جمعه 9 خرداد 1399 |

دلاور مرد گردان سلمان

21:15:0    1399/02/14 به یاد پهلوان شهیدحسین قجه ای

دلاور مرد گردان سلمان

شهید حسین قجه ای،در ۱۴ شهریور ۱۳۳۷ در زرین شهر اصفهان بدنیا آمد، تحصیلات مقدماتی را تا دیپلم در زادگاهش ادامه داد، سپس به خدمت سربازی اعزام شد. وی از قهرمانان رشته کشتی آزاد بود و به مدت چند سال صاحب مقام قهرمانی بود. وی از همان دوره نوجوانی وارد عرصه مبارزات سیاسی علیه حکومت پهلوی شد و در سال ۱۳۵۶ پس از مهاجرت به قم توسط مأموران ساواک دستگیر شد.شهید قجه ای، با پیروزی انقلاب به استخدام کمیته درآمد، چندی بعد به همراه دوستانش سپاه پاسداران زرین‌شهر را بنیان نهاد. وی پس از چهار ماه خدمت خالصانه در سنندج به شهر زادگاه اش بازگشت و مسئولیت عملیات سپاه پاسداران زرین شهر را بر عهده گرفت. هنوز مدتی نگذشته بود که به عنوان مسؤول عملیات سپاه مریوان و دزلی معرفی شد. حسین ماهها با ضدانقلاب جنگید و در عملیات محمد رسول الله (ص) با سمت فرمانده عملیات حاضر شد،بعد از شرکت در عملیات فتح‌ المبین با سمت فرمانده گردان سلمان فارسی لشکر 27 محمد رسول الله (ص) در عملیات بیت‌المقدس شرکت کرد و سرانجام در جاده اهواز – خرمشهر در تاریخ ۱۵،اردیبهشت اسال ۱۳۶۱،پس از مقاومتی بی نظیر در سن 24 سالگی شربت شهادت را نوشید.

مجاهدی که خواب را از دشمنان انقلاب  ربوده بود
به گزارش پایگاه خبری حیات ،روز چهاردهم شهریورماه سال 1337 حسینعلی در زرین شهر اصفهان در دستان خسته پدر کشاورزش جای گرفت و در سایه تربیت عالمانه پدر رشد کرد. در سن 7 سالگی به مدرسه رفت و تا اخذ مدرک دیپلم تحصیل نمود. حسین از کودکی علاقه زیادی به ورزش کشتی داشت و به عنوان قهرمان اول شهرستان و استان اصفهان برای چند سال متوالی معرفی شد و به مسابقات انتخابی تیم ملی راه یافت.سال 1353 وارد فعالیت‌های سیاسی شد. سال 1356 به قم مهاجرت کرد و توسط مأموران ساواک دستگیر شد. چند مرتبه نیز به منظور فعالیت‌های سیاسی به شیراز و قم سفر کرد.

 

سرانجام انقلاب اسلامی پیروز شد. چند ماه بعد ازپیروزی، منافقین دست به کار شدند و در مدارس به تبلیغ وسیع پرداختند. افکار نوجوانان و جوانان را تحت تاثیر قرار داده، سعی می کردند به هر نحوی که شده، آنها را جذب کرده،از مسیر اسلام و انقلاب و امام باز دارند.در مدرسه ای که حسین درس می خواند، یکی از معلمین گرایش شدیدی به سازمان منافقین داشت و اهداف این گروهک پلید و وابسته را برای دانش آموزان طرح می کرد. حسین چندین بار سعی کرد با صحبت، او را از این کار باز دارد که موفق نشد، تا سرانجام به درگیری شدید میان او و معلم منجر شد. از همان جا  عزم خود را برای مبارزه با خط نفاق و گروهک های وابسته جزم کرد و فهمید که دشمنان هنوز نمرده اند، بلکه لباس عوض کرده اند. فرماندهی سپاه زرین شهر وتشکیل گروه ضربت برای مبارزه با مواد مخدر و توزیع کنندگان آن، یکی دیگر از فعالیت های حسین پس از انقلاب بود. در پی صدور فرمان امام خمینی مبنی بر تشکیل سپاه پاسداران، حسین به این نهاد انقلابی پیوست و در تشکیل و سازماندهی سپاه زرین شهر نقش تعیین کننده داشت وخود نیز فرماندهی آن را به عهده گرفت. دوستانش درباره آن روزها چنین می گویند:
«در ایامی که حسین فرماندهی سپاه زرین شهر را بر عهده داشت، برنامه خاصی برای خود تنظیم کرده بود. بعد از ساعت 12 شب که می ایستاد به نماز شب ما می رفتیم برای گشت در شهر وقتی بر می گشتیم می دیدیم هنوز در حال نماز است. معمولا قبل از شروع نماز یکی دو ساعت ورزش می کرد، آن هم ورزش های سنگین، هفته ای یکی دوبار فاصله پادگان غدیر اصفهان تا زرین شهر را از میان کوهها پیاده طی می کرد. طی این مسیر 24 ساعت طول می کشید.گاهی هم به کوه می رفت و در آنجا  مناجات می کرد.وقتی دشمنان ایران استان های کردستان،سیستان وبلوچستان،مازندران وخوزستان را به آشوب کشاندنداوبه کردستان رفت تا با ضد انقلاب به مبارزه بپردازد.»

 
در بازگشت به زادگاهش فرماندهی عملیات سپاه پاسداران زرین شهر را به او سپردند. برای مدتی نیز فرمانده توپخانه سپاه مریوان و دزلی را پذیرفت. هنوز مدتی نگذشته بود که به عنوان فرمانده عملیات سپاه مریوان و دزلی معرفی شد. شهید قجه ای ماهها با ضدانقلاب جنگید و در عملیات محمد رسول الله (ص) با سمت فرمانده عملیات حاضر شد. او احترام زیادی برای پیشکسوتان کشتی قائل بود. یکی از دوشتانش از او چنین می گوید: «قبل از انقلاب چند بار با هم مسابقه دادیم که با توجه به سابقه بیشتر فعالیت من درکشتی، او هرگز حرمت پیشکسوتی مرا نشکست. حتی در یکی از مسابقات که در شهر اصفهان برگزار می‌شد من و او باید با هم کشتی می‌گرفتیم. او گفت که حاضر نیست با من کشتی بگیرد. علت را پرسیدم، پس از امتناع بسیار گفت: ...چون شما خسته می‌شوی و نمی‌توانی با حریف بعدی کشتی بگیری و برای تیم مقام بیاوری... سرانجام پس از کلی اصرار و خواهش به کشتی با من تن داد. اما با شناختی که از مهارت و قدرت بدنی او داشتم، متوجه شدم که به عمد تن به شکست داد تا حرمت من و تیم شهرش حفظ شود.حسین در کردستان فرمانده‌ی محور دزلی بود، همیشه کومله‌ها را زیر نظر داشت، آنان از او ضربه‌های زیادی خورده و برای همین هم برای سرش جایزه گذاشته بودند. یک روز سر راه حسین کمین گذاشتند. او پیاده بود، وقتی متوجه کمین کومله‌ها شد، سریع روی زمین دراز کشید و سینه خیز و خیلی آهسته خودش را به پشت کمین کشید و فردی را که در کمینش بود به اسارت درمی‌آورد. و به او گفت : حالا من با تو چکار کنم؟ کومله در جواب گفت : نمی‌دانم، من اسیر شما هستم. حسین گفت: اگر من اسیر بودم،‌با من چه می‌کردی؟ کومله گفت:«تو را تحویل دوستانم میدادم و بیست هزار تومان جایزه می‌گرفتم. حسین گفت:«اما من تو را آزاد می‌کنم. سپس اسلحه او را گرفته و آزادش کرد. آن شخص، فردای آن روز حدود سی نفر از کومله‌ها را پیش حسین آورد و تسلیم کرد آنها همه از یاران قجه ای در جنگ تحمیلی شدند.»



نگاهی به شخصیت و منش شهید از لابلای نوشته هایش
او دفترچه یادداشتی با جلد آبی داشت که اکثر دوستانش آن را به خاطر دارند. صفحات داخل آن را به جدول های محاسبه نفس و گناهان روزانه تبدیل کرده بود. او هر روز کارهای خود را بررسی می کرد و از نفس خویش حساب می کشید. به محض اینکه بحثی پیش می آمد، سریع داخل جدول ها علامت می زد و شب که می شد با بررسی آنها سعی می کرد در روزهای بعد میزان حسناتش را بالا ببرد.با نگاه به این دفتر، بعضی ازاعمال اورا ازنظرمی گذرانیم:


_سکوت در برابر باطل! شب 1/10/58 در تاکسی سوار شدم، ترانه گذاشته بود. اخطار نکردم که راننده ضبط را خاموش کند.


شهید قجه ای سعی می کرد از ساعات کار به نحو احسن استفاده کند. او به نظم و انضباط توجه بسیار داشت، و همین توجه به نظم بود که از او در صحنه های نبرد فردی پیشرو ساخت. در یکی از صفحات دفترچه او می خوانیم:


_بی نطمی در کار: روز شنبه، بدون اینکه کار مثبتی انجام دهم گذشت... از همان اول صبح، کارم با برنامه و نظم پیش نرفت....برای صرف صبحانه خیلی وقت تلف کردیم....
شهید قجه ای در روزگاری که بسیاری برای راحت زیستن، مصلحت اندیشی، تنبلی و....در انجام فرایض دینی خود کوتاهی می کنند، نسبت به نماز خویش اهمیت بسیاری قائل بود. او نمازی را خوشایند پروردگار می دانست که روح تعبد و کوچکی در برابر پروردگار در آن جلوه گر باشد. از یادداشت های او می شود فهمید که در طی حیات خویش چه آندازه در برابر خدای خویش اخلاص داشت و نماز را چگونه به پا می داشته است و او خود را مقید کرده بود که با شنیدن صدای اذان، نماز یه پا داشته و از انجام هر کار دیگری بپرهیزد. نماز بدون دقت: شب هنگامی که اذان می گفتند، چون در جایی مستقر نبودم، نتوانستم نمازم را سر وقت بجا بیاورم....


_شنبه ظهر خیلی ناراحت بودم، هر شخص آگاه و فهمیده در اوج ناراحتی به نماز می ایستد تا آرامش پیدا کند، ولی چون من این شناخت را ندارم، ناراحتیم باعث شد که نماز بی روح بخوانم.
_چهارشنبه، نماز بدون وقت: ظهر چون سرپست نگهبانی بودم، نتوانستم سر وقت نماز بخوانم. نماز بدون وقت مغرب: چون برای آموزش به پادگان رفته بودم، هنگام برگشتن، اذان گفته بودند، نمازم دیر شد......
_نماز بی روح: روز چهارشنبه به قدری گرفته و در خود فرو رفته بودم که یادم رفت رکعت چندم را می خوانم. 


حسین همواره سعی می کرد اخلاق حسنه اسلامی را رعایت کند و از برخوردهای تند بپرهیزد. 


_برخورد در خانه: 8/2/58 به علت تاثیر ناراحتی از زخمی بودن هاشم سلیمیان و حرف گوش نکردن او کمی در خانه ناراحتی کردم. 
_ برخورد با مردم: چون یکی از دوستان روی عهد و پیمان خود سستی کرده بود، ناراحت بودم و حتی وقتی سعی کردم، نتوانستم بخندم، چون حق داشتم و رنج می بردم.
_ اخلاق و رفتار : با مادرم سر اشتباهی که کرده بود ناراحتی کردم و بعد از یکی دو ساعت معذرت خواستم و با بچه برادرم هم تند صحبت کردم. باید سعی کنم تکرار نشود. 


سردار شهیدحسین قجه ای برای لحظه لحظه خویش برنامه گذاشته بود تا از اتلاف وقت و بطالت جلوگیری کند. او در24 ساعت، فقط 6 ساعت می خوابید. او برای تفکر ارزش بسیاری قائل بود. در جایی از دفترچه آبی او می خوانیم:


_شنبه درباره تفکر:به هیچ وجه کار فکری پیش نیامد و دلیل آن این است که نظم در کارم نبود. 


آثارمنتشر شده درباره ی شهید
مهم‌ترین کتاب‌هایی که تاکنون درباره سردار شهید حسین قجه‌ای منتشر شده‌اند، عبارتند از:
1. پرچمداران خورشید / حسین بهزاد / کتاب صبح / 1375.
2. پرواز پروانه‌ها / حمید داوودآبادی / کنگره بزرگداشت سرداران شهید استان تهران / 1376.
3. بی‌کرانه‌ها / عین‌الله کاوندی / کنگره بزرگداشت سرداران شهید استان تهران / 1376.


وصیت نامه شهید


بسم الله الرحمن الرحیم
«یا ایها الذین امنوا مالکم از اقبل لکم انفزوا فی سبیل الله انا قلتم الی الارض ارضیتم بالحیات الدنیا من الاخره».
ای افراد با ایمان شما را چه شده که وقتی به شما گفته شود در راه خدا برای مبارزه با دشمنان حق و عدالت حرکت کنید به زمین سنگینی می کنید.آیا حیات دنیا را برحیات جاوید ترجیح می دهید بدانید که لذات دنیا در برابر خوشی های آخرت اندکی بیش نیست.با درود وسلام فراوان به کلیه شهدای صدر اسلام تا کنون و درود بر امام امت خمینی بت شکن و یاران ایثارگراو.از اینکه متعهد شدم در جنگ شرکت کنم یک وظیفه دینی خود دانستم و به الله همیشه قلبم برایش می تپد چون بیشتر در معرض آزمایش قرار می گرفتم سعی می کردم تا اندازه ای رشدم کمبودهایم را برطرف کنم ولی به این فکر بودم که نکند خالص نشوم ودر جنگ از بین بروم از دنیای ظاهری تا اینکه مرتبه اول و دوم گذشت تا اینکه برای مرتبه سوم به فکر این افتادم که حتما بسیار گناهکارم که از فیض شهادت محروم مانده ام سعی کردم خالصانه تر و استوارتر شروع کنم تا شاید خداوند نظر عنایتی بکنند ومرا از نعمت بزرگش سیراب کندالحمدالله.برادران وخواهران شهید پرور ایران اسلامی واقعاً جای بسی معجره است این جنگ نصیمان شد و خواهد شد.و شروع جنگ با چه زمینه آماده وسازنده ای شروع شد.خدایا ماابزار وسیله ای بیش نیستم توئی که مراهدایت و از خطرات عقیدتی به دور می داری.ازتمامی خانواده اقوام ودوستان و همشهریان وکلیه مسلمانان درخواست عاجزانه دارم که از خط رهبریت امام امت پیروی کنند تا سرعت و ضربات مشت بر دهان ابرقدرت ها بیشتر شود وبرای اینکه جوانان متعهد وشجاع بارآیند آنها را از مرگ نترسانید که زیرا بار ذلت زندگی کنند ولی از ترس مرگ خروش نکنند قربانی شدن در راه تحقق اسلام وانقلاب اسلامی آرزوی ماست و بگذارید ما فدا شویم اما نگذارید که جمهوری اسلامی بیش از این دستخوش حملات مخالفان شود.خدایا ترا به خون کلیه شهیدانی که به دست شیاطین به شهادت رسیدند و هر کدام همچون دانه گندم که در زمین مرگ به خود قبول می کند و تعداد بیشتری دانه به وجود می آورد همچون تمامی شهیدان که بعد از شهید شدن سیل خروش حرکت می کند تا در این دانشگاه بزرگ انتخابی خود را در معرض آزمایش قرار دهند اسلام را در تمامی کشور یپروز گردان سعی کنید حتی المقدور در این جنگ که از ساعتها و زمانهای کمیاب روزگار است شرکت کنید. آب دریا را اگر نتوان کشید هم بقدر تشنگی باید چشید.ولی درد دلی با برادران پاسدار ؛ شما را قسم به آنچه برایش ایثارگری می کنید کاری کنید که سخنان امام با شما تطبیق کند ......... در آخر تشکر از کمک بی دریغ ملت مسلمان به جبهه ها که نیروها را در جبهه واقعاً شرمنده می کنند.ازتمامی آشنایان می خواهم که اگر از طرف من حقیر برخورد خلاف اسلامی بوده است از عدم آگاهی بوده ببخشید. همگی برای پیروز ی و گسترش اسلام و طول عمر امام در دل شبها و وقت نماز ها دعا کنید.
والسلام.

برادر شما حسین قجه ای

 

منابع: 

1.ویکی پدیا، حسین قُجه ای

2.تسنیم، اگر مقاومت قجه ای نبود فتح خرمشهر سال ها به تاخیر می افتاد.

3.مشرق، ناگفته ای از سردار شهید قجه ای.

4.بلاگفا، سردار عاشورایی سپاه اسلام.

5.راسخون، سردار شهید؛حسین علی قجه ای.

6.وبسایت شهد شهیدان خدا، سردار شهید حسین قجه ای.

7.ستاد مرکزی راهیان نور کشور،پهلوان حسین.

8.دفاع پرس، سردار شهید حسین قجه ای به همراه تصاویر.

9.جهان نیوز، به یاد سردار شهید حسین قجه ای/مردی که ایران مدیون اوست. 

فایل های ضمیمه :

فایل های ضمیمه :

چاپ
نظرات کاربران
نظر شما
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران :
لطفاً کد امنیتی که در عکس نشان داده شده، را وارد کنید کد امنیتی :