یکشنبه 22 تیر 1399 |

مجاهدی خستگی ناپذیر

18:19:0    1399/04/06 به مناسبت سالگرد عروج عارفانه سردار شهید«مهدی خوش سیرت»

مجاهدی خستگی ناپذیر

سردار شهید مهدی خوش‌سیرت فرمانده تیپ و معاون لشکر ۱۶ قدس گیلان بود که در ۱۶ عملیات دوران دفاع مقدس حضور محوری داشت و پس از ۱۳بار جانبازی در ارتفاعات ماووت به شهادت رسید. این سردار شجاع، با حضور در عملیات هایی مثل طریق القدس، فتح المبین ، بیت المقدس ، فتح خرمشهر، رمضان، مسلم ابن عقیل ، محرم ، والفجر4، والفجر6، هور العظیم ، قدس ، بدر ، والفجر8 ، کربلای2 ، کربلای5 ، ونصر4 نشان داد که از روحیه جهادی سیری ناپذیری برخوردار است، سیمای او برای همگان نمای آرامش و متانت بود و تصمیماتش در لحظات خطر و بحران عمیقا منطقی و کار ساز، این شهید بزرگوار سرانجام در عملیات نصر 4 (فتح ماووت عراق) در تاریخ 6تیرماه ۶۶ به دعوت حق لبیک گفت و به دیدار معبودش شتافت.

به گزارش پایگاه خبری حیات ،سردار شهید سپاه اسلام مهدی خوش‌سیرت در 19شهریور سال 1339در روستای چورکوچان شهرستان آستانه اشرفیه دیده به جهان گشود.با ولادت او همای اوج سعادت برشانه پدر مهدی نشست و مهدی در خانواده مذهبی و متدین و ارادتمند به ائمه اطهار(ع) به ویژه سید و سالار شهیدان زمزمه عشق، مشق می‌کرد و از همان دوران کودکی نشان داد که با دیگر همسالانش متفاوت است. تحصیلات  ابتدایی، راهنمایی و متوسطه را آنگونه که شایسته بود در زادگاهش شهرستان آستانه اشرفیه پشت سر نهاد و در سال 1358 موفق به اخذ دیپلم شد و پس از آن لباس مقدس سربازی را به تن کرد و چون رزمنده‌ای در خنثی کردن توطئه‌های نوکران و جیره خواران استکبار جهانی در منطقه گنبد، حضوری دلاورانه داشت.هنوز دوره سربازی را به اتمام نرسانده بود که نامش را در بسیج نوشت. سردار شهید مهدی خوش سیرت ، آبدیده و سرد و گرم جبهه‌ ها چشیده بود، لذا دوست داشت با نیروهای رزمنده نه تنها در جبهه و هنگام جهاد و مجاهدت بلکه در پشت جبهه و زادگاه و شهر و حتی منزلشان ارتباط برقرار کند و چون به بسیج عشق می‌ورزید بین جبهه و پشت جبهه همیشه در حال تردد بود.با معنویتی که در مهدی وجود داشت مهر و محبتش در  وهله  اول دیدار هر بیننده‌ای در دلش می‌نشست، کمال عشق، معرفت و خداشناسی مهدی بود که بچه‌های رزمنده خود را مرید او می‌دانستند و پروانه وار گرد شمع وجودش می‌گشتند و گاه حتی شرط حضور در جبهه را بودن در کنار وی می‌دانستند.

شانزده عملیات و سیزده بار جانبازی
شهید خوش سیرت از روزی که گام در جبهه‌های حق علیه باطل نهاد هرگز تسویه حساب نگرفت و دنبالش هم نرفت در زمان حضورش در جبهه ها همیشه تلاش داشت در عملیات‌ها شرکت کند و اگر به دلیل حضور در منطقه ای دیگر موفق به شرکت در عملیاتی نمی‌شد غم تمامی وجودش را فرا می گرفت و تا چند روز حال خوشی نداشت.او با تلاش بی‌وقفه‌اش در عملیات‌های افتخار آفرین و غرور آمیز طریق القدس، فتح المبین، بیت المقدس، فتح خرمشهر، رمضان، مسلم ابن عقیل، محرم، والفجر4، والفجر6،هور العظیم، قدس، بدر ، والفجر8، کربلای2، کربلای5 ، و نصر4 حضور پیدا کرد و اعتقاد راسخش به اسلام ، امام و انقلاب و شاگردی این مکتب انسان‌ساز هدفی را برایش ترسیم کرده بود که برای رسیدن آن سر از پا نمی‌شناخت.بهترین دلیل اینکه پس از 13 بار مجروحیت در عملیات‌‌های مختلف، هیچگاه در استراحت کامل بسر نبرد، بلکه پس از ترمیم مختصر ، دوباره خود را به صحنه مبارزه و جهاد می رساند و در جمع لشکریان اسلام قرار می گرفت.در سفرهای پشت جبهه نیز مهدی با مرخصی های کوتاهش نه تنها فقط به خانواده‌اش می‌رسید بلکه به شهرهای دیگر حتی به استان مازندران برای تالیف قلوب و سرکشی به خانواده‌های محترم شهدا و رزمندگان می‌رفت و آنقدر این ارتباط عمیق بود که اغلب خانواده‌های شهدا با دیدن چهره نورانی مهدی قوت قلب می‌گرفتند و همانند فرزندان شهید شان دوستش می‌داشتند.

سرداری که از خانواده‌های شهدا خجالت می‌کشید!
شهید خوش سیرت در روزهای پایانی عمر شریفش (اواخر جنگ) از خجالت خانواده‌های شهیدان و به خصوص پس از شهادت دو برادرش حسین و رضا خوش سیرت، بعد از عملیات نیز به مرخصی نمی‌آمد.


فرماندهی تیپ و معاونت لشکر قدس 16 گیلان
شهید مهدی خوش سیرت مسئولیت‌های خویش را در جبهه از فرماندهی دسته آغاز و پس از گروهان و گردان، با رشادت و مدیریتی که از خود نشان داده بود به فرماندهی تیپ دوم محرم و معاونت فرماندهی لشکر قدس گیلان برگزیده شد، وی که در فراق دوستانش هماره می‌سوخت و در دل و بر لب آرزوی شهادت داشت.سر انجام پس ازسال‌ها حضور مستمر و مداوم در جبهه‌های جنگ و رزم بی امان و مجاهدت در دو جبهه جهاد اصغر و جهاد اکبر، در عملیات نصر 4 ، فتح ماووت عراق در شش تیرماه 66 ساعت ندای ارجعی الی ربک را از معشوق حقیقی اش شنید و بی‌تابانه و لبیک گویان بسویش پرکشید و به دریای رحمت الهی پیوست و ستاره‌ای، درخشان در آسمان انقلاب اسلامی ایران شد. صبح زود گروهان حضرت علی اصغر(ع) به سمت منطقه فتح شده ماووت عراق حرکت کرد. رزمنده هایی که پشت ماشین های تویوتا سوار بودند، سرود شهادت سر می دادند.شوخ طبعی و مزاح گری بعضی ها گل کرده بود و مدام سر به سر دیکری می گذاشتند. اینگونه اعمال انسان را به تعجب وا می داشت، چرا که بعضی از آنها اساساً اهل شوخی و شلوغی نبودند. البته این قبیل رفتارها در جبهه ها سابقه داشت.« علائمی بود از کسانی که به اصطلاح« نور بالا می زدند» و کنایه از این بود که این رزمنده ها ان قریب است که به شهادت برسند».


سردار مهدی و فتح ماووت
رزمنده مجاهد گیلانی در خاطراتش از شهادت سردار مهدی خوش‌سیرت می نویسد: مدتی بعد از سرازیری جاده منتهی به شهر ماووت وارد آن شهر شدیم، در بین راه یک تویوتا که تعدادی اسیر عراقی بر آن سوار بودند، از روبروی ما گذشت و به سمت عقبه نیروهای ما رفت، بعضی از آن اسیران لباس به تن نداشتند. رزمندگان با دیدن آنها صلوات پیروزی سر می‌دادند.در بین راه جایی پیاده شدیم و زیر یک پل بتنی پناه گرفتیم، شاید بخاطر این بود که جاده عبور ما در دید دشمن قرار داشت یا دشمن نسبت به آن و تحرکات ما حساس شده بود.در اینجا برادر فرهاد لاهوتی جانشین گردان حمزه اهل کومله لنگرود  به اتفاق تعدادی رزمنده حضور داشتند، تفقد و لطف او به ما را هرگز فراموش نمی‌کنم، صدا تیراندازی‌ها و انفجارهایی که از دور بگوش می‌رسید، معلوم می‌کرد که برادر هایمان در آن طرف شهر ماووت و در خط مقدم به سختی با عراقی‌ها  در گیر هستند.ساعتی بعد ما از داخل شهر ماووت عبور کردیم و به بقیه رزمنده هایی که زیر یک پل زیر گذر جاده تجمع کرده بودند، پیوستیم، در اینجا بود که به یکباره چشمم به آقای مهدی خوش سیرت خورد که ما بین برادر فرهاد لاهوتی و بردار محمد عبدالله‌پور جانشین فعلی سپاه قدس گیلان نشسته بودند، با خودم گفتم : « خدای من ... او !؟» راستش باورم نمی‌شد که حالا او که « فرمانده تیپ» شده است، باز هم بشود او را در خط مقدم دید! از دیدن او چنان به وجد آمده بودم که بی اختیار و شتابان به سمتش رفتم و در مقابلش دو زانو نشستم.ایشان صمیمانه به من لطف کردند و از اینکه بعد از مجروحیت قبلی دوباره به جبهه آمده بودم ، به ایمانم احسنت گفتند و تشویقم کردند، دقایقی بعد من از حضورشان رخصت طلبیدم و از خدمتشان فاصله گرفتم و به اتفاق یکی از برادران اطلاعات عملیات به آنسوی پل حرکت کردیم، خوب خاطرم است که آقای  مرتضی گرامی بین رزمنده ها بیسکویت توزیع می کرد.دقایقی بعد به یکباره صدای انفجار مهیبی و متعاقب آن حرکت موج انفجار ناشی از آن به این سمت پل من را متوجه خود کرد. هیجان زده به آن سمت پل دویدم. هرچه به سمت دهانه این پل نزدیکتر می شدم، صحنه های وحشتناک بیشتری را می دیدم.گفتم« وای خدای من!!»  « یا ابوالفضل!» تعدادی از رزمندگان  شهید و مجروح شده بودند، بعضی ها از شدت درد داشتند ناله می زدند. تعدادی وحشت زده نمی دانستند چه کار کنند. لحظاتی قبل برادر شهید رضا تصمیمی را دیده بودم  که روی کیسه شنی نشسته است و اکنون همانطوریکه نشسته بود در حال جان دادن است.گفتم: « وای خدای من» « یا امام زمان خودت به داد ما برس» بسوی فرمانده عزیزم دویدم، آقا مهدی همانطور که نشسته بوداز چند ناحیه مورد اصابت ترکش قرار گرفته بود! وسرش به سمت سینه اش و به پایین افتاده بود! معلوم بود بی هوش شده است، به اتفاق چند تن از برادران  ایشان را به قسمت دیگری از پل انتقال دادیم و امدادگران اقدامات درمانی و احیاء را روی ایشان شروع کردند.در این فاصله من آمدم تا به دیگران کمک کنم. به اتفاق برادر مهدی فتاحی  و تنی چند از رزمندگان به کمک برادران لاهوتی و عبدالله پور رفتیم و آنها را به یک آمبولانس رساندیم.لحظه‌ای به یاد برادر مرتضی گرامی افتادم به سمتی که او را دیده بودم حرکت کردم. باورم نمی شد او در حالیکه جعبه بیسکویت در دستانش قرار داشت نقش زمین شده بود، بغلش نشستم و با دستم بازو او را تکان دادم.گفتم: آقای گرامی، آقای گرامی، اما او تکان نخورد، فهمیدم که شهید شده است، سرم درد گرفته بود، با انگشتانم دوطرف شقیقه‌ام را مالیدم. نگاهی به دور و برم کردم. صحنه دلخراش اجساد شهدایی بود که دور و برم ریخته بودند. بلند شدم و استادم.   
از زیر پل خارج شدم،  متاسفانه چند دستگاه اتو مبیل نیز بواسطه همین انفجار و انفجارهای بعدی از کار افتاده بودند. لحظاتی بعد دو دستگاه آمبولانس  از راه رسیدند و پر شدند از مجروحان این حادثه. به کمک امدادگران آقای خوش سیرت را به یکی از این آمبولانسها انتقال دادیم، من فکر کردم که نباید از فرمانده ام جدا شوم. از این رو به عنوان آخرین فرد سوار آمبولانس شدم و درش را بستم.آمبولانس به سمت قرارگاه ما حرکت کرد، اما مسیر جاده بشدت زیر آتش دشمن بود و ترس و هیجان همه را فرا گرفته بود، من  مرتب با صدای بلند آیه  وجعلنا من بین ایدیهم... را می‌خواندم در حالیکه هر از گاهی آمبولانس از شدت امواج انفجار و موج آن و نیز دستپاچکی راننده تکان های شدیدی می‌خورد به نحوی که گمان می شد هم اکنون است که آمبولانس چپ شود یا منفجرگردد. خدا می داند که من نمی دانستم که چرا این راه تمام نمی شد.وقتی به بیمارستان صحرایی رسیدیم آقای خوش سیرت را به اتاق عمل بردند و من با یک تویوتای دیگر به سمت خط مقدم حرکت کردم و من و سایر رزمندگان خیلی برای شفای او  دعا کردیم آخر او هنوز زنده بود و نفس می کشید.چند روز بعد که ما به پادگان لشکر در شهر سنندج برگشتیم، با خبر شدیم که ایشان به آرزوی دیرینه خود رسیدند و به دوستان شهید خود پیوستند و با محاسن خضاب شده به خون سرش با مولایش حضرت ابا عبدالله الحسین(ع) دیدار کردند. 

فرازی از وصیت نامه شهید مهدی خوش سیرت:
وَ إِنَّ اَلْیَوْمَ اَلْمِضْمَارَ وَ غَداً اَلسِّبَاقَ وَ اَلسَّبَقَةُ اَلْجَنَّةُ وَ اَلْغَایَةُ اَلنَّارُ
آگاه باشید امروز روز آمادگی و آماده شدن است و فردا هنگام سبقت و پیشی گرفتن، بهشت جایزه برندگان مسابقه و پایان کار (عقب ماندگان مسابقه) دوزخ می باشد."نهج البلاغه"
به نام خداوند بزرگ که به بزرگی و وحدانیت خودش بر مامنت نهاد و حیات ما را در فضای روحانی جمهوری اسلامی ایران مقدر گردانید.خدایا عمری است که بر من گذشت ولی من از خود نگذشتم و در مدت حیات بارها  خودم را دیدم و پسندیدم و تو را ای خدای مهربان فراموش کردم، خدایا هر روز و هر لحظه از حیاتم، برکات و رحمت تو از بالا بر من و ما فرود آمد ولی جواب این خوبی ها را من به بدی پاسخ دادم.
ای خدای مهربان مدت ها بود که غافل و بی خبر از خودم بودم و هم تو کرم کردی و مرا به وظیفه خود آشنا کردی و آن زمان بود که تازه فهمیدم که ای وای چه کردم و چگونه به دست خودم فردای خود را به سیاهی و تباه کشاندم و آنجا بود که جبران آن را بر خود دشوار و سخت  دیدم و باز هم لطف تو به دادم رسید و باب توبه و بازگشت را جلوی راهم نمایان کرد چه می گویم نه اینکه نشانم دادی بلکه مرا دعوت نمودی و گفتی اگر برگردی به سوی من  نه این که می پذیرم ، تورا بلکه دوست خواهم داشت.
حال ای خدای مهربانم عاصیم و گمراهم و آلوده ام …. و با همه بی آبروئی خود به سوی تو برگشتم و واسطه ای ندارم به همه بدی کردم و از خودم رنجاندم و اینک جز لطف و کرم تو واسطه ای نمی یابم پس ای خدای مهربان مرا پذیرا باش و در دریای رحمت و کرم خود مرا غرق کن تا نجاتم دهی، خدایا  اینک که لحظاتی بیش به عملیات نمانده است بغض گلویم را گرفته و نمی‌دانم چه اشکی بریزم، خدایا اشک ندامت و شرمندگی بر گونه‌ام روان است و در حالی که مقربان صالح درگاهت در این زمان‌ها که لحظه وصل است اشک شوق( شوق وصال محبوب) می‌ریزند.


منابع:
1.نوید شاهد،زندگی نامه شهید مهدی خوش سیرت
2.تسنیم، سردار شهید "خوش‌سیرت"؛ ۱۶ عملیات و ۱۳ بار جانبازی
3.سایت حُر زمان،زندگینامه شهید مهدی خوش سیرت.
4.مشرق،مروری بر زندگی شهید «مهدی خوش سیرت».
5.همشهری آنلاین،زندگینامه: مهدی خوش‌سیرت (۱۳۳۹ - ۱۳۶۶).

فایل های ضمیمه :

فایل های ضمیمه :

چاپ
نظر شما
لطفاً کد امنیتی که در عکس نشان داده شده، را وارد کنید کد امنیتی :
نظرات کاربران