پنجشنبه 10 مهر 1399 |

پدر و مادرم می گفتند، هر فردی باید از کشورش دفاع کند

11:48:0    1399/02/07 گفت و گوی حیات با برادر شهید ایرج رفیعی نصر آباد علیا

پدر و مادرم می گفتند، هر فردی باید از کشورش دفاع کند

برادرم اخلاق خوبی داشت، مهمان دوست بود و با دیگران به خوبی رفتار می کرد. او با انگیزه ی دفاع از کشور، ناموس و اطاعت از فرمان امام ره و با تشویق پدر و مادرم به جبهه رفت. هنگامیکه از جبهه به مرخصی می آمد، احوال همه را جویا می شد و به اقوام، همسایگان و آشنایان سر می زد و از آنها دلجویی می کرد. از کسانی که به جبهه می روند، هرکس لایق شهادت باشد، شهید می شود و اگر هم لایق نباشد برمی گردد. من افتخار می کنم که برادر شهید هستم.

به گزارش پایگاه خبری حیات، پاسدار شهید ایرج رفیعی نصر آباد علیا، فرزند جان محمد، در آغازین روز سال 1346، در روستای سیوکی جلیل استان کهگیلویه و بویر احمد درخانواده ای مذهبی متولد شد. وی 2 برادر و  5خواهر داشت و فرزند دوم خانواده بود. پدرش کشاورز و مادرش خانه دار بود. وی پس از سپری کردن دوران کودکی راهی مدرسه شد و تحصیلات خود را تا سال سوم راهنمایی ادامه داد. شهید در زمان قبل از انقلاب با اینکه سن کمی داشت اما در مسجد فعالیت می کرد. وی تا سوم راهنمایی درس خواند و پس از آن با توجه به علاقه و اعتقادی که به اسلام و انقلاب داشت تحصیلات خود را رها کرد و در سال 64، بعنوان بسیجی در جبهه حضور یافت و در عملیات فاو نیز شرکت داشت. شهید رفیعی پس از 3 ماه حضور در جبهه بازگشت و تحصیلاتش را ادامه داد و پس از آن در سال 66، به عضویت سپاه در آمد و در 7 اردیبهشت سال 67، در جبهه ماووت عراق در حوادث ناشی از درگیری مستقیم با دشمن به شهادت رسید.
پایگاه خبری حیات بمناسبت سالگرد این شهید بزرگوار با برادر  ایشان، خدابخش رفیعی، به گفت وگو پرداخت است. وی که  47 ساله و معلم می باشد، در ابتدا با اشاره به حضور برادرش در جبهه گفت:« من 13 ساله بودم که ایرج شهید شد. او با انگیزه ی دفاع از وطن، ناموس و اطاعت از  فرمان امام ره و با تشویق پدر و مادرم به جبهه رفت. پدر و مادرم می گفتند، وظیفه ی هر فردی است که از کشورش دفاع کند. شهید اخلاق و رفتار خوبی با دیگران داشت و در امورات کشاورزی به پدرم هم کمک می کرد. این جمله از وصیت نامه برادرم همیشه در ذهن من است، «عروسی من شهادت است» او در حالیکه عقد کرده بود به شهادت رسید. ما در روستا زندگی می کردیم و درآخرین دیدار  به یاد دارم وقتی ایرج می خواست به جبهه  برود، با هم بر سر جاده آمدیم و بعد از آن شد که به اهواز رفت و سرانجام به شهادت رسید. پدرم در سال 85، به رحمت خدا رفت و مادرم حالا 74 سال سن دارد و زینب وار بر این مصیبت صبر کرده است.


خاطره پسر عمه شهید از آخرین دیدار با وی
حمدالله غیوری، پسر عمه و هم رزم  شهید رفیعی درباره ی ساعات قبل از شهادت این شهید  گفت:« 7 اردیبهشت بود که درجبهه کردستان در منطقه ماووت عراق،  حدود 15 کیلومتری خط تحویل، ساعت 12 شب خط را تحویل گرفتیم و مستقر شدیم. من گروهان دوم بودم و ایرج گروهان سوم. 
با من تماس گرفت و قرار شد ساعت 5 صبح برای حمام به پشتیبانی برویم که در دید عراقی ها نباشیم. ساعت 8 صبح  در مقر پشتیبانی همدیگر را ملاقات کردیم. به من گفت یک شیار بزرگ کنار تدارکات است، می رویم و  آنجا حمام می کنیم. به او گفتم عراقی ها خمپاره  می زنند، گفت تا آنها بخواهند خمپاره بزنند ما غسل شهادت را کرده ایم. پس از حمام به تدارکات رفتیم، غذا خوردیم، نماز خواندیم و تا غروب آنجا بودیم و از همدیگر خدا‌حافظی کردیم. ایرج در لحظات  خداحافظی گفت، پسر عمه این آخرین بار است که همدیگر را می بینیم مرا حلال کن و درست 5 ساعت بیشتر طول نکشید که خبر شهادت او را را به من دادند.
ایرج اخلاص زیادی داشت و همیشه  به یاد امام حسین و امام ره  بود و می گفت من شهید می شوم ولی شما راه شهیدان را ادامه دهید، نگذارید که این انقلاب به دست نا اهلان بیفتد و خون شهیدان پایمال شود. چون دو نفر از عموهایش شهید شده بودند به من گفت که باید همانطور که عموهایم جان شان را فدای اسلام کردند، من که از آنها زیادتر نسیتم، باید جانم را فدای انقلاب اسلامی و رهبرم بکنم.»
خدابخش رفیعی در پایان ضمن تاکید بر ادامه دادن راه شهدا اظهار کرد:« باید پشتیبان ولایت فقیه باشیم و هیچگاه دست از این حمایت و پشتیبانی بر نداریم. ان شالله خداوند به زودی جنایتکاران را نابود کند. من در دنیا و آخرت سربلند هستم که برادر شهیدم جانش را در راه دفاع از کشور و ناموس و قران فدا کرد.»

بخشی از وصیت نامه شهید ایرج رفیعی نصر آباد علیا
آن‌قدر به جبهه مى روم و مى جنگم تا شهید شوم. اى جـوانان نکـند در رختخواب ذلت بمیرید که حسین (ع) در میـدان  نبرد شهید شد. اى جوانان مبادا در غفـلت بمـیرید که على در محراب عبادت شهید شد و مبـادا در حـال بى تفاوتى بمیرید که على اکبر حسـین در راه حسـین(ع)  و بـا هـدف شهید شد.
مادران مبادا از رفتن فرزندانتان به جبهه جلوگیرى کنید، فردا در محـضر خـدا نمى توانید جواب زینب را بدهید که تحمل هفتاد و دو شـهید نموده، شما باید به این مطلب درست توجه داشته باشید که ما در حال جنگیم و در حال دفاع و بدانید که روحیه ارتش عراق به کلى از دست رفته است و اسلام امروز احتیاج به شما جوانان برومند دارد، به سوى نبرد با کفر بشتابید . 
......از خداوند متعال نصرت اسلام و مسلمین را خواستاریم. علماى بلاد و ائمه جمعه و جماعات مبلغین مردم را دعوت کنند در صحنه دفاع از اسلام و کشور اسلامى ...........و بر تمام قشرها و گروه ها واجب است نباید فراموش‌کنید که در جنگ با آمریکا هستیم..... بسوى نبرد با کفر بشتابید. برادران عزیز راه حسین زمان را دنبال کنید و ازیاد او غافل نشوید. 
والسلام
مورخه 18/10/66

فایل های ضمیمه :

فایل های ضمیمه :

چاپ
نظر شما
لطفاً کد امنیتی که در عکس نشان داده شده، را وارد کنید کد امنیتی :
نظرات کاربران