جمعه 20 تیر 1399 |

امروز می توانیم با قلم و کلام  ایثار کنیم

00:18:0    1399/01/13 گفت و گوی حیات با خواهر شهید خبرنگار؛ رسول کچوئیان جوادی

امروز می توانیم با قلم و کلام ایثار کنیم

شهید رسول کچوئیان جوادی، فرزند محمد در 9 خرداد سال 1341، در خانواده ای مذهبی در جوادآباد ورامین استان تهران متولد شد. وی به همراه 25 نفر در دوران قبل از پیروزی انقلاب در ورامین فعالیت انقلابی بسیاری داشت و اعلامیه پخش می کرد. شهید کچوئیان در راهپیمایی 15 خرداد جزو کفن پوشان بود و در راهپیمایی ها حضور فعالی داشت. وی هنوز دیپلم نگرفته بود که به محض تشکیل سپاه به عضویت آن در آمد و به جبهه رفت و در 13 فروردین سال 61 در دشت عباس دزفول در عملیات فتح المبین به شهادت رسید.

عذری کچوئیان جوادی، متولد 1347، خواهر کوچک تر شهید به مناسبت سالگرد شهادت برادرش در گفت و گو با خبرنگار حیات به فعالیت های انقلابی او اشاره کرد و گفت: «در دوران قبل از انقلاب من 7 ساله بودم که رسول اعلامیه های امام را به خانه می آورد، نوار های امام را هم گوش می کرد و مدام اخبار انقلاب  را هم پی‌گیری می کرد. رسول عکس امام در نوفل لوشاتو را در خانه زده بود و می گفت اگر متوجه بشوند ما این عکس را داریم ما را می گیرند. در راهپیمایی 15 خرداد کفن پوش شد و در تظاهرات ها حضوری فعال داشت. در زمان جنگ من حدودا 17 ساله بودم و به یاد دارم رسول راجع به مسائل روز صحبت می کرد و خیلی اطلاعات بالا و به روزی داشت. به محض تشکیل سپاه، به عضویت آن درآمد و نسبت به سپاه ارادت خاصی داشت، وقتی لباس سپاه را آورد گفت، این لباس خیلی  با ارزش است، من به این لباس افتخار می کنم. رسول فرد بسیار فعالی بود و در خیلی از زمینه ها فعالیت می کرد. مدتی هم خبرنگار بود و برای فعالیت های خبری به مریوان، سنندج و دوکوهه می رفت. من هنوز کارت خبرنگاری او را دارم. با شروع جنگ هم او مدام به جبهه رفت و آمد داشت.»
وی در بیان ویژگی های اخلاقی برادرش گفت: « ما در خانواده مذهبی بزرگ شدیم، مادربزرگم حافظ قرآن و معلم قرآن بود و پدر و پدربزرگم هم شب های جمعه جلسات قرآن برگزار می کردند. پدربزرگم فرد خیری  و بانی ساخت مسجد خاتم الانبیا بود و برای ساخت این مسجد از مردم کمک می گرفت. رسول در این فضا رشد کرد و به مجالس مذهبی علاقه ی زیادی داشت. روز به روز انگیزه ی مداحی در او بیشتر می شد وخیلی مشتاق بود، اذان می گفت، هم چنین در ماه مبارک رمضان دعای سحر و افتتاح می خواند. 
او هیچ گاه از خودش تعریف نمی کرد و اهل خود ستایی نبود، رسول فرد بسیار خوش اخلاق و خوش رفتاری و اخلاقش بی نظیر بود، آداب اجتماعی بالای هم داشت. به یاد دارم، 7 ساله بودم و در خارج از خانه قالیبافی می‌کردم، وقتی به خانه می آمدم با اینکه سن کمی داشتم برای من چای می آورد. 
در زمان جنگ او خیلی روی حجاب و نماز تاکید می کرد و به شهادت هم علاقه ی زیادی داشت. رسول فرد فعالی بود به طوریکه در همه ی محافل بود، البته اسرار کارش را برای ما بازگو نمی‌کرد. او به عکاسی هم علاقه داشت و ما از طریق عکس هایش متوجه خیلی از فعالیت های او می شدیم. در یک مراسم که 2 سال پیش برگزار شد متوجه شدیم رسول با شهیدان شیرودی و بروجردی دوست بوده است. در آخرین دیدارمان نوار سازگار را برای من آورد و 13 فروردین خبر شهادتش را به ما دادند. خوشبختانه نوروز دو سال پیش نوروز ما در همان منظقه ای بودیم که رسول به شهادت رسید.» 
وی درباره ی نحوه مطلع شدنشان از خبر شهادت برادرش گفت: « من به گل وگیاه علاقه دارم، آن روز که خبر شهادت رسول را برای ما آوردند من در حیاط مشغول کار باگیاهانم بودم. تقریبا آن زمان محل سکونتمان حالت روستایی داشت، اتوموبیلی  آمد و من تعجب کردم. پدرم که آن زمان کاسب بود، با رنگ پریده به خانه آمد و به مادرم گفت: از طرف سپاه آمده‌اند، چای بیاور.
پس از 10 دقیقه پدرم به خانه آمد و گفت رسول به شهادت رسیده است، ما با بچه های سپاه به تهران می رویم. مادرم با شنیدن این خبر سکوت کرد اما مادر بزرگم خیلی بی قراری می کرد. چون رسول به ازدواج علاقه داشت، پدرم هنگامی که از تهران بازگشت آینه و شمعدانی خریده بود و ما آن را در مراسماتی که  برای رسول برگزار می‌شد، می گذاشتیم. پدر و مادرم، مخصوصا پدرم در مقایسه با خانواده های شهدایی که می شناختیم صبر عجیبی داشتند. وقتی پسر خاله ام شهید شد پدرش خیلی بی تابی می کرد و دائم در باغشان به زیر درختی می‌نشست که پسرش کاشته بود. اما پدرم صبرخاصی داشت، ایشان 26 سال پیش به رحمت خدا رفتند، هنگام فوتشان به برادرم گفته بودند، عکس رسول را از روی طاقچه بردار، جگرم سوخت دیگر! 
ایشان ناراحتیشان را زیاد ابراز نمی کردند. من 5 برادر دارم که 4 تای دیگر از آنها هم در جبهه بودند. هنگامی که رسول به شهادت رسید ترکشی به ریه ی برادر سومم ناصر اصابت کرد و در بیمارستان بستری شد. برادر اولم هم حجت الله که آن زمان دوران سربازی اش بود در جبهه بود، ما 9 ماه از او کاملا بی خبر بودیم و او پس از 9 ماه بازگشت.»

وی در پایان این گفت و گو درباره ی ترویج فرهنگ ایثار و شهادت اظهار کرد:« خط مقدم آن زمان جبهه ها بود. اما هم اکنون جامعه با خطرات دیگری مانند تهاجمات فرهنگی مواجه است، ایثار و از خودگذشتگی در هر زمینه‌ای می تواند نمود داشته باشد، ما می توانیم  با قلم هایمان، با کلام هایمان ایثار کنیم و فداکاری داشته باشیم. به نظر من از خود گذشتگی حد و مرز ندارد، بخصوص در حال حاضر که درگیر بیماری کرونا هستیم، پزشکان، پرستاران و کادر درمانی جزو ایثارگران هستند. انسان ها باید به یکدیگر خدمت کنند همانطور که در قران آمده باید در انجام کار های خیر از یکدیگر سبقت بگیریم. در زمان جنگ در مدارس نخ می آوردند و مادرانمان در خانه برای رزمندگان شال و کلاه می‌بافتند، اما حالا مصداق ها و نمود های ایثار می تواند شکل متفاوت تری در جامعه داشته باشد. »

فایل های ضمیمه :

فایل های ضمیمه :

چاپ
نظر شما
لطفاً کد امنیتی که در عکس نشان داده شده، را وارد کنید کد امنیتی :
نظرات کاربران