جمعه 9 خرداد 1399 |

شهیدی که صدام برای دستگیریش جایزه گذاشت

19:9:0    1399/02/22 گفت و گوی حیات با همسر سردار شهید محمد ناظری

شهیدی که صدام برای دستگیریش جایزه گذاشت

سردار شهید محمد ناظری، فرمانده و بنیان گذار یگان تکاوری اباعبداله(ندسا) در 6 خرداد سال 1333، در خانواده ای متوسط در محله‌ی امامزاده حسن در جنوب تهران به دنیا آمد. وی به دلیل نمرات بالایی که داشت، توانست در مدرسه ملی ادامه تحصیل دهد و با موفقیت دیپلم خود را در رشته ی علوم طبیعی بگیرد و همچنین در دوران نوجوانی و جوانی به دلیل علاقه ی زیاد به فوتبال، این رشته ورزشی را به شکل حرفه ای دنبال کرد. این در حالی است که در سال های قبل از انقلاب به دلیل فعالیت های انقلابی و پخش اعلامیه تحت پیگرد قرار گرفت به طوری که مخفیانه تردد می کرد و در نهایت هم نتوانستند او را دستگیر کنند.

شهید ناظری پس از پیروزی انقلاب اسلامی به واسطه روحیه مذهبی، انقلابی، پهلوانی و ورزشکاری که داشت، به “کمیته انقلاب اسلامی”ملحق شد و از نخستین مربیان و اساتید آموزش نظامی و تکاوری در پادگان امام علی (ع) تهران ( سعدآباد سابق) بود و بسیاری از فرماندهان جنگ و فرماندهان حاضر سپاه از جمله شاگردان او بودند. این مجاهد خستگی ناپذیر در دوران 8 سال دفاع مقدس  مسئولیت شناسایی و همچنین طراحی عملیات ها را بر عهده داشت و بیشتر فعالیت هایش برون مرزی در لبنان و عراق بود. برادر ایشان، شهید تیمور ناظری،از شهدای عملیات بیت المقدس و مادر بزرگوارشان یکی از شهدای مظلوم فاجعه حج خونین سال ۶۶، هستند. پس از پایان دفاع مقدس  سردار حاج محمد ناظری همچنان کار مربی گری را  ادامه می دهد و مسئول دوره های متعدد جنگ های نامنظم و چریکی بوده و نفرات زبده بسیاری را بعنوان چریک و تکاور به بدنه نیروهای نظامی کشور معرفی کرده است.  وی در اواخر سال ۸۶ از طرف ستاد فرماندهی کل قوا، به نیروی دریایی سپاه مامور شد تا یگان ویژه ای به منظور حضور فعالانه در برابر نیروهای بیگانه در خلیج فارس و آمادگی لازم برای عملیات در مواقع ضروری تشکیل دهد. و این چنین بود که یگان های ویژه جنگ های نامنظم نیروی دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در خلیج فارس تشکیل شد و توانست تا حد بسیاری به موازنه قدرت حاضر در خلیج فارس منجر شود. فرماندهی این یگان ها بر عهده سردار حاج محمد ناظری بود و او در جزیره فارور اقدام به تربیت نیرو و برگزاری دوره های تکاوری لازم برای مقابله با دشمن می پرداخت. شهید ناظری که از جانبازان شیمیایی دوران دفاع مقدس بود، سرانجام در 22 اردیبهشت سال 95 در حین ماموریت به شهادت رسید. 
پایگاه خبری حیات به مناسبت سالگرد شهادت این سردار سرافراز  گفت و گویی با همسر شهید انجام داده است و ایشان به ذکر خاطراتی از  سال های زندگی با  شهید پرداخته که در ادامه آمده است.
وی با اشاره به فعالیت های همسرش در روزهای جنگ گفت:«ما در جماران عقد کردیم، حاج محمد یک ساعت بعد از عقدمان به کردستان اعزام شد و یکماه بعد آمد. ایشان در طول 8 سال دفاع مقدس پیوسته به ماموریت می‌رفت و وقتی هم می آمد ساعات کمی پیش ما بود مثل مهمان. به طوری که وقتی ایشان از جبهه می آمد بچه‌ها غریبی می کردند. آن زمان شرایط سخت بود و حاج محمد به من می گفت، ثواب تمام کارهای من برای شما است. من هم در راه رضای خدا سختی ها را تحمل می‌کردم ، البته جالب است هنگامی که ایشان می‌خواست از جبهه بیاید، خیلی از مشکلات و مسائل رفع و رجوع می شد. گاهی ایشان را 11 ماه نمی دیدیم اما با همان چند ساعتی که پیش ما بود تمام آن نبودن ها جبران می شد.»
وی در ادامه افزود:« یکبار که حاج محمد 5 ماه در عراق بود، در مقری که صدام با فرماندهانش جلسه داشت، عملیاتی را انجام داد و ماشین صدام را برداشت. این موضوع خیلی آنها را عصبانی کرد به طوری که بعد از آن در تمام روستاهای بین عراق و ایران برای دستگیری ایشان جایزه گذاشتند. 11 ماه گذشت و خبری از ایشان نبود. همه از بازگشت ایشان ناامید شده بودند، اما من مطمئن بودم که او زنده است. یک روز که من در مقر ستاد پشتیانی بودم، فردی که از  فرودگاه ترکیه آمده بود، گفت که آنجا فردی بسته ای را به او داده تا آن را به من برساند، وقتی آن را باز کردم، دیدم که روسری کردی است که گوشه ی آن تا خورده بود، آن را باز کردم و دیدم در کاغذ کوچکی نوشته شده، سلام من خوبم و امضا. آنجا متوجه شدم ایشان زنده است. حاج محمد در یکی از روستاهای کردستان عراق در کوهی پناه گرفته بود. ایشان تا آخرین عملیات در جبهه حضور داشت.  یکبار زمانیکه پسرم  2 ساله بود به همراه سردار سلیمانی و خانواده شان به کرمان رفتیم و همسرم پس از ماموریت به آنجا آمد و پس از آن همسرم به همراه شهید سلیمانی دوباره به ماموریت رفتند.»
این بانوی ایثارگر در بیان ویژگی های اخلاقی همسرش گفت:« شهید ناظری از بچگی درستکار و مومن بود و خانواده و فامیل به او علاقه خاصی داشتند ولی ایشان به دلیل مشغله های زیادی که داشت فرصت نمی کرد به دیدن آنها برود. به ویژه پدر و مادر ایشان  طوری خاص روی ایشان حساب می کردند. گذشت و پوشیدن خطای دیگران از ویژگی بارز ایشان بود و هیچگاه اشتباه دیگران را به رویشان نمی آورد. ایشان نسبت به جوانان حساسیت داشت. وقتی جوانان مومن را می دید می گفت، اینها به من نیاز ندارند و بیشتر نسبت به افرادی که سر به راه نبودند احساس مسئولیت می کرد و با نفوذ در قلب آنان، افراد زیادی را مجذوب اسلام و انقلاب کرد.
اگر می خواستند کاری رابرای اولین بار انجام دهند، اول خودش به تنهایی، بار دوم با نیرو ها و در نهایت کار را به آنان واگذار می کرد، خیلی از جوانان بیکار را  جذب کرد، آموزش داد و به کار گرفت. ایشان می گفت برای وطنم، مردمم و کشورم هرکاری از دستم بر بیاید انجام می دهم و مطیع امررهبری بود.  هنگامیکه پسرمان با ایشان بود به او می گفت، تعدادی از  بچه ها هستند که پدر ندارند، وقتی با آنها هستیم من را بابا صدا نکن. 
به دلیل شجاعت و دلاوری های حاج محمد 2 مرتبه از طرف محل کار  فیش حج به ایشان هدیه شد و هر دو بار ایشان بین افرادی که در تحت فرمانش بودند و خیلی زحمت می کشیدند قرعه کشی کرد و آنها را به حج فرستاد. از دیدن جوانان لذت می برد و وقتی جوانی را می دید می گفت که جوان باید درس را بخواند، به پدر ومادرش احترام بگذارد، و خطاب به آن ها می‌گفت : فعال باش، خوب غذا بخور،  اهل ورزش باش و به مملکتت خدمت کن. هنگامیکه از ماموریت باز میگشت، افراد زیادی برای دیدن ایشان به منزل ما می آمدند. 
شاگردانش می گویند، ما  زندگی مان را مدیون حاجی هستیم او به ما شخصیت داد و وقتی صحبت می کنند می بینم که آنها در اجتماع خیلی مورد قبول نبوده اند و هنر حاج محمد این بود که این جوانان را جذب و تبدیل به رزمنده می کرد.
ایشان  از خودش برای ورزش جوانان و مشکلات آنان هزینه می کرد و به آنها می گفت، خوش تیپ باشید و به جوان ترها که تازه ازدواج کرده بودند می گفت، دست خالی به خانه نروید و برای همسرتان هدیه ای بگیرید و اگر کسی مشکلی مالی داشت کارت بانکی اش را به او می داد.»
همسر شهید در ادامه افزود:« ایشان حدود 20 سال در جزیره فارو مستقر بود و  فقط هنگامیکه که جلسه ای داشت و یا اگر می خواست به ملاقات رهبری برود به تهران می آمد و یک روز هم پیش ما بود. حاج محمد می‌گفت آنجا منطقه ی حساسی است و  نمی توانم آنجا را رها کنم. ما  تا 6، سال قبل از شهادتشان زمستان ها 2 ماه به بندر عباس می رفتیم که هر وقت ایشان فرصت داشتند به ما سربزند.»
وی با اشاره به روزهای پایان عمر شهید گفت:« حاج محمد در سوریه پایگاهی برای آموزش تکاوری سوری ها ایجاد کرده بود.  ایشان 48 ساعت قبل از  شهادت از سوریه آمد و قرار بود ابتدا به بندر لنگه برود و به مناسبت روز پاسدار  برای خانواده های نیرو های مسلح سخنرانی کند  و پس از آن هم به جزیره فارو برود. آن روز خوشحال بود که این کار را انجام داده و به نتیجه رسیده است و صحبت هایی هم کرد که شبیه وصیت بود. حاج محمد فرد با محبتی بود اما آن روز خیلی به دخترمان محبت کرد و هنگام خداحافظی چندین بار رفت و بازگشت و دخترمان را می‌بوسید.
فردای آن روز در بندر لنگه بمناسبت روز پاسدار سخنرانی کرد و از آنجا با من تماس گرفت، من تعجب کردم چون سابقه نداشت ایشان موقعی که به ماموریت برود چند بار تماس بگیرد. آخرین بار که تماس گرفت احساس کردم حالشان خوب نیست. ایشان پس از اتمام سخنرانی حالشان بد می شود و از ناحیه ریه و قلب احساس سوزش می کند و کمی بعد هم به شهادت می رسد. نکته ی  تعجب آور این بود که رسانه های غربی هنوز قبل از اینکه ایشان به شهادت برسد، خبر فوت ایشان را اعلام کردند. »
همسر سردار شهید محمد ناظری در پایان این گفت و گو اظهار کرد:« حاج محمد 8 سال در خطوط مقدم جبهه و در عملیات های مختلف حضور داشت. ایشان آن موقع به شهادت نرسید تا در طول این سال ها جوانان بسیاری را جذب اسلام و انقلاب کند. امروز باید به جوانان در عرصه های مختلف میدان داد. به قول همسرم جوانان بیت المال و سرمایه کشور هستند. در حال حاضر بسیار می بینیم که جوانان بیکار و کسل هستند و   رفع این مساله بسیار مهم و حیاتی است.

فایل های ضمیمه :

فایل های ضمیمه :

چاپ
نظرات کاربران
نظر شما
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران :
لطفاً کد امنیتی که در عکس نشان داده شده، را وارد کنید کد امنیتی :