شنبه 23 آذر 1398 |

12:36:0    1398/09/05 گفت و گو با یادگار گرامی بسیجی شهید علی الماسی:

روزهای رویایی خلوص خانواده بسیج

در سالروز تولد نهاد باشکوه بسیج، میزبان فرزند یکی از بسیجیان نامدار شهید خطه غرب ایران شدیم. کسی که همه ایام بعد از انقلاب را در ارتفاعات سخت و کوه کمر در کردستان در مبارزه با عوامل ناامنی این سرزمین سپری کرد.

به گزارش پایگاه خبری حیات، شهید علی الماسی از زمره رزمندگان غرب ایران بود که برای دفع خطرات بزرگ تجزیه و آشوب در خطه کردستان به همراه شماری از همرزمانش سنگ بنای نهاد بسیج در سنندج را می نهند. پس از آن نیز بسیاری از ماموریت ها و عملیات ها در مصاف با جریان های ضد انقلاب و تجزیه طلب را شخصاً برعهده می گیرد. مبارزات او در راه دفاع از امنیت مردم کُرد تا جایی پیش می رود که خانواده اش را به اسارت می گیرند و در مرحله ای دیگر نیز خودش و برادرش را دستگیر می کنند.

یحیی الماسی یادگار گرانقدر این بسیجی شهید در این گفت و گو از روزهای سختی می گوید که مادر گرامی اش در رکاب پدر مبارز سپری کرده است. روزهایی که تهدید و خطر مرگ مثل سایه همیشه در تعقیب آنها بوده است. او با عشق و حسرت از خلوص، فداکاری و ایمان بسیجیانی می گوید که امام راحل (ره) به پشتوانه آنها توانست ایران اسلامی را از گزند تجزیه و اشغال نجات دهد.

 

آقا یحیی من در زندگینامه پدر خوانده ام که خانواده شما بسیاری از ایام بعد از انقلاب را در مبارزه، اسارت و نبرد با دشمنان امنیت کردستان گذراندید. می خواهم از این جا بحث را شروع کنیم که پدر از چه زمانی وارد فعالیت های سیاسی و انقلابی می شوند؟
خانواده پدری من خانواده ای مذهبی بودند. شغل و حرفه آنها کشاورزی بوده است. اولین حرکت مبارزاتی پدر زمانی بوده است که به دستور حضرت امام (ره) پادگان را در دوران خدمت سربازی ترک می کند. بعداً ماموران شاه ایشان را تعقیب و بازداشت می کنند اما در نهایت با سقوط رژیم و فتح زندانها، پدر دوباره از زندان آزاد می شود. اما فعالیت سیاسی گسترده پدر، بعد از انقلاب شروع می شود. زمانی که سنندج و غرب کشور به محل تاخت و تاز گروهکها و نیروهای ضد انقلاب تبدیل می شود.

پدر به همراه شماری از همرزمانشان برای مقابله با این جریان ها، نهاد بسیج را شکل می دهند و ایشان از پایه گذاران بسیج شهر سنندج بود و مبارزه را به کوه و کمرهای کردستان می کشانند.

 

ماجرای بازداشت و اسارت شما و خانواده هم در این همین برهه اتفاق می افتد؟
بله، اغلب عملیاتهای پدر و دوستانشان در آن دوره شکل مخفیانه و چریکی داشت و گروههای ضد انقلاب و کومله در تعقیب افراد بسیج بودند و کار به اینجا رسیده بود که اعضای خانواده ما و زن و بچه را به اسارت گرفتند.
پدرم دو برادر داشت؛ یکی بزرگتر بود که در دفاع مقدس مجروح شد و دیگری کوچکتر بود که به همراه من و مادرم به اسارت درآمد. من آن زمان سه ساله و مادرم باردار بود اما آنها رحم و انسانیت سرشان نمی شد.

اسارت ما شش ماه به طول انجامید حقیقتاً روز های وحشتناکی را پشت سر می گذاشتیم. اعضای کومله ما را آزار می دادند تا پدر خود را تسلیم کند. اسارت ما پس از شش ماه به پایان رسید اما عمو را ۲ سال اسیر نگه داشتند. در برهه ای دیگر نیز پدرم را دستگیر کردند و بعد از دوره ای شکنجه آزاد کردند اما در نهایت توسط همان گروهک های ضد انقلاب به شهادت رسیدند.

 

از روزهای پر خاطره که با پدر سپری کردید، بگویید؟

پدر بیشتر روزها را در ماموریت بودند آن هم به شکلی که ما از چند و چون و مکان آن خبر نداشتیم. آنچه از پدر در ذهن من نقش بسته، توصیف و خاطرات مادر هست که دائم از خوبی ها و مهربانی های او می گوید ضمن این که گفته ها و نوشته های همرزمان پدر در خصوص تلاشها و ماموریت هایی که او برای امنیت منطقه بویژه نجات سنندج انجام داده است باعث شده همیشه به چنین پدری مباهات کنم.

 

وقتی خاطرات ایشان را می خوانید یا می شنوید کدام یکی از خصوصیاتش بیشتر توجه شما را جلب می کند؟

دو خصوصیت او بیش از همه من را تحت تاثیر قرار می دهد؛ شجاعت و نترس بودن مقابل دشمن و دوم ایمان و عقیده محکم او نسبت به درستی راهی که پیش گرفته بود. مادرم گفتنی های زیاد از شهامت پدر دارد و خوشحالی من زمانی است که می گوید برخی کارها و رفتارهای تو، من را یاد پدر می اندازد. آن طور که همرزمانش نقل می کنند سردسته کومله در آن دوره، موقع بازداشت و اسارت پدر، میان نیروهایش در مقر شیرینی توزیع کرده بود،از طرفی پدر از عقیده و ایمان خود در مبارزه دست نکشیده بود با آنکه در این راه فشارها و اذیت های بسیار تا مرحله اسارت خانواده اش تحمل کرده بود. 

 

سوالی که گفته های شما، در ذهن برمی انگیزد این است که چگونه مادر، زندگی با یک فرد مبارز و آن همه اسارت و تهدید و مشکلات را پذیرفتند؟
با منطق زندگی های امروزی هر زنی قبول نمی کند با فردی که همیشه سایه خطر مرگ بالا سر اوست پیوند زندگی ببندد، اما مادر با درک وضعیت سیاسی آن روز و نیز اعتقادی که به راه و مسیر پدر داشتند هیچ گاه او را تنها نگذاشتند.

مادر سخن جالبی داشت. می گفت: پدرتان مردی بود که من عاشق او بودم و او هم عاشق هدف و آرمانش یعنی جهاد و شهادت بود و در این راه من هیچ گاه مانع او نشدم.

 

در ایام هفته بسیج هستیم، به عنوان فرزند کسی که از پایه گذاران مکتب بسیج در خطه کردستان بوده است خصوصیات بسیجیان آن روز را توصیف می کنید؟

به نظرم مهم ترین خصوصیت شان این بود که به معنای واقعی خلوص داشتند و از تبلیغات و تظاهر دوری می جستند. در فعالیت ها و جهاد آنها هیچ نشانی از منفعت و پول و مقام نمی بینید. آنها در خدمت به کشور و دفاع از امنیت و آرامش مردم واقعاً سر از پا نمی شناختند و در سایه همین ایمان و از جان گذشتگی آنها بود که ما کشور از خطر اشغال و هرج و مرج نجات یافت.

 

پس پاسخ این سوال ما هم با این توضیح شما روشن می شود که چرا امام راحل آن اندازه به بسیجی ها ارادت داشتند؟
بله بار اصلی جنگ بر دوش بسیجی ها بود. امام سربازانی داشتند که برای دفاع از مملکت خود بدون هیچ چشمداشتی و هیچ درخواستی راهی جبهه ها می شدند. آنها فقط رضای خدا را سرلوحه زندگی خود قرار می دادند بنابراین هر کسی که این اندازه فداکاری و از خود گذشتگی را می دید تحت تاثیر قرار می گرفت.
حضرت امام (ره) با چشم خود شاهد بود که چطور جوانانش برای ستیز با دشمن اشغالگر در میدان دفاع از هم سبقت می گیرند از نظر من خود حضرت امام (ره) در سیر زندگی خود از تبعید تا به جان خریدن انواع خطرها یک بسیجی واقعی بود. همین نترس بودن و شهامت امام (ره) بود که به جوانان بسیج سرایت کرد.

بسیجی های آن روز که پدر نیز جزو همین طیف بود ذوب در امام (ره) بودند. با دوستان و همرزمانش صحبت کنید خاطرات زیادی از دلدادگی و عشق او به امام راحل دارند.

 

امروز بسیج علاوه بر مشارکت در بحث امنیت، عهده دار ماموریت هایی در حوزه ایثار اجتماعی  و خدمات دیگر به جامعه است چه ارزیابی از این کارکرد بسیج دارید؟

به نظرم با آنکه نیروهای نظامی ما امروز قدرت بسیاری پیدا کرده اند اما همچنان من بسیج را ستون اقتدار نظام می دانم. حتی طرح هایی که امام راحل در این باره مطرح کردند نشان می دهد که ایشان همچنان بسیج را محور اصلی قدرت جمهوری اسلامی می دیدند مثل طرح ارتش بیست میلیونی.

 

اگر بخواهیم فرهنگ و روحیه بسیجی در اندیشه نسل امروز جاری بشود چه باید کرد؟
ما اگر بخواهیم فرهنگ بسیجی واقعاً در همه زمینه های جامعه جریان پیدا کند اعم از ادارات، مدارس و دانشگاهها باید به ارزشها و آرمانهایی که بسیج برای آن جنگید نگاه کنیم و همینطور خصوصیاتی که در دفاع مقدس 8 ساله باعث شده بود بسیجی به عنوان نماد اخلاص و فروتنی و وارستگی شناخته شود.
باید به صورت ملموس ببینیم که در این دو زمینه، چه اندازه تلاش کردیم. دستگاههای فرهنگی ما چه میزان برای رواج آرمانهای جهاد و شهادت بسیجیان سرمایه گذاری کردند یا چه مقدار مراکز تبلیغاتی مختلف ما برای رواج اخلاص و ایمان بسیجیان همت گماشته اند.
در حقیقت دستگاههای مختلف ما در ترویج این بخش از ارزش های بر گرفته از حیات معنوی بسیج در دفاع مقدس تلاش چندانی نکرده اند. / حیات طیبه

فایل های ضمیمه :

فایل های ضمیمه :

چاپ
نظرات کاربران
نظر شما
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران :
لطفاً کد امنیتی که در عکس نشان داده شده، را وارد کنید کد امنیتی :