دوشنبه 11 فروردین 1399 |

از کلاه  وشال بافتن برای رزمندگان تادوختن ماسک برای محرومان

18:4:0    1399/01/05 همسر شهید میرزاده دزفولی درگفت و گو با حیات با مقایسه دوران جنگ وامروز:

از کلاه وشال بافتن برای رزمندگان تا دوختن ماسک برای محرومان

شهید سید کاظم میرزاده دزفولی در ۵ آذر سال ۳۵، در شهر رامهرمز استان خوزستان متولد شد. پدرش عبدالمحمد و مادرش طوبی پورمرشد، نام داشت، وی که ۴ برادر و ۳ خواهر داشت فرزند پنجم خانواده بود. سال 59 پس از شهادت برادرش، سید حسن، خانواده ایشان از خوزستان به قم مهاجرت کردند. شهید سید کاظم، در آن زمان فرهنگی بود و در مقطع ابتدایی تدریس می کرد. وی از طرف بسیج فرهنگیان عازم جبهه شد و در ۵ فروردین سال ۶۴،به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

مریم آزاددل، همسر شهید سید کاظم میرزاده دزفولی، که فرهنگی و ساکن تهران است به مناسبت سالگرد شهادت این شهید بزرگوار در گفت  و گو با خبرنگار حیات به روزهای ازدواجشان اشاره کرد و گفت:« خانواده دزفولی، پس از شهادت سید حسن برادر همسرم از خوزستان به قم آمدند، ما هم که اصالتا اهل قم هستیم آن زمان در قم زندگی می کردیم، حدود 3 سالی بود که آنها به قم آمده بودند، ما همسایه ای روحانی داشتیم که با آنها رفت و آمد می کردیم و از طریق او با هم آشنا شدیم. یک هفته پس از آشنایی جشن ساده ای در خانه برگزار شد و ما ازدواج کردیم. 
وی در بیان ویژگی های اخلاقی همسر شهیدش گفت:« ما حدود یک سال و نیم با هم زندگی کردیم، ایشان فردی بسیار معتقد و با ایمانی بود و دوست داشت به اسلام خدمت کند، به پدر و مادرش احترام خاصی می‌گذاشت و هنگامی که کوچکترین مساله ای پیش می آمد وضو می گرفت و برای حل شدن مشکل نماز می‌خواند و اهل توسل بود.»
همسر شهید با اشاره به روزهای جنگ گفت:« ما هردو هم عقیده بودیم، سیدکاظم، از طریق بسیج فرهنگیان به جبهه رفت و من هم در تهیه اقلام مورد نیاز برای جبهه در شهرمان فعالیت می کردم. همسرم سال 62 به جبهه رفت و مدت حضورش در جبهه حدود 6 ماه بود. در طول این مدت 2 بار به مرخصی آمد، آن زمان پسرمان تازه متولد شده بود. در آخرین  مرخصی، پس از دیدن بچه و خانواده ها مجددا به جبهه رفت. او همواره تاکید داشت که زیاد قرآن بخوانید، به ائمه علیهم السلام توسل داشته باشید و پشتیبان ولایت فقیه و رهبر باشید. او پس از بازگشت به جبهه در 5 فروردین سال 64 در منطقه طلائیه بر اثر اصابت خمپاره به قلب و بالای سرش به شهادت رسید.»
وی در حالیکه بغضی گلویش را می فشرد گفت:« پس از شهادت همسرم  پسرم 9 ماهه بود و من  تمام مصائب حضرت زینب (س) را با تمام وجودم درک کردم. روح شهید همواره با ما بوده و همیشه من و فرزندم را حمایت کرده است، حتی الان هم انگار با من است. گاهی وقتی مشکلات در جامعه زیاد می شود، نگران می شوم اما از درون حسی به من می گوید خدایی هست و خون شهیدان انقلاب را حفظ خواهد کرد. دعا می کنم ظهور امام زمان (عج) به زودی محقق شود. چقدر خوب است در همه کارهایمان خدا را در نظر بگیریم تا خداوند حمایتگر ما باشد ولی متاسفانه وقتی خدا را فراموش می کنیم همه چیز از دستمان می رود.»
بانو آزاد دل در پایان این گفت و گو تصریح کرد:« الان که به دلیل شیوع بیماری کرونا به پایگاه جهادی می‌رویم تا  برای مناطق محروم  ماسک بدوزیم، به یاد روز های جنگ افتاده ام که شب ها برای رزمندگان کلاه و شال گردن می بافتیم، البته در حال حاضر تنها کاری از دستمان بر می آید انجام بسیج وار دوخت ماسک است، در جامعه می بینیم دوباره ایثار و از خودگذشتگی در مردم تجلی پیدا کرده است، باید دست به دست هم بدهیم و با همبستگی در مقابل این ویروس ایستادگی کنیم. ان شاالله با یاری خداوند و رعایت نکات بهداشتی این مشکل را هم پشت سر می‌گذاریم .»


فایل های ضمیمه :

فایل های ضمیمه :

چاپ
نظرات کاربران
نظر شما
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران :
لطفاً کد امنیتی که در عکس نشان داده شده، را وارد کنید کد امنیتی :