سه شنبه 8 مهر 1399 |

پیرو ولایت فقیه باشید که عامل پیروزی و حفظ انقلاب است

10:10:0    1399/02/03 گفت و گو با مادر شهید امیر صفری به مناسبت سالگرد شهادت این شهید بزرگوار

پیرو ولایت فقیه باشید که عامل پیروزی و حفظ انقلاب است

شهید امیر صفری در 11 آبان سال 1346، در خانواده ای مذهبی در یکی از محلات جنوب شهر تهران چشم به جهان گشود. پدرش مصطفی نانوا و مادرش زهرا سلیمی خانه دار بود. وی از همان کودکی همراه با پدر خود در مجالس و هیئات مذهبی و نیز در نماز جماعت مسجد شرکت می کرد. در دوران قبل از انقلاب با اینکه سن کمی داشت، بعد از مدرسه همراه برادرش بیشتر اوقاتش را در مسجد سپری می کرد و در تظاهرات ها هم حضوری فعال داشت. پس از اتمام سال دوم هنرستان دیگر تاب و تحمل ماندن در تهران و شنیدن اخبار جبهه را از دور نداشت، او پس از گذراندن دوره ی آموزشی، همزمان با تحصیل به جبهه شتافت و در 3 اردیبهشت سال 66، در شلمچه آسمانی شد.

به گزارش پایگاه خبری حیات، شهید صفری، در کلاس اول ابتدایی شروع به آشنایی با قرآن مجید کرد و پس از آن بطور مرتب در جلسات آموزش روخوانی، روانخوانی و قرائت مسجد امام حسن عسگری (ع) شرکت می کرد. وی در همان ایام و در تابستان ها جهت کمک به معیشت خانواده و پر کردن اوقات فراغت همواره یار و مددکار پدر بوده و کار می‌کرد.
زهرا سلیمی، مادر بزرگوار این شهید که حالا حدودا 60 ساله و ساکن منطقه 14 تهران است، به مناسبت سالگرد شهادت فرزندش در گفت و گو با خبرنگار حیات به روزهای قبل از انقلاب اشاره کرد و گفت: « امیر فرزند دوم خانواده بود و با برادرش یک سال و نیم اختلاف سنی داشت. در دوران قبل از انقلاب با اینکه سنشان کم بود، بعد از مدرسه همراه برادرش بیشتر اوقاتشان در مسجد سپری می شد و در تظاهرات ها هم حضوری فعال داشتند. در تابستان ها به اردو می رفتند و هرشب در مسجد کلاس داشتند. بعد از  پیروزی انقلاب هم در مسجد فعالیت داشتند و شب ها در خیابان ها پاس می دادند.»
شهید صفری، پس از پیروزی انقلاب نیز علیرغم اینکه سن کمی داشت، بطور مرتب در جلسات، مسجد و بسیج حضوری فعال داشت و پس از اتمام مقطع راهنمایی جهت ادامه تحصیل در رشته اتومکانیک در هنرستان مشغول به تحصیل شد. در همین ایام نیز به جهت اینکه اجبارا باید نهار را در محل هنرستان صرف کند بجای بردن غذای گرم از منزل تحت تعلیمات عالیه اخلاقی اسلام ریاضت می کشید و نوعا با نان و پنیر نهار خود را صرف می کرد.
از جمله خصوصیات بارز او از کودکی، کمک در محیط خانواده به مادر خود بود، بطوری که مرتب صبح های زود جهت تهیه و خرید از منزل خارج می شد و همواره در کمک به مادر و اطاعت از او در بین فامیل و دوستان و آشنایان یک الگو بود.
پس از اتمام سال دوم هنرستان دیگر تاب و تحمل ماندن در تهران و شنیدن اخبار جبهه را از دور نداشت لذا  با سن کم و جثه کوچکش و اصرار خانواده و دوستان جهت ادامه فعالیت در مسجد محله و بسیج، عازم طی دوره آموزش نظامی شد و در تابستان گرم و ماه مبارک رمضان دوره آموزش نظامی را در پادگان شهید همت طی کرد. خاطرات دوستان و هم دوره ای های او از حالات روحانی و عبادی او در این دوره و اخلاق اسلامی و متانتش بیاد ماندنی و فراموش ناشدنی است. 
او در همین سال در عین حضور در جبهه های نبرد حق علیه باطل در امتحانات شهریور ماه جهت تغییر رشته از مکانیک به ریاضی به منظور تقویت پایه های علمی و ریاضیاتی شرکت کرده و موفق شد سال سوم را در دبیرستان شهید مهدی مشهدی رحیم که خود شهدای بسیاری را تقدیم انقلاب کرده است ثبت نام کند.
شهید امیر صفری، در همه این دوره ها در جبهه، مدرسه، مسجد و محله یک الگو بشمار می آمد و در مسائل اخلاقی و برخوردها تواضع، فروتنی و حسن معاشرت او نمونه بود و در مسائل شرعی شدیدا به انجام مستحبات و دوری از مکروهات پای بند بود، حتی در مستحبات غذا خوردن. 
امیر، با این که در زمان تحصیل تا پاسی از شب را برای مطالعه دروس بیدار می بود اما صبح زود هنگام جهت ادای فریضه نماز صبح  به پا می خواست و مقید به تلاوت قرآن کریم و ادعیه نماز بود. در طول روز و در ایام فراغت ذکر خدا را می‌گفت و به یاد خدا بود. او بیشتر اهل عمل بود تا حرف.
در عین حال باز تحمل در شهر ماندن و شنیدن اخبار جبهه و جنگ را نداشته و مجددا در سال 65 عازم جبهه شد و در عملیات غرورآفرین فتح فاو شرکت کرد.
این مادر شهید درباره ی حضور فرزندش در جبهه گفت:« امیر به همراه دوستانش از طریق بسیج مسجد به جبهه رفتند، او دیپلمش را گرفته بود و می خواست آزمون ورودی دانشگاه را بدهد، وقتی در جبهه بودند به هم دیگر گفته بودند که امسال نمی توانیم به دانشگاه برویم. او تصمیم داشت وقتی به تهران بر می گردد به خدمت سربازی برود. مسئولین آنجا، آنها را به عقب برگردانند که برای آزمون دانشگاه به تهران برگردند. وقتی به تهران آمد دوباره به جبهه بازگشت و گفت این بار که برگرشتم در آزمون دانشگاه شرکت می کنم که باز‌نگشت. در آخرین مرخصی هم که آمده بود می گفت، حمله ی شدید شده و با کشتی های 25 نفره 50 نفر سوار می شوند و به منطقه می روند. امیر 3 تا 3 ماه در جبهه بود. در آخرین مرخصی که آمد، آنها را  3 روز به مشهد بردند و بعد از آن به جبهه رفت و دیگر باز نگشت. در شب هفتمش تعدادی از دوستانش آمده بودند و می گفتند، چند نفر برای آزمون دانشگاه برگشتند، ولی بقیه شهید شدند.»
روزی در پادگان دوکوهه عمویش به اتفاق یکی از دوستانش به دیدن او رفته بود و در لابلای صحبت ها رو به دوست خود کرده و گفته بود  که "این امیر هم از مردان جنگ است" بلافاصله او با لبخندی گفته بود که "عمو مرد آنهایی بودند که رفتند." 
این بانوی ایثارگر درباره ی نحوه مطلع شدن از خبر شهادت فرزندش گفت:« نزدیک ماه رمضان بود، پسر بزرگم که با دوستانش در جبهه بودند آمدند، آنها زودتر ماجرا را فهمیده بودند. در هیئتشان اعلام می کنند که امیر صفری شهید شده و دوستانش در مسجد متوجه شدند اما ما هنوز مطلع نبودیم. فردای آن روز پسر عمه ی امیر آمد و  برادر بزرگ امیر با او رفت و دیر آمد، وقتی برگشت  فردای آن روز ما متوجه شدیم.
مسئول مسجد می گفت، خواب دیدم نامه ای به من دادند و گفتند این امانت است پیش خودت نگه دار، صبح روز بعد پستچی نامه ای به او می دهد و وقتی نامه را باز می کند می بیند وصیت نامه امیر است.
شهیدان حسن صفری پسر عمه ی شهید و امیر پسر عموی شهید نیز از شهدای دوران دفاع مقدس و عباس صفری برادر بزرگتر این شهید سرافراز از جانبازان گرانقدر فتح خرمشهر می‌باشند.


در ادامه آخرین صحبت های شهید خطاب به خانواده که به صورت نوار ضبط شده است، آمده است:
«بسم ا... الرحمن الرحیم و به نستعین
اللهم طهر قلبی من النفاق و عملی من الریا و لسانی من الکذب و عینی من الخیانه  
الآن که در حال پر کردن نوار هستم روز یکشنبه 30/1/66 است که انشاءا... به امید خدا قرار است امروز به طرف خط حرکت کنیم، انگیزه ای که سبب شد ما نوار را از خانه بیاوریم و صحبت کنیم، گفتیم که بهتر است به عنوان خاطره یک نوار پر شود که اگر اتفاقی برای ما افتاد این نوار در خدمت خانواده‌مان باشد. شاید بهتر باشد این نوار تبرک شود به قرآن که هدیه شود به روح شهدا، شهدای محل و اقوام و دوستان و به روح کلیه ارواح مؤمنین و مؤمنات، شاید انشاءا... خداوند شب اول قبر را بر ما آسان بگیرد. 
از کلیه دوستان و آشنایان و اقوام می خواهم که مرا حلال کنند و برای بخشش گناهانم دعا کنند، بخصوص از پدر و مادرم می خواهم که اگر نتوانستم در این چند روز دنیا که در این وادی بودیم خدمتی کنم مرا ببخشند. از بچه های مسجد و کلیه دوستان خداحافظی می کنم و تنها حرفی که دارم این است که همیشه و در همه حال پیرو خط امام باشند و از کلیه خط و خطوط های سیاسی بپرهیزند و تنها پیرو ولایت فقیه باشند که عامل پیروزی و حفظ انقلاب اسلامی به آن بستگی دارد. 
انشاءا... که خداوند مرگ ما را شهادت در راه خودش قرار دهد. انشاءا... آخر و عاقبت همه ما را ختم به خیر قرار دهد، بخصوص استادان عزیزی که در هدایت ما نقش بسیاری داشته اند. انشاءا... کلیه دوستان ما را می بخشند و به بزرگی شان از ما می گذرند. ما هم در اینجا که هستیم در یاد کلیه دوستان هستیم و در حق شان دعا می‎‌کنیم. 
انشاءا... که خداوند این دعاها را مستجاب نماید.
والسلام علیکم و رحمه ا... و برکاته»
پیکر این شهید والا مقام در قطعه 29 بهشت زهرای تهران واقع می باشد.

فایل های ضمیمه :

فایل های ضمیمه :

چاپ
نظر شما
لطفاً کد امنیتی که در عکس نشان داده شده، را وارد کنید کد امنیتی :
نظرات کاربران