جمعه 2 اسفند 1398 |

نقش هسته های مقاومت ارتش در پیروزی انقلاب اسلامی

11:28:0    1398/11/22 در گفت وگو حیات با سرهنگ شریف النسب مطرح شد:

نقش هسته های مقاومت ارتش در پیروزی انقلاب اسلامی

سرهنگ سید محمد علی شریف التسب در سال 1323 در اصفهان دیده به جهان گشود، و پس از طی دوران مدرسه در سال 1342 وارد دانشکده افسری شد، وی در دوران تحصیل خود در دانشکده افسری با چهره های مطرحی همچون سرلشکر شهید یوسف کلاهدوز و سرلشکر شهید حسن آقا رب پرست هم دوره بود. پس از تکمیل تحصیلات در رسته پیاده نظام ارتش مشغول فعالیت شد، در این ایام با شهید سید موسی نامجو و شهید یوسف کلاهدوز آشنا شد. این آشنایی مقدمه ای بر تشکیل جلسات پنهان در خارج از پادگان برای حفظ اصالت ارتش برای جلو گیری از سوءاستفاده رژیم پهلوی از ارتشی ها علیه اعتراضات مردمی بود. پس از پیروزی انقلاب اسلامی و در جریان دفاع مقدس هم سرهنگ شریف النسب به عنوان یکی از فعال ترین اعضای نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران ،به سازمان دهی نیرو های پراکنده نظامی و غیر نظامی ایران علیه تجاوز نیرو های بعثی در خرمشهر پرداخت. پایگاه خبری حیات به مناسبت سالگرد پیروزی انقلاب با این سرهنگ کهنه کار انقلابی گفت و گوی مفصلی را انجام داده که مشروح آن را در دو بخش مجزا ( روایت او از فعالیت های قبل انقلاب و فعالیت های وی در بعد از پیروزی انقلاب)می خوانید.

 به گزارش پایگاه خبری حیات ،در سال های اخیر، روایت های تاریخی سرهنگ شریف النسب از تشکیل هسته های مقاومت در ارتش شاهنشاهی و همچنین خاطرات او از همراهی با چهره های مطرح ارتش در دوران دفاع مقدس نظیر شهید نامجو، شهید فکوری و شهید صیاد شیرازی با استقبال علاقمندان به تاریخ معاصر کشور مان روبرو شده است. شاید بتوان گفت که وی یکی از شاخص ترین چهره های نظامی تاریخ معاصر کشور مان باشد و بنا به شرایطی که از سر گذرانده در حساس تربن مقاطع و تعیین کننده ترین وضعیت های تاریخی کشور حضور داشته و یا در آنها اثر گذار بوده است. ما در اینجا گفت و گویمان را به دو بخش عمده تقسیم می کنیم تامطول بودن صحبت ها خواننده را خسته نکند و از آنجایی که این گفت و گو به مناسبت فرا رسیدن سالگرد پیروزی انقلاب انجام شده ، قسمت اول را به تجربیات و خاطرات وی از دوران پیش از انقلاب تا زمان پیروزی انقلاب اختصاص می دهیم.

  •  لطفا مختصری در رابطه خودتان و نحوه ورودتان به ارتش بفرمایید.

من سرهنگ ستاد، رسته پیاده سید محمد علی شریف النسب اهل استان اصفهان هستم  در سال 1339  تحت تاثیر شخصیت وارسته ای بنام « دکتر فضل الله صلواتی »در اصفهان و نام و آوازه امام خمینی (ره) و مبارزات آشکار ایشان با رژیم پهلوی قرار گرفتم و در سال 1342 برای خدمت به کشور و حفظ و حراست و آبرو و استقلال ارتش ، وارد دانشکده افسری شده و به ارتش پیوستم. سال 1343 شهید علی صیاد شیرازی نیز وارد دانشکده افسری شد و سال بعد از آن هم شهیدیوسف کلاهدوز وارد دانشکده شد. دوستی ما سه نفر از همان آغاز ورود به دانشکده افسری شکل گرفت. دوستی و ارتباطی که هرگز گسسته نشد.  همه ما در آن زمان ، تحت تاثیر افکار ستوان یکم سید موسی نامجو، که در دانشکده افسری استاد نقشه خوانی و نقشه برداری ما بود  وارد کلاس های خصوصی عقیدتی  شدیم که در خارج از دانشکده برقرار بود و بنده تا آن زمان از وجود آن اطلاع نداشتم.   

  • بعد از آشنایی و ورود به این کلاس های مخفی عقیدتی چه اتفاقی افتاد؟

 وقتی که وارد این کلاس ها شدم متوجه شدم که تعداد زیادی از دوستان و هم دوره ای های دیگر هم در این جلسات حضور دارند. در اولین جلسه بسیار نگران بودم که مبادا این برنامه جنبه پنهانی و سیاسی داشته باشد. به دلیل اینکه هر کس وارد ارتش می شد اگر فعالیت سیاسی می کرد مساوی با اعدام و تیر باران بود. اما وقتی وارد جلسات شدم دیدم که موضوع این جلسات آموزش قرآن و نهج البلاغه و  تاریخ ادیان است و نگرانی ام از بین رفت. این جلسات در گوشه و کنار تهران ودر مکان های متعددی برگزار می شد . از انجایی که اکثر افرادی که به این جلسات می آمدند از شاگردان شهید نامجو بودند تقریبا تمامی آنها متاثر از فعالیت های وی بودند. شهید نامجو در طول این سه سال تمام شاگردان خود را کاملا آماده و آگاه می کرد و زمانی که دوره آموزشی ما تمام می شد، و هر کداممان به رسته های خودمان اعزام می شدیم( مثلا رسته زرهی شیراز، یا رسته همهندسی بروجرد، رسته تبریز و ...) ایشان همه ما را به افراد قدیمی تر که قبلا دوره هایی را وی گذرانده بودند معرفی می کرد و اینطور بود که مناسبات حفظ می شد و ما در رسته های خود در گرو های حداکثر 8 تا9 نفره ای به فعالیت ادامه می دادیم، این گروه ها بعدها با نام « هسته های مقاومت» در درون ارتش شناخته شدند. این هسته های مقاومت  تا سال 56 -57 چنان پررش یافته بودند که توانستند مهمترین و کلیدی ترین موقعیت های نظامی در ارتش را در اختیار بگیرند و در جریان انقلاب نقشی تعیین کننده و اثر گذار داشتند. 

  •  نقش این هسته های مقاومت در جریان انقلاب و ورود امام به کشور چه بود؟  

خوب، همانطور که گفتم این هسته های مقاومت پرورش یافته مکتب اهل بیت و حاصل همان کلاس های عقیدتی بودند که شرح آن را دادم و همانطور که گفته شد تا سال 57 در درون ارتش بسیار گسترش یافته بودند و نقش های بسیار مهم را از آن خود کرده بودند، بطوری که وقتی امام خمینی (ره) قصد بازگشت به ایران را داشتند کاملا از ارتش مطمئن بودند و می دانستند که قلب و روح ارتش با ایشان است و در جبهه مردم ایستاده است. زمانی که امام پا به فرودگاه گذاشتند چیزی حدود 200 نفر نظامی و لباس شخصی امنیت ایشان را در دست گرفتند و به شدت محافظ ایشان بودند. از آنجا که امام می دانست با ورود وی به کشور اتفاق غیر مترقبه ای پیش نخواهد آمد و یک تیر هم به هوا شلیک نخواهد شد، با اطمینان خاطر به کشور بازگشتند و دیدیم که محاسبات ایشان کاملا درست بود .  این ارتش مدت زیادی بود که در دامان امام و تحت رهنمود های ایشان رشد کرده و پرورش یافته بود. همین نیرو های حافظ انقلاب و مردم ایران منجر به امضا شدن بیانیه ارتش در روز 21 بهمن ماه سال 1357شدند، بیانیه تاریخی ای که همبستگی ارتش با مردم ایران را از طریق رسانه های گروهی به سراسر کشور و جهان مخابره کرد.  

  • هدف شما در شکل دادن به این هسته های مقاومت چه بود و چگونه می خواستید به این اهداف برسید؟  

از همان روز های اولی که ما در این هسته های کوچک مقاومت شرکت می کردیم، کنجکاو بودیم که بدانیم هدف از تشکیل این کانون ها چیست.شهید نامجو سر بسته به ما می گفت که اگر زمانی امام زمان ظهور کنند، ایشان به سیاهی لشکر نیازی ندارند، بلکه همراهان ایشان باید مردان بزرگِ نخبه و فرهیخته ای باشند که بتوانند به کمک امام عصر(عج) ، عدل و دادی که در آرزو ها و آرمان های شیعیان وجود دارد را برقرار کنند. شهید نامجو همه ما در واقع برای این هدف آماده می کرد و راه و رسم آن را نیز یبه ما می گفت. ایشان می گفتند باید زبان بخوانید، خدمت در نظام را جدی بگیرید،سعی کنید یک الگو شخصیتی نمونه برای همه محسوب شوید، که اگر روزی دستگیر شدید هم همه بگویند اینها انسان های با ارزش ، توانمند و با اخلاصی بودند. اما دو سه سال که نزدیک انقلاب شد نامجو به ما می گفت که به همه پیام دهید  که مراقب باشند که به عنوان یک نظامی برای دفاع از مرز های کشور این لباس را بر تن کرده اند نه  برای رو در رویی با ملت و مردم.ارتشی ها باید مراقب باشند که رژیم حاکم استفاده ابزاری از آن نکند و هر چه بیشتر به انقلاب نزدیک می شدیم همه چیز اشکار تر می شد، در همه جا ارتشی های فرمانده های خودشان را زیر سوال می بردند، از آنها می پرسیدند که چرا ادوات سنگین نظامی در خیابان ها می آیند؟ ارتش نان خور ملت است، ارتش از مردم حقوق می گیرد، چرا باید رو در روی مردم قرار بگیرد، چرا باید مردم از ارتش بترسند. و خیلی سوالات دیگر که ارتشی ها را به مرور به سمت نوعی آزاد اندیشی و استقلال فکری و محافظت از اخلاق و شرف ارتش کشاند.  در میان تمام ارتشی ها تنها معدودی از فرماند ه های وابسته به دربار بودند که برای خود نمایی به شاه دست به کار های ضد مردمی می زدند، اما باید بدانیم که بدنه ارتش کاملا با مردم بود.در هر حال مسئله اساسی این بود که ارتش در مقابل مردم قرار نگیرد و رژیم نتواند از آن برای مقاصد خود سوء استفاده کند و اینکه هسته های مقاومت تلاش می کردند که مشاغل حساس در ارتش را تصاحب کنند که بعد ها اگر انقلاب پیروز شد ، ارتش بتواند وضعیت را برای گذار به نظام جدید فراهم کند، چرا که در آن زمان، بسیاری از گروهک ها به دنبال سهم خواهی از انقلاب بودند و شعار می دادند که ارتش ضد خلق منحل باید گردد. در حالی که نمی دانستند یک ارتش قدرتمند تربیت شده در مکتب اهل بیت وجود دارد که پشت سر امام خمینی ایستاده است.

  • یکی از افرادی که شما در کتاب خاطراتتان از او به عنوان شخصیتی متاثر از لحاظ فکری و عقیدتی بر روی هسته های مقاومت درون ارتش نام برده اید  «سرگرد محمد رضا رحیمی» است. لطفا در این رابطه بگویید؟

  در هسته های مقاومت شهید نامجو از نظر سازمانی  شخصیت اصلی محسوب می شد. اما محمد رضا رحیمی که دو سال زندان بود و با تمام سران انقلاب از روحانیون گرفته تا عناصر انقلابی در زندان آشنا شده بود و بار عقیدتی این تشکیلات را بر دوش می کشید. زمانی هم که  امام(ره) به ایران آمدند از ایشان دعوت کردند که در کمیته انتظامات و استقبال از امام حضور داشته باشند و امنیت را فراهم کنند.

  •  ارتش در آن روز های اولیه پیروزی انقلاب  چه وضعیتی داشت؟ چطور این گذار به حکومت به جمهوری اسلامی اتفاق افتاد؟  

من و شهید اقارب پرست را آقای محمد رضا رحیمی دعوت کردند و ما از این فرصت استفاده کردیم و تحت تاثیر آقای رحیمی این پیام را به گوش امام برسانیم که این ارتش در اختیار شماست و منتظر فرمایشات و رهنمود های تان است و البته خواستیم ایشان را از وجود گرو هک ها آگاه کنیم که تلاش می کنند ارتش را منحل کنند و  تعریف خودشان از ارتش خلقی را جایگزین ارتش کنند. امام هم چون دیدند که این پشنهادات با باور های ایشان و اسلام مطابقت دارد در پیامی که از طریق آیت الله ربانی شیرازی و آیت الله موسوی اردبیلی برای ما فرستادند، گفتند: بروید و خودتان را به سرلشگر قرنی معرفی کنید. ما با این عزیزان به ستاد ارتش آمدیم و در واقع انتخاب فرمانده هان اول ارتش هم با گروه ما بود . البته در گروه ما یک استاد دانشکده فرمانده ستاد بود که از نظر فرماندهی نظامی  و تجربیات عملیاتی بسیار کار کشته و توانا بود و همه ما از نظر توانمندی های نظامی زیر نظر این شخص بودیم . سر لشکر فلاحی ، ظهیر نژاد و دیگران را هم همین آقای محمد  رضا رحیمی انتخاب کردند.   وقتی ما به ستاد ارتش رفتیم همه سازمان ها رفته بودند ، یک رادیو تلویزیون کار می کرد که در اختیار گروهک ها بود و عقاید خودشان را تبلیغ می کردند. در دفتر تیمسار قرنی هیچکس نبود ، نه یک تلفنچی ، نه یک نگهبان ، هیچکس. من  اولین فردی بودم که وارد دفتر شهید قرنی شدم . 5 عدد تلفن در آنجا بود که دائم زنگ می زدند   و تمام سران آینده انقلاب در آنجا جمع شده بودند. دقیق خاطرم هست که تیمسار قرنی تلفن را برداشتند و با کمی تامل زمین گذاشتند و گفتند از سنندج تماس گرفته اند و گفته اند که تا دو ساعت دیگر اگر فرمانده تعیین نشود پادگان شهر را گروهک ها می گیرند  و پادگان مهاباد که تسخیر شده بود. می توانم بگویم که با جهد و تلاش افرادی چون  تیمسار قرنی و حلقه کوچک نظامیان متعهد بود که زمام قدرت به آرامی به حکومت انقلابی مردم ایران داده شد.

فایل های ضمیمه :

فایل های ضمیمه :

چاپ
نظرات کاربران
نظر شما
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران :
لطفاً کد امنیتی که در عکس نشان داده شده، را وارد کنید کد امنیتی :