»
وی در بیان بارزترین ویژگی همسرش گفت:« حبیب بسیار فرد با محبتی بود و به خانواده بخصوص مادرش توجه زیادی داشت. روزهای هفته که سر کار بود و فرصت نداشت اما آخر هفته ها به خواهران و برادرانش سر می‌زد و احوال همه را جویا می شد و فرزندان آنها را هم به تفریح و گردش می برد. او اهل کمک کردن به دیگران بود و به همه احترام می گذاشت، در کل رفتارش با خانواده بسیار خوب بود. پدر حبیب آن زمان به رحمت خدا رفته بود و مادر ایشان به دلیل علاقه ی خاصی که به همسرم داشت با ما زندگی می کرد. پس از شهادت حبیب با اینکه بر این مصیبت صبور بود می گفت، فکر می کردم حبیب، تا آخر عمر پشت و پناهم است.»
همسر شهید در ادامه افزود:« آن زمان پدرم هم در جبهه حضور داشت و ایشان مقید بود که زمان هایی که پدرم جبهه است، من به خانواده ام بیشتر سر بزنم و اصرار داشت هنگام تحویل سال درکنار آنها باشیم. پدرم پس از شهادت حبیب، حضورش را در جبهه ادامه داد و در عملیات رمضان و فتح المبین از ناحیه صورت مجروح شد. هنوز ترکش هایی که در صورتشان است ایشان را اذیت می کند.»
این بانوی ایثارگر نحوه شهادت همسرش را اینچنین بیان کرد:« حبیب از طریق بسیج به جبهه اعزام و پس از یکماه حضور در جبهه در 18 اردیبهشت سال 61 از ناحیه پهلو مورد اصابت ترکش قرار گرفت. اولین جراحی روی ایشان در دزفول انجام شد، اما برای جراحی دوم او را به تهران منتقل کردند و همسر خواهرم که در پادگان آنها بود همراهی اش کرد. حبیب در راه تهران به او گفته بود که فعلا به زهرا  چیزی نگویید و خیلی هم سفارش فرزندانمان را به او کرده بود. او چند روز پس از انتقال به تهران در 24 اردیبهشت سال 61 به شهادت رسید و ما از طریق همسر خواهرم موضوع شهادت را متوجه شدیم. آن زمان پسر کوچکم 9 ماهه و دخترم 2 ساله بودند و همسرم قبل از رفتن به جبهه بر تربیت صحیح  فرزندان و مساله حجاب بسیار به من تاکید می‌کرد.»
وی در پایان بر زنده نگه داشتن یاد شهدا تاکید کرد و افزود:« باید عقاید و ویژگی های شهدا در جامعه مطرح شود؛ مردم باید بدانند که همسران و فرزندان ما چه سختی هایی را متحمل شدند؛ با چه هدف و آرمانی به جبهه ها رفتند؛ در چه راهی شهید شدند و چقدر انقلاب برایشان اهمیت داشته است. این روزها متاسفانه یاد شهدا در جامعه کمرنگ شده و باید روی این مساله بیشتر کار شود. اجازه ندهیم شهدا در جامعه غریب بمانند.»

فایل های ضمیمه :

فایل های ضمیمه :

چاپ
نظر شما
لطفاً کد امنیتی که در عکس نشان داده شده، را وارد کنید کد امنیتی :
نظرات کاربران