دوشنبه 11 فروردین 1399 |

سی سال خاطره از ۳ سال زندگی مشترک

09:31:0    1398/12/26 همسر شهید نجفی رستگاری در گفت و گو با حیات مطرح کرد

سی سال خاطره از ۳ سال زندگی مشترک

حاج کاظم نجفی رستگار در سوم فروردین سال ۱۳۳۹ در شهر ری به‌ دنیا آمد. وی تا کلاس سوم دبیرستان درسش را ادامه داد و پس از آن در صف عناصر انقلابی قرار گرفت. با پیروزی انقلاب اسلامی و آغاز تحرکات نیروهای ضد انقلاب، همراه نیروهای شهید دکتر مصطفی چمران، راهی کردستان شد و آموزش‌های چریکی را در آن‌جا فرا گرفت. او پس از بازگشت از کردستان و آموختن فنون نظامی و جنگ شهری از سوی شهید چمران و جاویدالاثر حاج احمد متوسلیان، در پادگان توحید، به عضویت رسمی سپاه پاسداران درآمد و بعد از مدتی برای آموزش احکام دینی و مسائل نظامی به جوانان ونوجوانان به شهرفیروزکوه رفت.

حاج کاظم پس مدتی به‌ عنوان فرمانده یکی از گردان‌های تیپ رسول الله(ص)، که فرمانده آن احمد متوسلیان بود، انتخاب شد و پس از شش ماه فعالیت، «مسئولیت واحد عملیات» را در پادگان توحید پذیرفت و تا شروع جنگ در این سمت باقی ماند.
شهید رستگار؛ در این دوره طی مأموریتی جهت توانمندسازی نیروهای «حزب‌الله»، به‌عنوان فرمانده گردان به جنوب لبنان اعزام شد و مسئولیت تعدادی از عملیات‌ها را برعهده گرفت. بازگشت او از لبنان با تشکیل تیپ دوم سپاه تهران  به نام سید الشهدا(ع)مصادف شد وی با جمعی از یاران و دوستانش،فرماندهی عملیات تیپ را عهده‌دار شد.
تا اینکه پس از حضور مداوم در جبهه در جریان عملیات «بدر»، روز پنجشنبه ۲۵ اسفند ماه ۱۳۶۳، هنگام اذان ظهر در شرق دجله (منطقه هور الهویزه) در حال شناسایی منطقه، همراه چند نفر از فرماندهان تیپ سیدالشهدا (ع) به درجه رفیع شهادت نائل آمد. پیکر این فرمانده شهید بعد از ۱۳ سال همچون سید و سالار شهیدان، قطعه قطعه  در سال 77  به وطن بازگشت.
پایگاه خبری حیات، به مناسبت سالگرد شهادت سردار شهید حاج کاظم نجفی رستگار، به گفت و گو با اکرم حاج ابوالقاسمی دولابی، همسر بزرگوار این شهید پرداخته است. لازم به ذکر است حاج محمد حاج ابوالقاسمی دولابی، برادر این همسر شهید که از جانبازان گرانقدر شیمیایی و از یادگاران دفاع مقدس بوده است، پس از تحمل سال ها رنج ناشی از عارضه ی شیمیایی در عملیات فتح خرمشهر، در هفته ی گذشته به رحمت ایزدی پیوست. ضمن عرض تسلیت به این بانو ایثارگر و همسر شهید و خانواده محترمشان در ادامه مشروح این گفت‌و‌گو را می خوانید.
اکرم حاج ابوالقاسمی دولابی، در ابتدا به نحوه ی آشنایی و ازدواج با همسرش اشاره کرد و گفت:« ما در سال 61 با هم ازدواج کردیم و آن زمان همسرم درگیر مسائل کردستان بود.
حاج کاظم با برادرم حاج محمد، دوست صمیمی بودند و هردو در پادگان توحید شهرری فعالیت داشتند، آشنایی ما هم از این طریق بود، از طرفی نسبت فامیلی دور هم با داشتیم. ازدواج من و خواهرم تقریبا در یک زمان بود و شهادت همسرهایمان هم در یک روز اتفاق افتاد، 25 اسفند  سالگرد دو شهید حاج کاظم و شهید ناصر شیری است.»  
اکرم حاج ابوالقاسمی، فرزند حاج محمد علی حاج ابوالقاسمی، که از انقلابیون فعال بوده  است در ادامه  گفت:« معیار های ازدواج ما تدین، مذهبی و انقلابی بودن بود. پدرم از انقلابی های قدیم، از جوانان 15 خرداد و جزو فداییان اسلام بود و در ایام انقلاب هم بسیار فعالیت داشت، برادرانم حاج جواد جانباز نابینا و حاج محمد، جانباز شیمیایی که اخیرا به رحمت رفت هردو جزو نیروهای حاج کاظم بودند، که در فتح خرمشهر حضور داشتند».
اکرم حاج ابوالقاسمی، به روزهای پس از ازواجش با شهید رستگار و حضور شهید در سوریه اشاره کرد:« پس از فتح خرمشهر 6 ماه از ازدواجمان نگذشته بود که حاج کاظم به همراه حاج احمد متوسلیان، جزو اولین گروهی بودند که به سوریه رفتند و همان موقع بود که حاج احمد را به اسارت گرفتند، پس از مدتی حاج کاظم، به ایران بازگشت و فرماندهی تیپ سیدالشهدا را به ایشان دادند و چون قرار بود ایشان مدام در مناطق عملیاتی بمانند  من هم به همراه ایشان به مناطق جنگی رفتم و 2 سالی که بعد از آن با هم زندگی کردیم در مناطق جنگی در دزفول، اهواز و اسلام آباد غرب بودیم. 
آن زمان برایم بهترین دوران بود، حتی اگر یک ماه حاج کاظم، ر ا نمی دیدم دل خوش بودم که در اولین فرصت می توانم اورا ببینم. اینکه از خانواده ام دور بودم برایم سخت بود. البته این سختی خوشایند بود چون  می توانستم بیشتر در کنار همسرم باشم. حاج کاظم، شب های عملیات می آمد و دیگر تا پایان عملیات او را نمی دیدم. آن زمان با خانواده های خیلی از شهدا مثل شهیدان باکری و کریمی و تعداد دیگری از شهدا یکجا و در یک پادگان بودیم.» 
همسر شهید رستگار، در بیان خاص بودن شخصیت این شهید والامقام گفت:« ایشان  از نظر ویژگی های اخلاقی، رفتاری، عطوفت، مهربانی و همسرداری تک و خاص بود و درک بسیار بالایی داشت. اگر کسی ایشان را در تهران می دید باور نمی کرد که یک مرد جنگی باشد، ، من 3 سال با حاج کاظم زندگی کردم ولی به اندازه ی 30 سال تجربه و خاطره از ایشان دارم. همسرم همواره به رعایت حجاب و حفظ ایمان و پشتوانه ولایت بودن سفارش می‌کرد.»
وی آخرین دیدارش را با شهید این چنین بیان کرد:« هر وقت حاج کاظم می خواست  به جبهه برود هنگام خداحافظی می گفت، نمی توانم به پشت سرم نگاه کنم، می ترسم دلم بلرزد، شما ناراحت نشو  و من هم هربار پشت سرش بسیار گریه می کردم. قرار بود همسرم و شهید ناصر شیری همسرم خواهرم با هم به جبهه بروند. من به منزل خواهرم رفتم، شب جمعه آخر سال بود، خداحافظی کردیم و آنها رفتند اما حاج کاظم  3 مرتبه به بهانه های مختلف برگشت. به اوگفتم دوست دارم تا سر کوچه با شما بیایم و برخلاف همیشه برای اولین بار گفت : باشه، بیا و آنها رفتند. درست 40روز پس از تولد دخترمان بود که حاج کاظم  به شهادت رسید. بلافاصله پس از شهادت شان خبر به برادرم حاج جواد، رسید، به او گفته بودند : هر دوی دامادهایتان در یک منطقه ای بودند که خاک آن منطقه زیر و رو شده است، اما صبر کنید تا خبر قطعی شود، تا غروب خبر قطعی شد اما کسی به ما چیزی نگفت، ما به خانه مادرم رفتیم. شب سختی بود و من آن شب خیلی مضطرب و پریشان بودم و می دانستم اتفاقی می خواهد بیافتد.
ابتدا خبر شهادت حاج کاظم آمد و چند روز بعد خبر شهادت شهید ناصر شیری قطعی شد، خانواده که از موضوع خبر داشتند منزل را آماده کردند، فردای روز شهادت حاج کاظم، کم کم  به من خبر دادند وگفتند : حاج کاظم مجروح  شده است، من گفتم نگویید مجروح بگویید شهید شده است. 6 روز بعد پیکر مطهر شهید ناصر شیری به تهران آمد و در 2 فروردین ماه سال 64 تشییع شد.»
وی در پایان این گفت و گو گفت:« برخی مسئولین درکمرنگ شدن فرهنگ ایثار و از خود گذشتگی در جامعه مقصرند، حاج محمد، برادر  جانباز م که اخیرا به رحمت خدا رفته است، همواره دغدغه جامعه را داشت تا پایان عمر از رهبری حمایت می کرد. ایشان با وجود مشکلات جسمی که داشت در راهپیمایی 22 بهمن، شرکت کرد و می گفت، به کوری چشم دشمن باید شرکت کنیم، این بچه های کم سن و سال سربازان ولایت هستند و باید به همگان نشان داده شوند.»

فایل های ضمیمه :

فایل های ضمیمه :

چاپ
نظرات کاربران
نظر شما
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران :
لطفاً کد امنیتی که در عکس نشان داده شده، را وارد کنید کد امنیتی :