دوشنبه 11 فروردین 1399 |

شهدا از حرمت ها،باورها و اعتقادات دفاع کردند

00:14:0    1398/12/22 بمناسبت روز بزرگداشت شهدا در گفت و گو ی‌ حیات با همسر شهید مدافع حرم مطرح شد

شهدا از حرمت ها، باورها و اعتقادات دفاع کردند

۲۲ اسفند هر سال مصادف با روز بزرگداشت شهدا است،این روز فرصتی برای تکریم از انسان هایی است از جنس شجاعت و شهامت، آنان که روحیه ی مقاومت، ایثار و حماسه را در جامعه جاری کرده و در عرصه ی جهاد علیه استکبار و شهادت الگویی بی بدیل هستند. شهدا منادیان آزادگی، که با همت بلند خود برای حفظ مصالح و استقلال کشور از تمام آنچه داشتند، از جان شیرین شان گذشتند و نقشه ی راه آیندگان برای رسیدن به سر منزل مقصود شدند.

بهمین مناسبت پایگاه خبری حیات با همسر گرامی شهید مدافع حرم، سرهنگ پاسدار داود مرادخانی، گفت وگویی انجام داده است.
این شهید بزرگوار  در 1 فروردین سال 1348، درتهران متولد شد. وی در حالیکه فرزند پنجم خانواده بود، 3 خواهر و 3 برادر داشت. شهید مرادخانی 4 ساله بود که به همراه خانواده اش به زنجان مهاجرت کرد. او که جوانی انقلابی و پرورش یافته در پایتخت شور و شعور حسینی بود در 17 سالگی به عنوان بسیجی راهی جبهه شد و در حالی که  در سرزمین های غرب و جنوب ایران، شرق دجله و هورالعظیم مشغول دفاع از ایران اسلامی بود، در میدان نبرد درعملیات والفجر10درحلبچه جانباز شیمیایی شد و پس از آن در حالی که کماکان به دفاع از میهن اسلامی می پرداخت در سال 66، به سپاه پاسداران پیوست.


همسرم بیشتر اوقات در ماموریت و در مناطق مرزی بود
سید مریم شبیری همسر 45 ساله ی این شهید بزرگوار در گفت و گو با خبرنگار حیات به نحوه ی ازدواجش با شهید مراد خانی اشاره کرد و گفت:« ازدواج ما کاملا سنتی بود و هردو آن زمان، کم سن و سال بودیم. ما در تیرماه سال 68  با هم ازدواج کردیم و زندگی مشترکمان 27 سال به طول انجامید و حاصل این ازدواج 2 دختر است، قبل از ازدواج همسرم شیمیایی شده بود ولی اثرات شیمیایی در ایشان زیاد نبود، از همان زمان این مساله را از طرف بنیاد شهید پیگیری نکرد، حتی اواخر عمرش که مشکلات تنفسی اش زیاد شده بود و از اسپری استفاده می کرد  با وجود اینکه نامه ای برای پیگیری این موضوع آمده بود، همسرم می گفت: همه چیز که برای این دنیا نیست و باز هم موضوع را پیگیری نکرد.»
همسر شهید مراد خانی در بیان ویژگی های شخصیتی شهید گفت:« ایشان مثل تمام شهدا با گذشت و مهربان بود، او یک تخریب چی دلیر و  فردی شجاع در میدان  نبرد بود. حتی یک بار در بانه در حالی که با چند سرباز در یک پادگان بود، مورد حمله ی منافقین قرار گرفت و توانست پایگاه را حفظ کند. همسرم بیشتر در ماموریت و در مناطق مرزی بود.»

 
هر کاری از دستش بر می آمد انجام می داد
وی در ادامه افزود: «تمام زندگی ما خاطره است. همسرم مردی همراه و همدل بود. اگر من در خانه می‌خواستم کاری را انجام دهم ایشان زودتر از من آن کار را انجام می داد و سعی بر این داشت وقتی می خواهد به ماموریت برود کارها طوری هماهنگ باشد که من و دخترانم زیاد اذیت نشویم. داود خیلی به پدر و مادرش رسیدگی می‌کرد و تمام کارهایشان را انجام می داد و می گفت، باید هر کاری از دستمان بر می آید انجام دهیم. در بین دوست و فامیل هم به همین صورت بود و هر کاری از دستش بر می آمد انجام می داد. یکی از خواهران همسرم سال ها پیش  به رحمت خدا رفت. همسرم به فرزندان  او بیش از اندازه محبت می کرد به طوری که بعد از شهادتش فرزندان خواهرش می گفتند، ما تازه احساس می کنیم که مادرمان نیست. نمی گویم ایشان یک فرد استثنایی بود و مثلا هرگز عصبانی نمی شد، ولی اخلاق ها و محبت های خاص خودش را داشت.
داود هیچ گاه به کسی نمی گفت که فلان کار را انجام بده، بلکه اهل اعمال نیک بود و این طور دیگران را به امور خیردعوت می کرد. اعتقاد به ازدواج آسان و ساده داشت و ملاک هایی مثل مومن  و باخدا بودن برایش در اولویت اول قرار داشت. دخترانم محجبه و چادری هستند ولی پدرشان هیچگاه به طور مستقیم به آنها نگفت که حجاب چادر را داشته باشند،  او طوری رفتار کرد که دخترانم خودشان چادر را انتخاب کردند.»

این جنگ جنگ باورهاست
سید مریم شبیری درباره ی حضور همسر شهیدش در سوریه گفت: « وقتی داود متوجه شد که در سوریه جنگ است خیلی ناراحت شد و از همان روزهای اول شروع به پیگیری کرد که به سوریه برود اما چون او بیشتر اوقات درماموریت بود، فرماندهانش با رفتن او موافقت نمی کردند. در سال های 93 و 94 خیلی این موضوع را پیگیری کرد، چندین بار از تهران نامه آورد تا این اجازه را بگیرد، او به فرماندهانش می گفت، می دانم بچه ها جای من را پر می کنند، اجازه بدهید من بروم.
تا اینکه سوم  اسفند 94، به او اجازه دادند به سوریه برود، برق خاصی در چشمانش بود و از  ته دل می خندید و پس از آن شروع به هماهنگ کردن کارهای پادگان و خانه کرد. من همان موقع مخالفتی  نکردم، اما بعد به او گفتم، می شود نروی؟
احساس دلتنگی می کردم ، خندید و گفت : ما نمی رویم از حرمی که شما تصورش را می کنید دفاع کنیم، حرم امام حسین بارها با خاک یکسان و هربار زیباتر از قبل ساخته شد، ما می رویم از حریم حرمت ها، باورها و اعتقادات مان دفاع کنیم، این جنگ جنگ باورهاست، اگر بگویی نرو! نمی روم، ولی به نظرت روز عاشورا چرا اهل کوفه شرمنده شدند، همه برای رسیدن به پول و مقام ترک جبهه علیه باطل را نکردند، عده ای هم بخاطر همسر و فرزند به یاری امامشان  نرفتند. فکر می کنی فردای قیامت می توانی به صورت حضرت زهرا نگاه کنی؟ الان زمان امتحان است.
بخاطر اینکه به او گفتیم نرو، شرمنده شدیم و دیگر حرفی نزدیم.»


وقتی وارد میدان مین می شوم به حضرت زهرا توسل پیدا می کنم
وی درباره ی نحوه ی مطلع شدن از خبر شهادت همسرش گفت:« داود ارادت خاصی به حضرت زهرا سلام الله علیها داشت و یک بار در مصاحبه ای گفت، وقتی وارد میدان مین می شوم به حضرت زهرا توسل پیدا می کنم.
او 5 اسفند 94، راهی سوریه  شد و 16 روز بعد مصادف با شهادت حضرت زهرا  در21 اسفند ماه، در منطقه ی حلب درحال پاکسازی منطقه به شهادت رسید.
داود روز قبل از شهادتش با من تماس گرفت و گفت:« من چند روزی می خواهم به ماموریتی بروم و  نمی توانم با شما  تماس بگیرم، نگران نباشید. همسرم روز جمعه به شهادت رسید و ما خبر نداشتیم.
دخترم به محض قطع شدن تلفن آمد و گفت: کاش هماهنگ می شد که من با پدر صحبت کنم دلم خیلی برایش تنگ شده است. جمعه  فردای آن روز ما خیلی احساس دلتنگی می کردیم و اتفاقا خواهران همسرم هم همین حس را داشتند. تا چند روز این حس و حال در وجودمان بود. پسران خواهر همسرم و برادران همسرم موضوع  شهادت داود را متوجه شده بودند ولی کسی نمی توانست این خبر را به ما بدهد تا اینکه دوشنبه صبح با آمدن اقوام به منزلمان متوجه شهادت همسرم شدیم، وقتی پیکر همسرم را آوردند، فقط یک قسمت از بدنش که قرآن در جیبش بود سالم مانده بود. فردای آن روز پیکر ایشان به همراه رحمان بهرامی که بازنشسته ی سپاه بود و یک روز قبل از داود به شهادت رسیده بود، تشییع شد و در مزار پایین حضرت معصومه در شهر زنجان به خاک سپرده شد. وصیت ایشان بود که هنگام تشییع پیکرشان شعار مرگ بر امریکا سر داده شود. 
مادر همسرم خیلی به داود وابستگی داشت، زمان جنگ هرگاه، کسی نامه ای از همسرم می آورد مادرش از خوشحالی می گفت، بنشینید من دورتان بگردم که خبر از داود آورده اید.
بعداز شهادت داود می گوید، وقتی بیتاب می شوم داود با لبخند در نظرم می آید.

اولویت اول کلام مقام معظم رهبری است
سید مریم شبیری، ولایت مداری را از ویژگی های بارز شهید برشمرد و افزود:« داود همیشه سعی می‌کرد با همه جوانان، بخصوص آنهایی که تبلیغات روی آنها تاثیر می گذاشت ارتباط دوستانه برقرار کند و غیر مستقیم با عمل خود آنها را به راه درست دعوت کند و می گفت، اولویت اول کلام مقام معظم رهبری است، به ما هم سفارش می کرد گوش به صحبت های رهبری داشته باشیم.»
او همیشه می گفت: «ایثار و از خودگذشتگی یک وظیفه است و همیشه در جبهه و جنگ نمود ندارد،  در هر شغلی نیاز به ایثار وجود دارد. اگر هر شخصی در جامعه برای خودش احترام قائل باشد و از خودگذشتگی داشته باشد آن جامعه بهترین جامعه است.»

فایل های ضمیمه :

فایل های ضمیمه :

چاپ
نظرات کاربران
نظر شما
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران :
لطفاً کد امنیتی که در عکس نشان داده شده، را وارد کنید کد امنیتی :