جمعه 28 شهریور 1399 |

جامعه پزشکی بهترین الگو برای ترویج فرهنگ ایثار و از خود گذشتگی است

21:30:0    1399/01/24 گفت و گوی حیات با خانواده شهید مرتضی کبودانیان اردستانی

امروزجامعه پزشکی یکی از الگوهای فرهنگ ایثار و از خود گذشتگی است

شهید مرتضی کبودانیان اردستانی، فرزند رضا در 7 فروردین سال 1345، در خانواده ای ساده در تهران متولد شد. وی فرزند سوم خانواده بود و 3 برادر و 1 خواهر داشت. پدرش سبزی فروش و مادر خانه دار بود، شهید کبودانیان، با اینکه در دوران انقلاب کم سن وسال بود اما به همراه برادرانش در فعالیت های انقلابی مسجد محل حضور فعالی داشت و در سال 58 با تشکیل بسیج، به همراه دوستانش جزو نفرات اولی بود که عضو بسیج شد و پس از آموزش نظامی به صورت داوطلبانه در جبهه حضور یافت و سرانجام در 24 فروردین سال 64، در جزیره مجنون به شهادت رسید.

به همین مناسبت پایگاه خبری حیات گفت وگویی با حسین کبودانیان اردستانی، برادر این شهید عزیز انجام داده است. از آنجا که مادر بزرگوار به دلیل کهولت سن حال مساعدی برای گفت و گو نداشت، در این فرصت اکرم آقایی همسر برادر شهید، به نقل خاطراتی از مادر شهید پرداخت که در ادامه  آمده است.
وی که متولد 1346 و بازنشسته سپاه است، در آغاز به روزهای حضور برادرش در جبهه  اشاره کرد: « وقتی برادرم محصل بود راهی جبهه شد، با اینکه سن و سالش زیاد نبود اما ضرورت حضورش را در جبهه درک کرد و به صورت داوطلبانه پس از آموزش در پادگان امام حسین به جبهه جنوب اعزام شد. او در ابتدا جزو نیروهای عادی در لشکر حضرت رسول(ص)بود و سپس در بخش اطلاعات عملیات لشکر سید الشهدا مشغول به فعالیت شد. مرتضی زمانی که به جبهه رفت دانش آموز بود و چون بیشتر اوقات در منطقه  در رفت وآمد بود، نمی‌توانست در تهران به درس هایش برسد و با امکاناتی برایشان در منطقه فراهم شد توانست درس را آنجا ادامه دهد. او در طول مدت حضورش در جبهه 3 بار از ناحیه پا مجروح شد و در حالی که 19  ساله بود و هنوز هم دیپلمش را نگرفته بود در عمیات بدر به شهادت رسید. آن زمان من و برادر بزرگترم هم در جبهه بودیم و پدر و مادرم با این موضوع مخالفتی نداشتند. برادر بزرگترم جانباز شیمیایی جنگ است و8 سال در جبهه حضور داشت»
وی دربیان ویژگی های برادر شهیدش گفت: « مرتضی بسیار خوش برخورد، خونسرد، مهربان و اهل کمک به دیگران بود. او در وصیت نامه اش و نامه هایی که می فرستاد بسیار بر مراقبت بر نماز اول وقت، نظم و برنامه‌ریزی در کارها و اطاعت از سخنان امام (ره) تاکید داشت.»
در ادامه اکرم آقایی همسر برادر شهید، به نقل از مادر شهید گفت:« در دوران بارداری مرتضی، او فرزند آرامی بود و آن دوران نسبت به سایر بچه ها برایم سختی زیادی نداشت. با اینکه زندگی ساده‌ای داشتیم اما رزق و روزی در زندگی مان فراوان بود.
وقتی مرتضی به مرخصی می آمد با حالت شوخی به من می گفت، سردار از جبهه آمد و با این جملات می‌خواست چند روزی که آمده من  را آرام کند. او در روزهای مرخص اش دائم در بسیج مشغول فعالیت بود و کارهایی مثل نظافت پایگاه را انجام می داد، روز های پنج شنبه  و جمعه هایی که در تهران بود کمتر در خانه می ماند، به قبور شهدا می رفت و آرامگاه شهدا را تمیز و غبار روبی و  عکس های قدیمی شهدا را با عکس های جدید تعویض و آنجا را با پرچم مزین می کرد. آخرین بار با ما خداحافظ کرد، اما برادران کوچکترش را که مدرسه بودند، ندید،  وقتی از زیر قران رد شد، گفت به حسین و محسن، درباره ی نماز تاکید کن و بگو نمازشان را ترک نکنند.»
بانو آقایی، که سال هاست پای صحبت و خاطرات این مادر شهید می نشیند در ادامه گفت: « مادر شهید دائم در حال خاطره گویی است، ایشان به دلیل کهولت سن مدتی است که نمی‌تواند بر سر مزار شهید برود و تنها چیزی که آرامشان می کند این است که ما بر سر مزار می رویم و با دیدن عکس هایی که ما  می اندازیم می‌گویند، انگار خودم آنجا هستم.»
ایشان هنگامی که خاطرات شهید را بیان می کنند در تمام طول مدت اشک می ریزند، اما آرامشی که بر قلب‌شان حاکم است را می توان از بیانشان فهمید و خیلی به این موضوع اهمیت می‌دادند که فرزندانشان مطیع امر امام و رهبری باشند و انتظاری  ندارند که از ارگانی به آنها  سر بزنند. شهید هم سفارش کرده بود که مدیون من هستید اگر پس از شهادت من چیزی طلب کنید. با زندگی ساده به بهترین ها می رسید. 
اکرم آقایی، در بیان خاطراتی به نقل از مادر شهید افزود:« ما زندگی ساده ای داشتیم، یکبار فرش مان کهنه شده بود و می خواستیم آن را عوض کنیم که مرتضی گفت، در جبهه به این پول نیاز بیشتری است، ببینید بچه ها خالصانه در جبهه ها تلاش می کنند، اگر این پول مورد استفاده ی رزمندگان در جبهه قرار بگیرد ارزش آن بیشتر است، حتی او مقداری پول که از بسیج می‌گرفت را به اصرار برای کمک خرجی به پدرش می داد.» 
پدر بزرگوار شهید 6 سال پس از شهادت ایشان به رحمت خدا رفتند.
بانو آقایی، درباره ی مطلع شدن خانواده از  خبر شهادت شهید گفت: « آن زمان یکی از همسایه ها تلفن داشت و مرتضی از جبهه به او زنگ می زد و می گفت ، به مادرم بگو فلان روز ساعت 8 خانه شما باشد من تماس می‌گیرم و من تمام آن روز با عشق تماس فرزندم سپری می کردم. یکی از همسایه ها که آن موقع پسرش با مرتضی در جبهه بود، خبر شهادت را زودتر متوجه شد و در حالیکه می خواست خبر شهادت را به پدر مرتضی بدهد من را هم کمی آماده ی شنیدن خبر شهادت فرزندم کرد. او به پدر مرتضی گفت،  هدیه ای که خدا به شما داد، امانتی بود که به دوباره پیش خدا رفت. 
وقتی پدر مرتضی به خانه آمد، گفت، خانه را جمع و جور کن، نشست و دست به زانو زد و گفت مثل حضرت زینب صبور باش. و آن موقع من متوجه خبر شهادت پسرم شدم. می دانستم  مرتضی شهید می شود، بار آخر که به جبهه می رفت گفت: "مادر منتظرم نباش" و چون خیلی از این حرف ها  می زد، من  آمادگی شهادت او را داشتم. اگر شهید نمی شد برایم جای تعجب داشت. او حتی آخرین بار گفت:" مادر من این بار شهید می شوم ناراحت نباش، آماده باش" و برای مراسماتش هم  سفارشاتی کرد که چگونه برگزار شود. او با وجود سن و سال کمش درک بالایی از مسائل داشت و رفتارش خالصانه بود.» 
از او یک دست لباس و شیشه عطر حرم امام رضا که در جیبش بوده به یادگار مانده است، البته او در همان سن و سالش راهی را انتخاب کرد که جاویدان شد.
بعد از شهادتش یکی از هم رزمانش به مادرش گفته بود: « مرتضی مسئول اطلاعات عملیات و شناسایی جبهه دشمن بود. در حالیکه معمولا شناسایی موقعیت دشمن در شب انجام می‌شد اما او این کار را در روز انجام می‌داد و می گفت، بچه ها من زیر چای را روشن کردم، می رفت و یک ساعت بعد می آمد و نفس نفسش مشخص بود که خبر مهمی در راه است  و باید برای عملیات آماده می شدیم.»
او در حالیکه پس از اتمام عملیات مجددا برای سرکشی و جمع آوری اطلاعات با قایقی تنها رفته بود، خمپاره ای به ران پایش برخورد می کند و چون از بچه ها دور بود در حالیکه خون زیادی از دست می دهد نمی تواند پارو بزند و بر اثر خونریزی زیاد درون قایق در جزیره مجنون به شهادت می رسد. 
حسین کبودانیان اردستانی برادر شهید در پایان گفت و گو به تلاش های شبانه روزی جامعه پزشکی در مقابله با بیماری کرونا اشاره کرد و افزود:« همین تلاش ها بهترین الگو برای ایثار است. آن موقع شهدا از جانشان گذشتند و حالا هم جامعه پزشکی همان کار را انجام می دهند و بهترین نمونه ی ایثار و از خود گذشتگی  هستند. ان شالله این الگو همه گیر شود و ما بتوانیم راه شهدا را ادامه دهیم و برای کشورمان باعث افتخار شویم.  
وی ضمن تاکید بر اطاعت و پشتیبانی از ولایت فقیه گفت:«مسئولین باید بدانند این ملت بهترین ملت است و در همه بحران ها پیشگام بوده است. اگر آنها برای مردم کار کنند، مردم همواره پشتیبان آنان خواهند بود و به امید امام زمان ایرانی آباد خواهیم داشت. »

فایل های ضمیمه :

فایل های ضمیمه :

چاپ
نظر شما
لطفاً کد امنیتی که در عکس نشان داده شده، را وارد کنید کد امنیتی :
نظرات کاربران